کد خبر: 1350303
تاریخ انتشار: ۱۲ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۹:۵۷
حسین فصیحی

آن‌چه این روز‌ها در قاب کوچک تلفن‌های همراه دست‌به‌دست می‌شود، صرفاً یک ویدئو نیست؛ برشی زنده از حقیقتی است که هنوز در آتش می‌سوزد و هنوز می‌تواند جهان را تکان دهد. تصویری از مادری که با پرچم بر دوش، به استقبال پیکر‌های بی‌جان هشت عزیزش می‌رود؛ هشت عزیزی که در حمله تروریستی امریکایی صهیونی به خانه شان در تهران به شهادت رسیده‌اند، صحنه‌ای که اگر هزار بار هم دیده شود، باز هم فهمش برای عقل عادی دشوار است.

تعداد بازدید : 5

در جهانی که روایت‌ها اغلب دستکاری می‌شوند و حقیقت در میان هیاهوی رسانه‌ای گم می‌شود، این مادر، بی‌واسطه و بی‌پیرایه، حقیقت را روایت می‌کند. او نه سخنران است، نه سیاست‌مدار؛ اما کلماتش از هر تریبونی رساتر است. وقتی می‌گوید «این بچه‌ها با این پرچم به جایی رسیده‌اند»، در واقع مرز میان فقدان و معنا را جابه‌جا می‌کند. او از مرگ نمی‌گوید؛ از رسیدن می‌گوید. از پایان سخن نمی‌گوید؛ از آغاز یک مسیر حرف می‌زند.

چه نیرویی در دل یک انسان می‌جوشد که می‌تواند در اوج داغ، چنین استوار بایستد؟ این پرسشی است که هر وجدان بیداری را به تأمل وامی‌دارد. مادری که همسرش، فرزندانش، خواهرش و حتی نوه‌های خردسالش را در یک لحظه از دست داده، اما هنوز پرچم را بر دوش می‌کشد و از «زمین نگذاشتن» آن سخن می‌گوید. این دیگر یک واکنش عاطفی نیست؛ این یک جهان‌بینی است. یک باور عمیق که ریشه در تاریخی دارد که با رنج و ایستادگی درآمیخته است.

در دل این روایت، نام‌هایی نهفته است که هر کدام جهانی از معنا هستند؛ کودکانی که هنوز طعم کامل زندگی را نچشیده بودند، نوجوانانی که رؤیاهایشان ناتمام ماند، مادری که همسر و فرزندانش را در آغوش خاک سپرد، و مادربزرگی که با داغ نسل‌ها روبه‌رو شد. اینها فقط اسامی نیستند؛ اینها نشانه‌هایی از مظلومیتی هستند که اگر دیده نشود، تکرار خواهد شد.

اما آن‌چه این صحنه را از یک تراژدی صرف فراتر می‌برد، نحوه ایستادن این مادر است. او می‌توانست فروبپاشد، می‌توانست در سکوت سنگین اندوه گم شود؛ اما ایستاد، سخن گفت و از مسئولان خواست «کم نیاورند». این جمله، عصاره یک نگاه است؛ نگاهی که حتی در اوج مصیبت، چشم به آینده دارد. گویی او، در میان خاکستر، شعله‌ای را می‌بیند که هنوز باید روشن بماند.

این‌جا، مفهوم «مادر» از معنای زیستی خود فراتر می‌رود. این زن، دیگر فقط مادر یک خانواده نیست؛ او نماد مادری است که یک ملت را در آغوش دارد. مادری که فرزندانش را تقدیم می‌کند، اما آرمانش را نه. این همان نقطه‌ای است که حماسه شکل می‌گیرد؛ جایی که درد، به معنا تبدیل می‌شود و فقدان، به پیام.

در سوی دیگر این روایت، جهانی قرار دارد که یا این صحنه‌ها را نمی‌بیند یا ترجیح می‌دهد نبیند. رسانه‌هایی که ساعت‌ها به موضوعات کم‌اهمیت می‌پردازند، اما در برابر چنین فجایعی سکوت می‌کنند. این سکوت، خود نوعی همدستی است؛ همدستی با فراموشی؛ و درست در برابر همین سکوت است که این تصویر، این صدا و این مادر، اهمیتی هزارچندان پیدا می‌کند.

این روایت، تنها متعلق به یک خانواده نیست. خانواده‌های بسیاری در دل این حوادث، عزیزان خود را از دست داده‌اند؛ خانواده‌هایی که شاید هیچ‌گاه تصویرشان دیده نشود و نامشان شنیده نشود. اما همه آنها، حلقه‌هایی از یک زنجیرند؛ زنجیری از ایستادگی که باید دیده شود. باید روایت شود. باید از زیر غبار بیرون بیاید.

اگر این صحنه‌ها در قاب رسانه‌های جهانی قرار بگیرد، شاید بسیاری از معادلات ذهنی تغییر کند. جهان باید ببیند که در دل این سرزمین، چگونه مادرانی تربیت شده‌اند؛ مادرانی که داغ را به زانو نمی‌گیرند، بلکه آن را به پرچم گره می‌زنند و ادامه می‌دهند. این، همان چیزی است که می‌تواند وجدان‌های خواب‌رفته را بیدار کند؛ و در نهایت، این پرسش پیش روی ماست: ما با این روایت چه می‌کنیم؟ آیا تنها تماشاگر می‌مانیم و عبور می‌کنیم، یا لحظه‌ای درنگ می‌کنیم و به معنای آن می‌اندیشیم؟ این مادر، با تمام داغی که بر دل دارد، از ما چیزی خواسته است: «کم نیاورید.» این جمله، فقط خطاب به مسئولان نیست؛ خطاب به همه ماست.

شاید ما هرگز نتوانیم به قامت این ایستادگی برسیم، اما می‌توانیم انتخاب کنیم که بی‌تفاوت نباشیم. می‌توانیم روایت کنیم، می‌توانیم یادآوری کنیم، می‌توانیم اجازه ندهیم این صدا در هیاهوی روزمرگی گم شود.

این مادر، در میان ویرانی، پرچم را بالا نگه داشته است.

اکنون نوبت ماست که نگذاریم این پرچم، در حافظه‌ها فروبیفتد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار