بر اساس این نظرسنجی که در ۳۱ کشور انجام شده، ۸۱ درصد از پاسخدهندگان گفتهاند کشورشان باید از ورود به این جنگ اجتناب کند. همچنین تنها ۲۴ درصد از امریکاییها اقدام نظامی را موجه میدانند، در حالی که دو سوم آنان خواهان پایان سریع درگیری هستند. این ارقام نشان میدهد مخالفت با جنگ، دیگر یک موضع حاشیهای نیست، بلکه به یک گرایش غالب در افکار عمومی جهانی تبدیل شده است.
نتایج تازهترین نظرسنجیهای جهانی مؤسسه «ایپسوس» در سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که افکار عمومی در بسیاری از کشورها بهشدت با گسترش درگیری در جنگ ایران مخالف است و بیش از هر چیز از پیامدهای اقتصادی آن نگران است. نتایج نظرسنجیهای جهانی مؤسسه «ایپسوس» را باید فراتر از یک داده آماری معمولی تحلیل کرد. این نظرسنجیها در واقع تصویری روشن از تغییر نگرش افکار عمومی جهان نسبت به جنگ، قدرتهای بزرگ و آینده نظم بینالملل ارائه میکنند. مهمترین پیام این دادهها آن است که بخش بزرگی از افکار عمومی جهان، جنگ با ایران را نه یک «ضرورت امنیتی»، بلکه منبعی برای بیثباتی اقتصادی، تورم جهانی و کاهش سطح رفاه عمومی میدانند.
در دهههای گذشته، دولتهای غربی معمولاً تلاش میکردند، مداخلات نظامی خود را با ادبیات «امنیت جهانی»، «مبارزه با تهدیدات» یا «حفظ ثبات بینالمللی» و دفاع از دموکراسی توجیه کنند. اما به نظر میرسد تجربه جنگهای طولانی و پرهزینه از عراق و افغانستان تا بحران اوکراین و درگیریهای جدید خاورمیانه علیالخصوص ناکامی سنکین در برابر جمهوری اسلامی ایران، باعث شده افکار عمومی جهان بیش از گذشته میان «هزینههای واقعی جنگ» و «روایتهای سیاسی دولتها» تمایز قائل شود. به همین دلیل، امروز شهروندان در امریکا، اروپا و حتی کشورهای دورتر، پیش از آنکه به ابعاد ژئوپلیتیکی درگیریها فکر کنند، آثار مستقیم آن را در قیمت سوخت، مواد غذایی، انرژی و هزینه زندگی خود میبینند.
این مسئله نشاندهنده یک تغییر مهم در «ماهیت قدرت» در جهان امروز است. در گذشته، قدرتهای بزرگ میتوانستند بخش مهمی از هزینههای جنگ را از دید افکار عمومی پنهان کنند، اما در اقتصاد جهانی شده کنونی، هر بحران امنیتی تقریباً بلافاصله به «زندگی روزمره مردم» منتقل میشود. افزایش قیمت بنزین در امریکا، نگرانی از تورم در اروپا، اختلال در زنجیره تأمین و ترس از گرانی مواد غذایی در کشورهای مختلف، همگی نشان میدهد که جنگ دیگر صرفاً در «میدان نبرد» جریان ندارد، بلکه مستقیماً وارد «سفره و معیشت مردم» شده است.
نکته مهمتر آنکه این نظرسنجیها از «فرسایش تدریجی اعتبار راهبردهای جنگمحور امریکا» نیز حکایت دارند. هنگامی که تنها اقلیتی از شهروندان امریکایی اقدام نظامی را موجه میدانند و اکثریت خواهان پایان سریع درگیری هستند، این مسئله بیانگر شکاف فزاینده میان «تصمیمات سیاست خارجی واشنگتن» و «اولویتهای واقعی جامعه امریکا» است. جامعهای که اکنون بیش از شعارهای ژئوپلیتیکی، نگران تورم، هزینه انرژی و فشار اقتصادی بر خانوادههاست.
از سوی دیگر، افزایش نگاه مثبت جهانی به «چین» در مقایسه با ایالات متحده امریکا نیز حامل یک پیام راهبردی مهم است. بخش مهمی از افکار عمومی جهان، «چین» را بیشتر با «تجارت، سرمایهگذاری و ثبات اقتصادی» پیوند میزند، در حالی که تصویر امریکا در ذهن بسیاری از مردم جهان بیش از گذشته با «جنگ، تحریم و بیثباتی منطقهای و جهانی» گره خورده است. این تحول، صرفاً یک تغییر تبلیغاتی نیست، بلکه نشانهای از جابهجایی تدریجی در ادراک جهانی نسبت به مفهوم «قدرت مؤثر» در قرن بیستویکم است.
در واقع، جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران بیش از آنکه صرفاً یک بحران منطقهای باشد، به آزمونی برای ظرفیت اقتصاد جهانی و تحمل افکار عمومی تبدیل شده است. امروز نگرانی اصلی مردم جهان نه درباره خطوط نبرد، بلکه درباره قیمت انرژی، امنیت غذایی، تورم و آینده اقتصاد است. این یعنی در معادلات جدید جهانی، افکار عمومی دیگر صرفاً با پیروزی نظامی قانع نمیشود، بلکه ثبات اقتصادی و امنیت معیشتی را معیار اصلی قضاوت درباره مشروعیت جنگها میداند.
در نهایت، شاید مهمترین نتیجه این نظرسنجیها آن باشد که جهان وارد مرحلهای شده که در آن «هزینه سیاسی و اجتماعی جنگها برای قدرتهای بزرگ بهمراتب سنگینتر از گذشته» شده است. در چنین شرایطی، هر درگیری بزرگ نهتنها میدان نبرد، بلکه اعتماد عمومی، ثبات اقتصادی و مشروعیت سیاسی دولتها را نیز تحت تأثیر قرار میدهد؛ واقعیتی که میتواند آینده نظم بینالملل و رفتار قدرتهای جهانی را در سالهای پیشرو دگرگون کند.