جوان آنلاین: شامگاه چهارم آبان ۱۴۰۱، در میان التهاب اغتشاشهای آن روزها، شهرک اکباتان تهران صحنه یکی از خشنترین تصاویر ثبتشده در حافظه معاصر ایران شد؛ جایی که شهید آرمان علیوردی، طلبه ۲۱ ساله و عضو بسیج، در محاصره گروهی از مهاجمان گرفتار شد و ساعاتی بعد، پیکرش غرق در خون به بیمارستان منتقل شد؛ جوانی که شدت جراحات، مجالی برای بازگشتش باقی نگذاشت.
فیلمهای منتشرشده از لحظات حمله، افکار عمومی را در شوکی کمسابقه فرو برد. تصاویر نشان میداد مهاجمان با چاقو، سنگ، مشت و لگد به جوانی بیدفاع حمله میکنند و به شیوه دلخراشی، خشونتی بیسابقه را ثبت میکنند. همان روزها، خشم عمومی از عاملان حادثه بالا گرفت و مطالبه برخورد قضایی سریع، به یکی از مطالبات جدی جامعه تبدیل شد.
پروندهای با دهها روایت متناقض.
اما آنچه بعدها این پرونده را به یکی از پیچیدهترین پروندههای جنایی ـ امنیتی سالهای اخیر تبدیل کرد، نه فقط صحنه قتل، بلکه مسیر پرپیچوخم رسیدگی قضایی بود.
پس از شهادت این طلبه جوان، دستگاه قضایی و پلیس با دستورهای ویژه وارد عمل شد. پلیس طی بررسیهای گسترده، شماری از متهمان را شناسایی و بازداشت کرد. متهمانی که برخی از آنان در بازجوییها به حضور در صحنه حمله و حتی وارد کردن ضربه اعتراف کردهبودند. در میان هزاران صفحه بازجویی، گزارش ضابطان و صورتجلسههای پرونده شهادت آرمان علیوردی، بخشی از اظهارات یکی از متهمان بیش از هر چیز توجه افکار عمومی را جلب کرد؛ مجرمی ۲۳ ساله که در بازجوییها، با لحنی سرد و آمیخته به نوعی آشفتگی ذهنی، شبی را روایت کرد که به یکی از خونبارترین شبهای ناآرامیهای سال ۱۴۰۱ تبدیل شد.
او نه سابقه فعالیت سیاسی شناختهشدهای داشت و نه حتی مدعی بود مقتول را از قبل میشناخته است. خودش گفته بود بیشتر روزهایش را در فضای مجازی، سایتها و شبکههای اجتماعی میگذراند؛ جوانی بیکار که به گفته خودش، تحت تأثیر «هیجان خیابان، فضای مجازی و شبکههای ماهوارهای» قرار گرفته بود.
وقتی از او پرسیدهبودند چگونه وارد ماجرای حمله به طلبه جوان شدهاست. پاسخ متهم، تصویری از شکلگیری یک خشونت دستهجمعی در فضای ملتهب آن روزها ارائه میکرد؛ او گفتهبود که آن شب یکی از دوستانش مشخصات یک «طلبه بسیجی» را در میان جمعیت شناسایی کرده و به بقیه اطلاع دادهبود. بعد از آن، چند نفر به تعقیب جوان ۲۱ ساله پرداختند. به گفته متهم، آرمان کیفی در دست داشت و تلاش میکرد از میان ازدحام عبور کند، اما گروه مهاجمان او را تا نزدیکی یکی از بلوکهای شهرک اکباتان دنبال کردند. آنجا بود که حلقه محاصره شکل گرفت؛ حلقهای که بعدها فیلمهایش به یکی از تکاندهندهترین تصاویر ثبتشده از خشونت خیابانی در سالهای اخیر تبدیل شد.
متهم در اعترافاتش گفته بود: «همه او را میزدند... شاید بیشتر از ۱۰ نفر بودیم» او توضیح داده بود که خودش نیز چاقو در دست داشته و ضربهای وارد کردهاست. در همان روایت، از فرد دیگری نام برده که با سنگ به سر طلبه جوان ضربه زدهبود. مهاجمان پس از آنکه آرمان علیوردی بهشدت مجروح روی زمین افتاد، محل را ترک کردند و او را نیمهجان در خیابان رها کردند. آنچه این بخش از پرونده را هولناکتر میکرد، نه فقط شرح صحنه حمله، بلکه نوع نگاه متهم به ماجرا بود؛ روایتی که در آن، قتل یک انسان بیشتر شبیه ادامه هیجان جمعی خیابان تصویر میشد تا مواجهه با واقعیت مرگ.
او بعدها گفته بود خبر شهادت طلبه جوان را از فضای مجازی فهمیده است؛ زمانی که تصاویر و اخبار حادثه در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشد و حتی خانوادهاش نیز در خانه درباره آن صحبت میکردند. همان زمان، به گفته خودش، متهمان دریافتند تحت تعقیب پلیس قرار گرفتهاند و به فکر فرار از کشور افتادند؛ فراری مخفیانه از مرز، پیش از آنکه بازداشت شوند.
تجربه خیابانی
در بخش دیگری از بازجویی، متهم مدعی شده بود اقدام آنان «دستور تشکیلاتی» نداشته و بیشتر محصول فضای هیجانی آن روزها بودهاست. او از تأثیر شبکههای ماهوارهای، اینستاگرام و مصرف مواد مخدر سخن گفته بود؛ از قرصهای روانگردان، شیشه و گل که به گفته او، در رفتارهای خشونتآمیز آن شب بیتأثیر نبودهاند. در اعترافات ثبتشده، او حتی از یکی از دوستانش نام برده بود که پیشتر در ناآرامیها کوکتل مولوتوف ساخته و استفاده کردهبود؛ نشانهای از آنکه بخشی از متهمان، پیش از حادثه اکباتان نیز در فضای خشونت خیابانی حضور فعال داشتهاند.
عادیشدن خشونت.
اما شاید جنجالیترین بخش اظهارات او، مربوط به فیلمی بود که پس از شهادت آرمان علیوردی در فضای مجازی منتشر شد؛ فیلمی که در آن، یکی از حاضران با لحنی تهدیدآمیز از ادامه چنین اقدامات خشونتآمیزی سخن میگفت. متهم در بازجویی ادعا کرده بود هدف از انتشار آن ویدئو «ترساندن افراد» بودهاست؛ جملهای که بعدها در افکار عمومی به عنوان نشانهای از عادیشدن خشونت در ذهن برخی عاملان پرونده تعبیر شد. همین اعترافات، بعدها به یکی از محورهای مهم دادگاه تبدیل شد؛ دادگاهی که اگرچه مشارکت متهمان در ضربوجرح را محرز دانست، اما در نهایت بر سر تعیین «ضربه منتهی به مرگ» با بنبست قضایی روبهرو شد؛ بنبستی که هنوز هم، چهار سال پس از آن شب خونین، سایه خود را بر پرونده شهادت این طلبه جوان انداخته است.
۲ دادگاه، ۲ مسیر متفاوت
پرونده شهید علیوردی در دو شاخه جداگانه به جریان افتاد؛ بخش نخست در شعبه ۱۳ دادگاه کیفری یک استان تهران با محوریت اتهام قتل عمد و بخش دوم در دادگاه انقلاب با اتهاماتی، چون محاربه و جرائم امنیتی. در مرحله نخست رسیدگی کیفری، برای شش متهم حکم قصاص صادر شد؛ حکمی که امید خانواده مقتول و بخشی از افکار عمومی را به اجرای عدالت افزایش داد. اما این پایان ماجرا نبود. دیوان عالی کشور با استناد به نقص تحقیقات، رأی را نقض کرد. استدلال اصلی این بود که با وجود احراز مشارکت متهمان در ضربوشتم، مشخص نشده کدام ضربه مستقیماً موجب خونریزی مغزی و مرگ شده است.
پرونده بار دیگر به دادگاه بازگشت. کمیسیون پزشکی قانونی دوباره تشکیل شد. فیلمها، کالبدگشایی، شهادتها و بازسازی صحنه بار دیگر بررسی شد، اما نتیجه نهایی همچنان همان بود: «علت فوت، اصابت جسم سخت به سر اعلام شده، اما تعیین اینکه کدام متهم ضربه منجر به مرگ را وارد کرده، ممکن نیست.»
قتل جمعی بدون قاتل مشخص
دادگاه در رأی خود تصریح کرد که مشارکت متهمان در ضرب و جرح قطعی است، اما برای اثبات قتل عمد، باید رابطه مستقیم میان رفتار متهم و مرگ مقتول احراز شود؛ موضوعی که به گفته قضات، در این پرونده ممکن نشدهاست. در نهایت، سه متهم به پرداخت دیه و حبس محکوم شدند و سه نفر دیگر از اتهام مشارکت در قتل عمد تبرئه شدند. رأیی که بلافاصله واکنشهای گستردهای را در فضای عمومی و رسانهای به دنبال داشت.
منتقدان میپرسند چگونه ممکن است فردی در میان حلقهای از مهاجمان کشته شود، اما در نهایت «قاتل مشخص» وجود نداشته باشد؟ آیا در پروندهای که دهها نفر در یک خشونت جمعی مشارکت داشتهاند، ناتوانی در تعیین ضربه نهایی میتواند مسئولیت کیفری را از دوش عاملان بردارد؟
پرسشی که همچنان باقی است
پرونده شهید آرمان علیوردی اکنون فقط یک پرونده جنایی نیست؛ بلکه به نمادی از چالش دستگاه عدالت در مواجهه با «خشونت جمعی» تبدیل شدهاست. پرسشی که در متن این پرونده شکل گرفت، فراتر از سرنوشت چند متهم است:
وقتی انسانی در میان جمعی مهاجم کشته میشود و هیچکس مسئول مستقیم مرگ شناخته نمیشود، حق مقتول چگونه احیا خواهد شد؟ چهار سال پس از آن شب خونین اکباتان، هنوز بخشی از پرونده در دادگاه انقلاب مفتوح است و افکار عمومی همچنان در انتظار پاسخی روشن برای این پرسش تاریخی ماندهاند؛ آیا عدالت توانسته است برای طلبه ۲۱ سالهای که در تاریکی شب قربانی خشونت شد، راهی به حقیقت پیدا کند یا نه؟