کد خبر: 1360224
تاریخ انتشار: ۰۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۳:۰۰
جهان میان دو گلوگاه آتش اگر هرمز و باب‌المندب همزمان مختل شوند، جهان با نوعی «اختناق لجستیکی» روبه‌رو خواهد شد، وضعیتی که در آن نه فقط انرژی، بلکه کالا، مواد اولیه و حتی غذا با تأخیر و هزینه‌های فزاینده جابه‌جا می‌شوند و اقتصاد‌های صنعتی اروپا و شرق آسیا نخستین قربانیان چنین سناریویی خواهند بود
احسان شیخون

جوان آنلاین: جهان امروز در نقطه‌ای ایستاده که ژئوپلیتیک و اقتصاد جهانی بیش از هر زمان دیگری در هم تنیده شده‌اند. نزدیک ۵۰ روز از آتش‌بس شکننده میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل می‌گذرد. آتش‌بسی که ظاهراً باید تنش‌ها را کاهش می‌داد، اما در عمل اقتصاد جهانی را وارد مرحله‌ای تازه از اضطراب کرده است. تنگه هرمز به عنوان مهم‌ترین شریان انتقال انرژی جهان هنوز به‌طور کامل به وضعیت عادی بازنگشته و عبور نفتکش‌ها با محدودیت و احتیاط انجام می‌شود. همین وضعیت نیمه‌بسته کافی بوده تا بازار‌های انرژی، بیمه‌های دریایی و شرکت‌های حمل‌ونقل جهانی در حالت آماده‌باش دائمی قرار گیرند. در ظاهر، تجارت جهانی همچنان ادامه دارد، کشتی‌ها حرکت می‌کنند و قیمت‌ها هنوز به سطح بحران نرسیده‌اند. اما اقتصاد جهانی اکنون بر تعادلی بسیار شکننده استوار شده است، تعادلی که تنها به این دلیل حفظ شده که یکی از دو گلوگاه حیاتی تجارت انرژی هنوز باز مانده است: باب‌المندب. این تنگه باریک که دریای سرخ را به خلیج عدن متصل می‌کند، حلقه اتصال نفت خلیج فارس به کانال سوئز و بازار‌های اروپا محسوب می‌شود. اگر هرمز ورودی شریان انرژی باشد، باب‌المندب خروجی آن است.

در ماه‌های اخیر، تحلیلگران اقتصاد سیاسی در رسانه‌های بین‌المللی بار‌ها به این نکته اشاره کرده‌اند که جهان عملاً وارد عصر «اقتصاد گلوگاه‌ها» شده است. عصری که در آن کنترل چند مسیر دریایی محدود می‌تواند معادل کنترل اقتصاد جهانی باشد. تجربه محدود شدن عبور از هرمز نشان داد که حتی بدون بسته شدن کامل مسیر، تنها افزایش ریسک ژئوپلیتیکی می‌تواند هزینه تجارت جهانی را بالا ببرد. بیمه کشتی‌ها افزایش یافت، مسیر‌های حمل‌ونقل طولانی‌تر شد و بازار نفت وارد وضعیت روانی ناپایدار گردید. اما پرسش اصلی اکنون جای دیگری قرار دارد: اگر جنگی تازه میان امریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شود و باب‌المندب مسدود شود، جهان با چه وضعیتی روبه‌رو خواهد شد؟

نفت، بیمه و اقتصاد ترس

اقتصاد جهانی بیش از آنکه به عرضه واقعی نفت وابسته باشد، به احساس امنیت وابسته است. بازار انرژی بر اساس انتظار آینده قیمت‌گذاری می‌شود، نه صرفاً واقعیت امروز. به همین دلیل، تهدید بسته شدن یک تنگه دریایی می‌تواند اثراتی به‌مراتب بزرگ‌تر از بسته شدن واقعی آن ایجاد کند. اکنون که عبور از هرمز محدود باقی مانده، بازار‌ها تنها به دلیل باز بودن مسیر دریای سرخ هنوز نفس می‌کشند. نفتی که با دشواری از خلیج فارس خارج می‌شود، همچنان می‌تواند از باب‌المندب عبور کرده و به کانال سوئز برسد. اما اگر این مسیر نیز ناامن یا مسدود شود، جهان با نخستین انسداد همزمان دو گلوگاه انرژی در تاریخ اقتصاد معاصر مواجه خواهد شد. چنین وضعیتی صرفاً یک بحران منطقه‌ای نخواهد بود. شرکت‌های بیمه دریایی احتمالاً کل منطقه را به عنوان منطقه جنگی طبقه‌بندی می‌کنند. در چنین شرایطی بسیاری از کشتی‌ها حتی پیش از بسته شدن واقعی تنگه‌ها از حرکت خودداری می‌کنند. هزینه حمل‌ونقل دریایی جهش پیدا می‌کند، زمان تحویل کالا‌ها افزایش می‌یابد و زنجیره تأمین جهانی که هنوز از شوک‌های همه‌گیری کرونا و جنگ اوکراین به‌طور کامل بازیابی نشده، بار دیگر دچار اختلال می‌شود.

در این میان، اروپا بیش از هر منطقه دیگری آسیب خواهد دید. این قاره پس از کاهش وابستگی به انرژی روسیه، بیش از گذشته به مسیر‌های دریایی خاورمیانه وابسته شده است. بسته شدن باب‌المندب عملاً کانال سوئز را بی‌اثر می‌کند و کشتی‌ها مجبور می‌شوند آفریقا را دور بزنند. مسیری طولانی‌تر، پرهزینه‌تر و کندتر که قیمت کالا، سوخت و مواد غذایی را در سراسر جهان افزایش خواهد داد. افزایش قیمت انرژی به سرعت به اقتصاد واقعی منتقل می‌شود. کارخانه‌ها هزینه بیشتری پرداخت می‌کنند، حمل‌ونقل گران‌تر می‌شود و تورمی که اقتصاد‌های غربی تصور می‌کردند مهار شده، دوباره بازمی‌گردد. در چنین فضایی، مصرف‌کننده جهانی و نه تنها دولت‌ها و ارتش‌ها هزینه اصلی جنگ را پرداخت خواهد کرد.

جنگ منطقه‌ای، رکود جهانی

حامیان گزینه نظامی معمولاً فرض می‌کنند جنگ می‌تواند کنترل‌شده باقی بماند، اما اقتصاد جهانی چنین مرز‌هایی را به رسمیت نمی‌شناسد. بسته شدن احتمالی باب‌المندب نشان خواهد داد که جنگ‌های قرن بیست‌ویکم دیگر صرفاً منازعات سرزمینی نیستند، بلکه شوک‌هایی سیستماتیک به کل نظم اقتصادی جهان وارد می‌کنند. اگر هرمز و باب‌المندب همزمان مختل شوند، جهان با نوعی «اختناق لجستیکی» روبه‌رو خواهد شد. وضعیتی که در آن نه فقط انرژی، بلکه کالا، مواد اولیه و حتی غذا با تأخیر و هزینه‌های فزاینده جابه‌جا می‌شوند. اقتصاد‌های صنعتی اروپا و شرق آسیا که به واردات انرژی و صادرات کالا وابسته‌اند، نخستین قربانیان چنین سناریویی خواهند بود. رشد اقتصادی کاهش می‌یابد، سرمایه‌گذاری متوقف می‌شود و بانک‌های مرکزی برای مهار تورم ناچار به سیاست‌های پولی سختگیرانه‌تری خواهند شد. سیاست‌هایی که خود می‌توانند رکود جهانی تازه‌ای ایجاد کنند. در این میان، ایالات متحده نیز از پیامد‌ها مصون نخواهد ماند. هر چند واشینگتن تولیدکننده بزرگ انرژی است، اما اقتصاد امریکا به ثبات بازار جهانی وابسته است. افزایش شدید قیمت نفت و بی‌ثباتی تجارت جهانی می‌تواند بازار‌های مالی امریکا را نیز دچار نوسان کند. چین، بزرگ‌ترین واردکننده انرژی جهان، احتمالاً به بازیگر دیپلماتیک فعال‌تری تبدیل خواهد شد، زیرا اقتصاد صادرات‌محور این کشور بیش از هر قدرت دیگری به باز بودن مسیر‌های دریایی وابسته است.

از منظر اقتصاد سیاسی، بسته شدن باب‌المندب می‌تواند نقطه عطفی در روند جهانی‌شدن باشد. جهانی‌شدنی که بر پایه جریان آزاد کالا شکل گرفته بود، اکنون در برابر واقعیتی تازه قرار می‌گیرد: امنیت مسیر‌های دریایی مهم‌تر از توافق‌های تجاری شده است. کشور‌ها به جای کارایی اقتصادی، به امنیت ژئوپلیتیکی اولویت خواهند داد. روندی که به بازگشت بلوک‌بندی اقتصادی، افزایش هزینه تولید و کاهش رشد جهانی منجر می‌شود. آنچه این سناریو را خطرناک‌تر می‌کند، ماهیت زنجیره‌ای بحران است. افزایش قیمت انرژی باعث افزایش هزینه غذا می‌شود. افزایش قیمت غذا ناآرامی‌های اجتماعی را تشدید می‌کند و بی‌ثباتی سیاسی سرمایه‌گذاری جهانی را کاهش می‌دهد. به این ترتیب، جنگی که در ظاهر منطقه‌ای است، می‌تواند به بحرانی جهانی تبدیل شود که اثرات آن از بنادر آسیایی تا خیابان‌های اروپا و اقتصاد‌های آسیب‌پذیر آفریقا احساس خواهد شد.

بستن همزمان هرمز و باب‌المندب می‌تواند نشان دهد که نظم اقتصادی موجود تا چه اندازه شکننده است و چگونه تصمیم‌های نظامی یکجانبه و ددمنشانه قادرند معیشت میلیارد‌ها انسان را تحت تأثیر قرار دهند. شاید مهم‌ترین پرسش امروز این باشد که آیا اقتصاد جهانی واقعاً توان تحمل جنگی دیگر را دارد. تجربه سال‌های اخیر نشان داده که جهان هنوز از شوک‌های پی‌درپی رهایی نیافته است. در چنین شرایطی، گسترش جنگ به گلوگاه‌های دریایی نه تنها توازن منطقه‌ای را تغییر می‌دهد، بلکه می‌تواند آغاز دوره‌ای تازه از بی‌ثباتی اقتصادی باشد. دوره‌ای که در آن جنگ‌ها دیگر فقط در میدان نبرد تعیین‌کننده نیستند، بلکه در قیمت انرژی، هزینه زندگی و آینده اقتصاد جهانی نوشته می‌شوند.

برچسب ها: جهان ، تنگه هرمز ، اقتصاد
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار