کد خبر: 1340405
تاریخ انتشار: ۲۹ دی ۱۴۰۴ - ۰۳:۰۰
گفت‌وگوی «جوان» با دوست شهید مرتضی عباسی که شاهد نحوه شهادتش بر اثر برخورد ترکش پهپاد رژیم صهیونیستی بود
دهه هشتادی بود، اما روحیه بسیجی‌های دفاع‌مقدس را داشت من در پایگاه مسئول نیروی انسانی بودم و مرتضی مسئول تربیت نیرو و تشکیل حلقه‌های صالحین بود. در واقع بحث ارتقای معنوی و فرهنگی بچه‌ها با او بود. برای بسیجی‌های کم سن و سال‌تر حلقه‌های صالحین تشکیل می‌داد و برای‌شان کلاس‌های قرآن و احکام برپا می‌کرد
علیرضا محمدی

جوان آنلاین: چند روز پیش گفت‌وگویی با پدر شهید مرتضی عباسی، بسیجی ۱۹ ساله‌ای که بر اثر برخورد ترکش پهپاد دشمن صهیونیستی به شهادت رسیده بود، منتشر کردیم. در آن گفت‌و‌گو عنوان شد چطور یک ترکش مأمور شده بود تا مرتضی را درست مقابل خانه‌شان به شهادت برساند. در حادثه شهادت مرتضی، دوستش امیررضا قره‌داغی نیز همراهش بود که در حادثه پیش آمده، ترکشی به پایش اصابت می‌کند. امیررضا که از دوران نوجوانی با مرتضی دوست بود درباره نحوه شهادتش می‌گوید: «برای برگزاری جشن ۱۰ کیلومتری غدیرخم تا نصف شب با مرتضی فعالیت می‌کردیم. چند دقیقه‌ای از بامداد ۲۴ خرداد گذشته بود که مرتضی به خانه‌شان رفت تا شماره حساب موکب‌ها را بیاورد. در همین لحظه صدای مهیبی آمد و هر دو روی زمین افتادیم. به خودم که آمدم مرتضی دیگر پیش ما نبود...». 

گویا شما و شهید عباسی در پایگاه بسیج با هم آشنا شدید؟ 
 هر دوی ما بچه یک محله هستیم و از دوران نوجوانی عضو بسیج بودیم. یک پایگاه در نزدیکی خانه هر دوی ما وجود دارد که از پایگاه‌های فعال و نمونه بسیج در منطقه ۱۷ به شمار می‌آید. پایگاه شهید محرمعلی مقدم در مسجد موسی بن جعفر (ع) و محله جلیلی، از قدیم پایگاه فعالی دارد. ما هم از نوجوانی عضو این پایگاه بودیم و مرتضی تا کمی قبل از شهادتش همانجا فعالیت می‌کرد. 

یعنی هنگام شهادت در پایگاه فعالیت نداشت؟
در پایگاهی که قبلاً بودیم فعالیت نداشت، اما مرتضی یک بچه بسیجی پای کار بود و هیچ وقت از بسیج دور نشد و تا لحظه آخر بسیجی ماند. فقط نوع و مکان فعالیتش تغییر کرده بود. پدر شهید مدتی خواربار می‌فروخت و مدتی هم آشپزخانه زده بود و آشپزی می‌کرد. مرتضی این اواخر بیشتر اوقات به کمک پدرش می‌رفت. از طرف دیگر، چون من در فرهنگی سپاه تهران مشغول هستم، او بسیجی‌وار آمده بود و به ما در امور فرهنگی کمک می‌کرد. حتی به تیپ حضرت زهرا (س) رفتیم و داشتیم کار‌های سربازی‌اش را انجام می‌دادیم تا سرباز معاونت فرهنگی شود، اما قسمتش شهادت بود و قبل از سربازی به شهادت رسید. 

شب شهادت مرتضی هم مشغول کار‌های فرهنگی بودید؟
بله. روز ۲۳ خرداد که جنگ شروع شد، فردایش مصادف با عید غدیر بود. ما کل روز ۲۳ خرداد درگیر راهپیمایی ۱۰ کیلومتری غدیر بودیم. به موکب‌ها اقلام و بودجه می‌دادیم و از اینگونه کار‌ها می‌کردیم. خیلی هم درگیر بودیم. تا نصف شب کارمان طول کشید. کار‌ها را بین خودمان تقسیم کرده بودیم. پلاک‌گذاری با من بود و دادن اقلام و بودجه موکب‌ها با مرتضی. نصف شب قرار شد شهید خانه‌شان برود و شماره حساب موکب‌ها را بیاورد. با هم به سمت خانه‌شان رفتیم که این اتفاق افتاد. 

نظر شهید عباسی درباره حمله رژیم صهیونیستی به کشورمان چه بود؟
بامداد ۲۳ خرداد که دشمن حمله کرد، من محل کارم بودم. چون صهیونیست‌ها برخی پادگان‌ها را مورد هدف قرار داده بودند، مرتضی نگران شده و با من تماس گرفته بود. دوستم تلفن را جواب داد و به شوخی گفت که امیررضا حالش بد است و بستری‌اش کرده‌اند. مرتضی دوباره زنگ زد و این‌بار خودم پاسخ دادم. گفت فهمیدم دوستت شوخی می‌کند. بعد در باره حمله دشمن کمی صحبت کردیم. شهید معتقد بود این روز‌ها هم می‌گذرد و ما بر دشمن پیروز می‌شویم و دوباره دو نفری سفر می‌رویم. خیلی روحیه خوبی داشت. روز بعد من آمدم تا با هم برویم و کار‌های راهپیمایی غدیر را انجام بدهیم. 
نحوه شهادت‌شان چگونه بود؟
آن روز ما تا نیمه‌های شب درگیر کار‌ها بودیم و خیلی هم سرمان شلوغ بود. بعد که قرار شد مرتضی برود از خانه‌شان شماره حساب موکب‌ها را بیاورد، دو نفری به کوچه‌شان رفتیم. در آسمان رد مقابله پدافند هوایی با پهپاد‌های دشمن دیده می‌شد. یک خانم و آقایی در کوچه بودند که فرزندشان را در آغوش داشتند. کمی با آنها صحبت کردیم و از جنگ و پدافند و اینطور چیز‌ها گفتیم. بعد آنها سوار ماشین‌شان شدند و رفتند. بعد از رفتن‌شان مرتضی می‌خواست به خانه‌شان برود که ناگهان از بالای سرمان صدایی آمد و پهپاد دشمن با شدت به آپارتمان رو‌به‌رویی برخورد کرد. صدای انفجار خیلی زیاد بود. من ناخودآگاه روی زمین افتادم و چند لحظه گیج بودم. به خودم که آمدم دیدم پایم ترکش خورده و مرتضی روی زمین دراز کشیده است. تا لحظاتی هیچ کس جز من و شهید در کوچه نبود. اصلاً متوجه نشدم برای او چه اتفاقی افتاده است. چند بار مرتضی را صدا زدم، اما جواب نداد. صورتش هم پر خون شده بود. یک ترکش به فرق سرش اصابت کرده و به بخشی از مغزش آسیب رسانده بود. کم‌کم همسایه‌ها جمع شدند و، چون کوچه از جمعیت پر شده بود و امکان آمدن آمبولانس نبود، مرتضی را پشت یک وانت گذاشتیم و به بیمارستان ضیائیان رفتیم. آنجا گفتند باید به بیمارستان سینا اعزام شود و آنجا عملش کنند. 

شما را هم بستری کردند؟ زخم پای شما تا چه حد بود؟ 
همانجا سرپایی ترکش را از پایم خارج کردند. پرستار‌ها می‌گفتند باید بستری شوم، اما گفتم حالم خوب است و سرپایی درمان کردند. بیشتر نگران مرتضی بودم. چون فهمیده بودم وضعیتش وخیم است. کمی بعد او را سوار آمبولانس کردند و من و خانواده شهید هم همراهش رفتیم. ساعت ۳ بامداد او را عمل کردند. بعد به بخش آی سی یو منتقل شد و دو یا سه روز هم آنجا بود. روز ۲۶ یا ۲۷ خردادماه به شهادت رسید. 

به نظر شما مرتضی چه کاری انجام داده بود که سعادت شهادت نصیبش شد؟
از حدود ۱۲ سالگی که با مرتضی در محله و بسیج بودیم، او را می‌شناختم. تا الان یادم نمی‌آید او برخورد بدی نه با من، بلکه با کسی دیگر داشته باشد. یک جوان ۱۹ ساله پر از شور، اما بسیار خوش برخورد بود. در مراسم ختمش هر کس که می‌آمد از خوبی‌هایش می‌گفت. نکته‌ای در زندگی شهید عباسی است که او را مصداق بارز همان بیت شعری می‌کند که می‌گوید: ما مدعیان صف اول بودیم/ از آخر مجلس شهدا را چیدند. این شهید بزرگوار بسیار بی‌ادعا بود. اگر کار خیری انجام می‌داد به کسی نمی‌گفت. حتی من که رازدارش بودم (او هم در مقابل رازدار من بود). نمی‌دانستم مرتضی به افراد نیازمند کمک می‌کند. بعد از شهادتش پدر شهید تعریف می‌کرد مرتضی از غذای آشپزخانه‌شان به پاکبان‌ها و افراد نیازمند می‌داد. 

در بسیج چه فعالیت‌هایی داشت؟
در پایگاه بسیج مرتضی مسئول نیرو بود. من مسئول نیروی انسانی بودم و او مسئول تربیت نیرو و تشکیل حلقه‌های صالحین بود. در واقع بحث ارتقای معنوی و فرهنگی بچه‌ها با او بود. برای بسیجی‌های کم سن و سال‌تر حلقه‌های صالحین تشکیل می‌داد و برای‌شان کلاس‌های قرآن و احکام برپا می‌کرد. با توجه به اینکه بسیجی‌های رده‌های پایین‌تر سن و سال کمی داشتند، ارتباط با آنها و ارتقای فرهنگی‌شان خیلی سخت بود و حوصله زیادی می‌خواست، اما شهید عباسی با حوصله و صبر کارهایش را پیش می‌برد. خودش هم خیلی علاقه به کار‌های فرهنگی داشت. 

به عنوان یک بسیجی ارتباطش با شهدا چطور بود؟
تا قبل از اینکه مرتضی درگیر کار در آشپزخانه شود، به جرئت می‌توانم بگویم ما هر شب به مزار شهدای گمنامی می‌رفتیم که در محله‌مان دفن شده‌اند. در منطقه ۱۷ چند شهید گمنام در کنار ساختمان شهرداری منطقه دفن هستند و چند شهید هم در پارک بهاران. ما هر شب آنجا می‌رفتیم و پاتوق‌مان آنجا بود. خیلی وقت‌ها هم با هم به بهشت زهرا (س) می‌رفتیم و در غبارروبی مزار شهدا شرکت می‌کردیم. مرتضی اخلاقی که داشت هر وقت می‌دید رنگ نوشته‌های مزار یک شهید بر اثر گذشت زمان رفته است، پیشنهاد می‌داد رنگ تهیه کنیم و این نوشته‌ها را مثل روز اول درست می‌کرد. خیلی با شهدا مأنوس بود. خصوصاً شهید ابراهیم هادی که به ایشان علاقه خاصی داشت. شهید ابراهیم هادی جوان ورزشکاری بود و شهید عباسی هم تن و بدن خیلی قوی داشت. تا حالا نشده بود در کشتی بتوانم او را شکست بدهم. مثل الگویش ابراهیم هادی یک جوان ورزشکار و به شدت قوی بود. 

خود شما هم یک جوان دهه هشتادی هستید. فکر می‌کنید بچه‌های نسل شما می‌توانند همان کار‌هایی را انجام بدهند که جوان‌های دهه ۶۰ در جبهه‌ها انجام دادند؟
تفاوت این نسل به دلیل استفاده از تکنولوژی‌هایی است که به شکل رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی رخ نشان داده است. مسلماً اینطور مسائل روی ذهن و فکر جوان‌های نسل حاضر اثر می‌گذارد، اما اگر به آنها بها داده شود و خوب هدایت شوند، این بچه‌ها چیزی از نسل زمان جنگ کم ندارند. خود شهید مرتضی عباسی متولد سال ۸۵ بود. هنگام شهادت ۱۹ سال داشت، اما روحیاتش مثل بسیجی‌های زمان جنگ بود. نحوه شهادت ایشان را ببینید؛ یک پهپاد می‌آید و به خانه‌ای برخورد می‌کند، ولی اهالی آن خانه آسیبی نمی‌بینند. همین طور خانواده‌ای که چند دقیقه قبل از حادثه کنار ما بودند. تا آنها رفتند پهپاد آمد و اصابت کرد. ترکش‌هایش هم یکی نصیب پای من شد، اما اصل کاری به سر مرتضی برخورد کرد و او را به شهادت رساند. مرتضی سعادت شهادت را در چنین موقعیتی کسب کرد آن هم در اولین دقایق ورودمان به روز عید غدیر خم که مصادف با مجروحیت و سپس شهادت مرتضی شد. همه اینها نشان می‌دهد که او انتخاب شده بود تا در چنین موقعیتی شهید شود. 

چه خاطراتی از شهید دارید؟
اولین بار که به کربلا مشرف شدم، همراه شهید عباسی رفتم. خیلی از اولین‌ها را با او تجربه کردم. اوقاتی که با هم به مزار شهدا می‌رفتیم یا در پایگاه فعالیت می‌کردیم، همه خاطره است. من مطمئنم که او لیاقت شهادت را داشت و خدا هم او را به دلیل همین لیاقتی که داشت انتخاب کرد و با شهادت برد.

برچسب ها: بسیج ، شهادت ، پایگاه بسیج
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار