کد خبر: 1364131
تاریخ انتشار: ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۲۰
مکارم اخلاقی و فضائل وجودی امام حسین (ع) به بیان آیت‌الله محمد شجاعی (ره)
سیدالشهدا (ع) در اکثر احوال در حال سکوت، فکر و عبودیت بوده‌اند از حضرت خصوصیاتی گفته شده که از یک «دم» اسرارآمیز که در همه خوبان بوده، حکایت دارد ... دمی که حضرت داشته و به اصطلاح می‌گوییم «دم مسیحا». البته از دم حضرت مسیح بالاتر بوده ولی دم مسیحا اصطلاحی است. تا حضرت دعا کردند، فوراً اجابت شده است
محمدصادق عبداللهی 

جوان آنلاین: ذکر مصائب عظیم امام حسین (ع) و اولاد و اصحاب ایشان را مکرراً شنیده‌ایم و بر آنها اشک ریخته‌ایم، اما آنچه کمتر محل بحث و بررسی قرار گرفته، مکارم اخلاقی و فضائل وجودی امام حسین (ع) است. آیت‌الله محمد شجاعی (ره) که رهبر شهید انقلاب در وصف ایشان فرمودند: «این عالم عارف و اخلاقی با افادات معنوی و اثرگذار خود و با نفس گرم و شیرین خود که از دلی بامعرفت برمی‌خاست، جوانان و جویندگان بسیاری را به جاده‌ی معارف حقیقی رهنمون بود و دارای حق بزرگی بر جامعه‌ی جوان کشور است.» طی مباحثی در سلسله جلسات «چراغ هدایت» به برشمردن این فضائل پرداخته‌اند. این سلسله جلسات در کتابی با همین عنوان نیز از سوی انتشارات سروش منتشر شده و در دسترس است. در گزارش پیش‌رو که از صفحات ۳۶ تا ۰۸ این کتاب برگزیده شده، برخی از فضائل و مکارم حضرت مرور گشته است تا ان‌شاءالله چراغ راه و الگوی مؤمنان قرار گیرد. 

وقتی ما درکتب روایات، حالات و خصوصیات آن حضرت را مطالعه می‌کنیم، به این نکته می‌رسیم، با اینکه حضرت در بین مردم حضور داشته و امام بوده‌اند، زیاد درباره ایشان مطلبی نقل نشده است. آیا وضع حالات و خصوصیات ایشان چنین ایجاب می‌کرده است؟ ظاهراً که این‌طور است. البته اینکه زمان، زمان خاصی بوده و مسائل زیادی به پاره‌ای علل به دست نمی‌آمده، در جای خود محفوظ، اما برداشت آن است که به‌دلیل خصوصیات وجودی آن حضرت، زیاد از ایشان چیزی نقل نشده یا خیلی کم گفته شده است. آنچه هم که نقل شده، ظاهراً همین معنا را نشان می‌دهد. 

کثرت سکوت و فکر حضرت

متانت و وقار خاصی در ایشان وجود داشته است، طبعاً به نظر می‌آید که در اکثر احوال، آن حضرت در حال سکوت، فکر و عبودیت بوده‌اند و حضرت زیاد فکر می‌کردند. 

خوف حضرت از خداوند و روز قیامت

خوف بالایی بر وجود مقدس آن حضرت غالب بود. در روایات آمده که حضرت خوف شدیدی داشته‌اند؛ آن چنان خوفی که گاهی بر بندگان خوب خدا غالب می‌شود. شبیه آن خوفی که بر حضرت یحیی (ع) غالب بوده است؛ البته از جهاتی، نوعی وحدت بین حضرت یحیی (ع) و حضرت سیدالشهدا (ع) وجود دارد که به آنها در جای خود اشاره کرده‌ایم. به حضرت یحیی (ع) خوف بیشتر غالب بود، خوف و قبض و هیبت اجلال و خشیت. برای سیدالشهدا (ع) هم چنین بوده، حتی به ایشان گفته شده که شما خوفتان بسیار شدید است. حضرت فرمودند: «آن‌هایی می‌توانند از خوف قیامت در امان باشند که الان بترسند.» به عبارت دیگر، کسانی می‌توانند از آن خوف روز اکبر که روز قیامت است، در امان باشند که الان در خوف بیشتر باشند، این جوابی است که هم به‌جای خود درست است و هم اینکه همه آن را می‌فهمند، اما حقیقت خوف او را به لحاظ مقام و منزلتی که داشته تنها خدا می‌داند و خود آن حضرت و امثال ایشان. 

مداومت حضرت بر عبادات

حضرت زیاد عبادت می‌کرده‌اند. خواندن هزار رکعت نماز در یک شبانه‌روز از برنامه‌های عبودی آن حضرت بوده است. البته به غیراز عبادات دیگری که داشته‌اند، ولی مداومت برخواندن هزار رکعت نماز در شبانه‌روز کار آسانی نیست. در روایت آمده که عبادات حضرت هم از ویژگی‌ها و خصوصیات خاصی برخوردار بوده و در آن حالات خاصی داشته‌اند. 

ادب، وقار و متانت حضرت

گفته شده، در برخورد‌های ظاهری وقار و متانت خاصی داشته‌اند، حتی جوانان بنی‌هاشم هم با ادب خاصی معمولاً دوروبر حضرت بوده‌اند. حضرت زیاد فکر می‌کردند و همواره وقار خاصی داشتند؛ آن وقار الهی و معنوی، حتی در این باب کسی که نمی‌فهمید، به آن حضرت گفت: «فیک کبراً» در شما کبری می‌بینم. حضرت فرمود: کبر همه‌اش برای خداست، «کُلُّ الْکِبْرِ لِلَّهِ». اما این هست که «وَلِلَّهِ الْعِزَّة وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ» برای صاحبان ایمان، این عزت است، نه کبر. 

عزتمندی حضرت

عزتی که معنویت و توحید و ایمان حضرت برایش ایجاب می‌کرد هم بالا بود. غیر از آنچه که در جریان کربلا گذشت و از عزت معنوی آن حضرت - که ویژه صاحبان ایمان است - حکایت می‌کند، اگر تأمل عمیقی بر جریان کربلا کرده باشید، متوجه این معنی می‌شوید. در روایات آمده، در آن گیرودار که صفوف در مقابل هم بودند و روشن بود که جریان کربلا چه می‌شود - با آن کثرتی که در آن طرف بود و با آن تجهیزاتی که برای این عده کم از یاران حضرت تدارک دیده شده بود - در همان احوال کسی پیشنهاد کرد (البته این جریان مکرر و به لحن‌های مختلف پیش می‌آمد) که شما راضی باشید به آنچه که یزید می‌گوید. یعنی بیعت و تبعیت کنید. درست در روز عاشورا و هنگام شروع جنگ، جنگی که معلوم بود چه خواهد شد؛ در چنین صحنه‌ای، آن گوینده به این دلیل که شاید ملایمتی از آن حضرت ببیند، این موضوع را مطرح کرد. حضرت هم برای اینکه ذهن آن گوینده و تمامی کسانی که خصوصیات ایشان را نمی‌دیدند و کوته‌بین بودند، روشن شود، فرمودند: «ِلا أُعطیکُم بِیَدی إعطاءَ الذَّلیلِ وَلا أُفِرُّ فِرارَ العَبیدِ» (بحارالانوار؛ ج ۴۴؛ ص ۱۹۱) خاطرت جمع باشد، نه دست ذلت به شما خواهم داد و نه از اینجا فرار خواهم کرد، یعنی نه می‌روم و پشت به شما می‌کنم و نه رو به شما می‌آورم. این موضع از عزت معنوی و الهی حضرت حکایت می‌کند. آن منزلت و خوف شدید و هیبت اجلالی که در وجود حضرت بود، چنین ایجاب می‌کرد. 

شکستگی و فروتنی در برابر مستضعفان

با این همه، این متناقض‌ها چگونه با هم جمع می‌شوند که این هم تنها برای بندگان خداست. مانند حضرت امیر (ع) که در حالاتش هست که با آن عزت و وقار و متانت، در برابر شکستگان، یعنی مستضعفان، بندگان خدا، مساکین و فقرا خیلی شکسته و فروتن بود. نقل شده که حضرت از کوچه‌ای گذر می‌کرد، دید مساکینی آنجا جمع شده و عبایی انداخته‌اند و روی آن نشسته‌اند. غذای جزئی بود، ظاهراً گوشتی بود که می‌خوردند. حضرت از آنجا عبور می‌کرد. به حضرت تعارف کردند. البته در اینجا دو گونه روایت شده، یکی اینکه حضرت آمد و نشست و دعوت آنها را قبول کرد و درست مثل آنها روی خاک نشست و با آنها مشغول خوردن شد، ولی روایت دیگری است که نخورد، نشست و فرمود که این صدقه است (چون صدقه برای آن حضرت حرام است) و نمی‌توانم بخورم و اگر این‌طور نبود، می‌خوردم، ولی در روایت اول هست که از آن غذا خورد، یعنی در واقع صدقه نبوده است. 

دلسوزی حضرت برای بندگان خدا

حضرت دلسوز بود. اسامه بن‌زیاد مریض بود و حضرت نزد او رسید و دید که اسامه که از بندگان خوب خدا بود، خیلی غمناک است. حضرت رأفت خاصی داشت. به اسامه فرمود که تو را غمناک می‌بینم. اسامه گفت من یک قرضی دارم. «سِتٌّونَ أُلفَ دِرهَم»، یعنی ۶۰ هزار درهم قرض دارم. غصه و حزن آن مرا گرفته که بمیرم و آن به گردن من بماند. حضرت فرمود آن به گردن من، راحت باش. باز گفت می‌ترسم قبل از اینکه این قرض ادا بشود، بمیرم. حضرت فرمود: نه نمی‌میری تا این قرض ادا شود و بعد هم خود آن حضرت قرض را ادا فرمود. در جریان کربلا، وقتی که حضرت شهید شده بود، بر پشت حضرت اثری دیدند. به علی بن الحسین (ع) گفتند این چه اثری است؟ گفت آن حضرت شب‌ها انبان نان و خوراک و غذا برای مساکین می‌برد. این اثر حمل آن انبان‌هاست که رساندن آن به مستمندان، همواره در برنامه ایشان بود. 

دم مسیحایی حضرت

از حضرت خصوصیاتی گفته شده که از یک «دم» اسرارآمیز که در همه خوبان بوده، حکایت دارد ... دمی که حضرت داشته و به اصطلاح می‌گوییم «دم مسیحا». البته از دم حضرت مسیح بالاتر بوده ولی دم مسیحا اصطلاحی است. تا حضرت دعا کردند، فوراً اجابت شده است... دم و نظر ایشان کارساز است، همه‌اش به اذن‌الله است، اصل وجود آن حضرت و هر چه که دارد، از خداست و او فقیر الی‌الله است. غنی فقط خداست، همه محتاجند و فقیر، اما همان خدای غنی، به این بنده فقیر به لحاظ فقرش، این دم و نظر را داده است و [البته]حساب و کتاب فوق‌العاده‌ای دارد. همه ائمه اینطور هستند، اما تأکید می‌کنم که در اینجا سر دیگری وجود دارد. همین دم است که زهیر را در یک لحظه با آن وصفی که داشت، دگرگون کرد و حالش را به حال دیگری که نقطه مقابل آن حال اول بود، بدل ساخت... حضرت نظری کرد و او عوض شد... ما هم باید برای بیچارگی‌های خودمان سعی کنیم، بلکه چنین نظری جلب شود... البته این را هم فراموش نکنید که قابلیت‌های فرد هم مهم است. زهیر را حضرت خواست و گفت و تصرفی کرد، دمی آمد و زهیر را زهیر کرد، اما کس دیگری را هم که از سردمداران بود حضرت خواست و او را برای نصرت خودش دعوت فرمود، اما آن بیچاره گفت که چنین است و چنان و عذر و بهانه آورد که من نمی‌توانم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار