جوان آنلاین: دانشآموزان سال تحصیلی پرالتهابی را پشت سر گذاشتند، به خصوص پایه دوازدهمیها. آنها که جنگ تحمیلی سوم، تغییر زمان برگزاری امتحانات نهایی و کنکور و بلاتکلیفیهای پیاپی را از سر گذراندند و اضطرابشان بیش از هر زمان دیگری افزایش یافت. در چنین شرایطی، بسیاری از آنها و داوطلبان کنکور، انتظار داشتند تصمیمگیران آموزشی برای کاهش فشارهای موجود، راهکاری متناسب با شرایط فعلی پیدا کنند و برایشان استثنائاتی قائل شوند. اما مصوبه اخیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، بحث را به مسیری دیگر برد؛ به سوی نمرات پایه یازدهم، نمراتی که دانشآموزان، یک سال پیش و در شرایطی کاملاً متفاوت کسب کرده بودند! عجیبتر آنکه آقایان مسئول و تصمیمگیرنده، برای شرایط بحرانی جنگی پایه یازدهمیها و دوازدهمیها، هیچ استثنائی قائل نشدند. همین موضوع سؤالات فراوانی را ایجاد کرد، مثلاً اینکه تغییر نحوه اثرگذاری نمرات سال گذشته چه ارتباطی با مشکلات و نگرانیهای امسال دارد؟ اصلاً آیا این تصمیم توانسته ذرهای از دغدغههای داوطلبان را برطرف کند یا اینکه یک مناقشه تازه به مناقشات قبلی اضافه کرده است؟ «جوان» در این باب با علی تفکری، کارشناس حوزه آموزش گفتوگو کرده است تا این تصمیم عجیب را مورد بررسی قرار دهد.
دانشآموزان پایه یازدهم در سال گذشته با این تصور درس خواندند که نمرات امتحانات نهایی آنها تأثیر قطعی خواهد داشت، اما طبق تصمیم جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی، این تأثیر مثبت اعلام شده است. به نظر شما آیا تغییر ارزش و اثرگذاری یک نمره پس از کسب آن، اقدامی قابل دفاع است؟
این سؤال، از مهمترین و در عین حال چالشبرانگیزترین موضوعات مطرح در حوزه سنجش و آموزش است. اگر بخواهم از منظر تخصصی به آن نگاه کنم، باید بگویم در هر نظام آموزشی، شفافیت و پیشبینیپذیری، دو رکن اساسی برای ایجاد انگیزه در یادگیرندگان به شمار میروند.
دانشآموز زمانی وارد یک سال تحصیلی میشود که بر اساس قواعد و وعدههای مشخص برنامهریزی کرده و تلاش خود را سامان داده است. در واقع، نوعی پیمان روانی میان او و نظام آموزشی شکل میگیرد. حال اگر پس از پایان فرآیند و کسب نمرات، ارزش یا میزان اثرگذاری آن نمرات تغییر کند، از منظر روانشناسی سنجش به معنای تغییر قواعد بازی پس از پایان آن خواهد بود. از نظر آموزشی نیز چنین تصمیمی میتواند به ایجاد حس بیاعتمادی و سرخوردگی در دانشآموزان منجر شود، زیرا آنها تمام تلاش خود را بر پایه معیارهایی انجام دادهاند که اکنون دستخوش تغییر شده است. در نظامهای سنجش، اصل بر عدالت در ارزیابی است و هرگونه تغییر در وزندهی نتایج پس از پایان فرآیند ارزیابی، میتواند اعتبار و مقبولیت نظام سنجش را در نگاه مخاطبان تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، اگر بخواهم صریح و صادقانه پاسخ دهم، این اقدام از منظر استانداردهای سنجش آموزشی و روانشناسی یادگیری بهسادگی قابل دفاع نیست. تغییرات در این حوزه باید ناظر به آینده باشند، نه اینکه به نتایج گذشته تسری پیدا کنند. حتی اگر ضرورتهای اجرایی یا سیستمی چنین تصمیمی را ایجاب کرده باشد، لازم بود سازوکارهای جبرانی مناسبی پیشبینی شود تا فشار روانی واردشده به دانشآموزان کاهش یابد و احساس بیعدالتی جایگزین تلاش و انگیزه آنها نشود.
حال چنین تصمیمی از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی، ناخواسته این پیام را به دانشآموزان منتقل میکند که حتی پس از پایان یک آزمون و ثبت نمرات نیز ممکن است قواعد اثرگذاری آن نمرات تغییر کند. در چنین شرایطی چگونه میتوان از دانشآموز انتظار برنامهریزی بلندمدت داشت؟
متأسفانه همینطور است. به اعتقاد من، این تصمیم فراتر از یک تغییر اداری یا فنی، حامل یک پیام روانشناختی عمیق و در عین حال متناقض برای دانشآموزان است.
در هر فرآیند آموزشی و رشدی، دانشآموز نیاز دارد به مجموعهای از قواعد ثابت و قابل اتکا تکیه کند تا بتواند برای آینده خود برنامهریزی کند. زمانی که قواعد اثرگذاری نمرات، آن هم پس از پایان رقابت و ثبت نتایج، تغییر میکند، در واقع این پیام به دانشآموز منتقل میشود که تلاش امروز او ممکن است با معیارهای متفاوتی در آینده سنجیده شود. در چنین فضایی، مفهوم برنامهریزی بلندمدت با چالش جدی مواجه میشود، زیرا برنامهریزی بر پایه پیشبینیپذیری شکل میگیرد. اگر دانشآموز احساس کند آنچه امروز قطعی به نظر میرسد، ممکن است فردا تغییر کند، به تدریج تمرکز خود را از یادگیری عمیق و هدفمند از دست میدهد و دچار نوعی اضطراب نسبت به آینده میشود.
در این شرایط، به جای آنکه انرژی ذهنی دانشآموز صرف یادگیری و رشد شود، بخش قابل توجهی از آن صرف تطبیق مداوم با تصمیمات و تغییرات پیشبینینشده خواهد شد. به بیان دیگر، انگیزه درونی برای یادگیری به تدریج جای خود را به نگرانی از تغییرات ناگهانی و خارج از انتظار میدهد.
به همین دلیل، نمیتوان از دانشآموزی که در یک فضای ناپایدار و غیرقابل پیشبینی قرار گرفته است، انتظار داشت با اطمینان و آرامش برای آینده خود برنامهریزی بلندمدت داشته باشد. ثبات در سیاستهای آموزشی، از مهمترین پیشنیازهای شکلگیری اعتماد، انگیزه و برنامهریزی مؤثر در میان دانشآموزان است.
بسیاری از دانشآموزان و داوطلبان کنکور معتقدند این تصمیم به جای حل یک مسئله، صرفاً یک نارضایتی را با نارضایتی دیگری جایگزین کرده و بس! هم آنها که سال گذشته برای کسب نمرات بالای پایه یازدهم تلاش و سرمایهگذاری کرده بودند، ناراضی هستند و هم کسانی که امسال باید امتحانات نهایی را پشت سر بگذارند و هیچ تغییری با توجه به شرایط جنگی برایشان ایجاد نشده است. به نظر شما آیا این تصمیم مسئلهای را حل کرده یا فقط صورت مسئله را تغییر داده است؟
حل مسئله زمانی اتفاق میافتد که ریشههای یک چالش شناسایی و برطرف شود و در نهایت احساس عدالت و رضایت در میان ذینفعان تقویت شود. اما آنچه در این ماجرا مشاهده میکنیم، بیشتر به تلاش برای توزیع نارضایتی شباهت دارد تا حل واقعی مسئله!
زمانی که تصمیمات در حوزههای حساس آموزشی به جای تکیه بر یک نقشه راه روشن و بلندمدت، در واکنش به فشارها و مطالبات مقطعی اتخاذ شوند، طبیعی است که بخشی از مشکلات پابرجا بمانند. در این مورد نیز به نظر میرسد سیاستگذار تلاش کرده تعارض میان نگرانیهای دو گروه از دانشآموزان را مدیریت کند، اما در این میان اصل مهم «عدالت رویهای» تا حدی تحتالشعاع قرار گرفته است. نتیجه آن شده که از یک سو گروهی که نسبت به تأثیر قطعی نمرات دغدغه داشتند، همچنان با ابهام و عدم قطعیت مواجهاند و از سوی دیگر، دانشآموزانی که بر اساس ضوابط اعلامشده برای کسب نمرات بهتر در پایه یازدهم برنامهریزی و تلاش کرده بودند، احساس میکنند قواعد پس از پایان رقابت تغییر کرده است. بنابراین میتوان گفت مسئله همچنان باقی مانده و تنها شکل بروز نارضایتیها تغییر کرده است. به عقیده من، مسئله اصلی فراتر از تأثیر معدل است و به ضرورت شکلگیری یک نظام سنجش پایدار، شفاف و قابل پیشبینی بازمیگردد. تا زمانی که تصمیمات آموزشی بیشتر جنبه کوتاهمدت و واکنشی داشته باشند، نارضایتیها از گروهی به گروه دیگر منتقل میشوند، اما چالش اصلی که همان کاهش اعتماد عمومی به نظام سنجش و پذیرش دانشجو است، همچنان پابرجا خواهد ماند.
اگر مبنای تصمیم شورای عالی انقلاب فرهنگی، شرایط ویژه امسال بوده است، چه ارتباطی میان این تصمیم و نمرات پایه یازدهم وجود دارد؟ داوطلبان کنکور امسال، نمرات پایه یازدهم خود را یک سال قبل و در شرایط عادی کسب کردهاند. آیا اساساً این دو موضوع قابل پیوند دادن هستند؟
به نظر من، این سؤال یکی از مهمترین ابهامهای موجود درباره این تصمیم را مطرح میکند. اگر بخواهیم از منظر اصول سنجش و ارزیابی به موضوع نگاه کنیم، باید میان شرایطی که نمرات در آن کسب شدهاند و شرایطی که بعداً پدید آمدهاند، تفکیک قائل شویم.
نمرات پایه یازدهم حاصل تلاش دانشآموزان در یک مقطع زمانی مشخص و بر اساس ضوابط و قواعدی بوده است که در همان زمان به آنها اعلام شده بود. در مقابل، شرایط ویژهای که امروز درباره آن صحبت میشود، به بستر زمانی و شرایط متفاوتی تعلق دارد. از این رو، پیوند دادن این دو موضوع از منظر منطقی و آموزشی با پرسشهای جدی مواجه است.
در نظامهای سنجش، از اصول پذیرفتهشده این است که معیارهای ارزیابی پس از پایان فرآیند سنجش و ثبت نتایج، تحت تأثیر متغیرهای جدید قرار نگیرند، زیرا در این صورت، رابطه میان تلاش فرد و نتیجهای که بر اساس آن تلاش به دست آمده، دچار خدشه میشود. هنگامی که نمرهای در یک شرایط مشخص و بر پایه ضوابط معین کسب شده است، تغییر در میزان اثرگذاری آن با استناد به شرایطی که بعداً به وجود آمدهاند، از منظر سنجش آموزشی محل تامل است. بر همین اساس، معتقدم میان شرایط ویژه امروز و نمراتی که دانشآموزان در سال گذشته و در چارچوب مقررات آن زمان کسب کردهاند، ارتباط مستقیمی وجود ندارد. به همین دلیل، استناد به شرایط فعلی برای تغییر در نحوه اثرگذاری آن نمرات، از منظر آموزشی و منطقی چندان قابل دفاع به نظر نمیرسد. در نهایت، آنچه باید مورد توجه قرار گیرد، حفظ حقوق اکتسابی دانشآموزان و پایبندی به قواعدی است که بر اساس آن برنامهریزی و تلاش کردهاند. هر اندازه این اطمینان در میان دانشآموزان تقویت شود که نتایج تلاش آنها تحت تأثیر تصمیمات بعدی قرار نخواهد گرفت، اعتماد به نظام آموزشی و سنجش نیز افزایش خواهد یافت.
اگر بخواهید یک پیام هم به سیاستگذاران آموزشی و هم به دانشآموزانی که این روزها نسبت به آینده و سرنوشت تحصیلی خود نگران هستند منتقل کنید، مهمترین نکتهای که باید مورد توجه قرار گیرد چیست؟
مهمترین نکته این است که در نظام آموزشی نباید فراموش کنیم که با اعداد، ضرایب و فرمولهای خشک اداری سروکار نداریم، بلکه با امید و آینده نسلی مواجهیم که در یکی از حساسترین مقاطع زندگی خود قرار دارد.
شاید یک نمره در نگاه سیاستگذار یا کارشناس آموزشی، صرفاً عددی در یک جدول باشد، اما برای دانشآموزی که ماهها برای آن تلاش کرده، حاصل ساعتهای طولانی مطالعه، اضطراب، چشمپوشی از بسیاری از خواستههای شخصی و امید به آیندهای بهتر است. به همین دلیل، هر تصمیم آموزشی باید فراتر از جنبههای فنی و اجرایی، از منظر تأثیر آن بر احساس عدالت، اعتماد و انگیزه دانشآموزان نیز مورد ارزیابی قرار گیرد. نظامهای آموزشی موفق، بیش از آنکه بر پیچیدگی مقررات و فرمولها تکیه کنند، بر شفافیت، ثبات در تصمیمگیری و پایبندی به تعهدات خود استوار هستند. دانشآموز باید اطمینان داشته باشد که اگر بر اساس قواعد اعلامشده تلاش کند، نتیجه آن تلاش نیز در همان چارچوب مورد قضاوت قرار خواهد گرفت. به باور من، بازسازی و تقویت اعتماد دانشآموزان به نظام سنجش و پذیرش دانشجو، ارزشی بسیار فراتر از هرگونه تغییر فنی در ضرایب و شیوههای محاسبه نمرات دارد. اگر این اعتماد آسیب ببیند، جبران آن به مراتب دشوارتر از اصلاح هر آییننامه یا دستورالعملی خواهد بود. امیدوارم تصمیمگیران آموزشی در همه سطوح، بیش از پیش به آثار انسانی و روانی تصمیمات خود توجه کنند و عدالت آموزشی را نه صرفا در قالب بخشنامهها و مصوبات، بلکه در تجربه واقعی دانشآموزان از مدرسه، آزمون و آینده تحصیلیشان معنا کنند.
بیتردید موفقیت هر نظام آموزشی زمانی رقم میخورد که دانشآموزان احساس کنند تلاششان دیده میشود، حقوقشان محترم شمرده میشود و آیندهشان در فضایی عادلانه و قابل پیشبینی رقم میخورد.