کد خبر: 1364135
تاریخ انتشار: ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۳:۴۰
خوانشی از گزارش منتشر نشده ساواک در باب سخنرانی رهبر شهید در مسجد شیعیان زاهدان 
آنگونه که اسپانیا را از اسلام گرفتند می‌خواهند ایران را نیز بگیرند! در روز نیمه رمضان ۱۳۴۲، یکی از مخبران ساواک به نام ابوالقاسم فرجی در مسجد شیعیان زاهدان حضور داشت و ماوقع را با دقت و اشاره به جزئیات، به مقام بالاتر گزارش داد. این روایت که در عداد یکی از اسناد مهم در باره تاریخچه مبارزات آیت‌الله خامنه‌ای قرار دارد، تصویری روشن‌تر از آنچه رهبر شهید در باب آن سخنرانی در خاطرات خویش ارائه داده‌اند را به دست می‌دهد، چراکه تقریباً بخش‌های مهمی از عبارات ایشان در این سخنرانی را آورده است. علاوه بر این از توصیف فضای حاکم بر مسجد نیز غفلت نکرده است
 نیما احمدپور

جوان آنلاین: در روز‌های گذشته و در یکی از سلسله مقالات خوانش تحلیلی خاطرات حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای رهبر شهید انقلاب اسلامی به ماجرای سفر تبلیغی ایشان به شهر زاهدان در رمضان سال ۱۳۴۲ و ایراد سخنرانی افشاگر در ظهرگاه نیمه این ماه در مسجد شیعیان این شهر پرداختیم. اینک گزارش منتشر نشده‌ای از مخبر ساواک در آن جلسه را به شما تقدیم می‌داریم که می‌تواند به ترسیم فضای حاکم بر آن جلسه و نمایاندن تمامی مطلب مطرح شده در آن کمک نماید. امید آنکه تاریخ پژوهان حیات امام شهید و عوم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید.

نظری کلی بر یک رویداد

از آغاز نهضت اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی در سال ۱۳۴۱، استفاده از مناسبت‌های مذهبی برای ابلاغ پیام مبارزه با رژیم پهلوی، همواره مورد توجه و تأکید ایشان قرار داشت. آنان که در زمره شاگردان مکتب و دلدادگان سلسله جنبان انقلاب اسلامی بودند، به این فراخوان وی لبیک گفتند و هر یک به فراخور شرایط، به نقطه‌ای از کشور رهسپار شدند. شهید آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای نیز در زمره این فضلای مبارز بود که درباره سفر‌های تبلیغی و بیدارگر ایشان نکات پی آمده در خور توجه می‌نماید:

۱- شهید آیت‌الله خامنه‌ای در آستانه ماه محرم، ضمن سفر به مشهد و تسلیم پیام امام خمینی به مراجع و علمای طراز اول این شهر راهی شهر بیرجند - که پایگاه تاریخی خاندان امیراسدالله علم به شمار می‌رفت- شد و طی آن در روز‌های منتهی به تاسوعا و عاشورای آن سال، به ایراد سخنرانی‌های افشاگرانه پرداخت. این سفر، در نهایت به دستگیری و انتقال ایشان به زندان- اردوگاهی در شهر مشهد منتهی شد. ایشان به رغم این تجربه به سکوت نگرایید و در آستانه ماه رمضان آن سال، شهر زاهدان را برای تبلیغ خویش انتخاب کرد. وی پس از ورود بدان شهر متوجه شد که ساواک، یکی از وابستگان خویش را برای ایراد سخنرانی در مسجد شیعیان این شهر بدان خطه اعزام کرده است.

۲- در آن دوره، عالم بزرگ شیعیان در شهر زاهدان، زنده یاد آیت‌الله حاج شیخ محمد کفعمی خراسانی بود که امامت تنها مسجد شیعیان در زاهدان را برعهده داشت. وی به رغم علاقه و گرایش به نهضت اسلامی و رهبری آن زیر فشار شدید ساواک قرار داشت، هم از این نمی‌توانست از حضور و سخنرانی تحمیلی برخی وعاظ السلاطین به طور مطلق جلوگیری به عمل آورد. هم از این روی و در نهایت بنا شد که در ماه رمضان ۱۳۴۲، ابتدا آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای به منبر برود و سپس نوبت به سخنرانی آن فرد وابسته به حکومت رسد. در روز ۱۵ رمضان آن سال و پس از اقامه نماز ظهر و عصر به امامت - آیت‌الله کفعمی، آیت‌الله خامنه‌ای سخنرانی‌های انقلابی خویش را کلید زد و در حضور آن سخنران مورد حمایت ساواک به هیئت حاکمه و نیز وعاظ السلاطین حمله کرد! متعاقب سخنان ایشان بخش مهمی از حاضران در پی رهبر شهید از مسجد بیرون آمدند و تنها عده‌ای اندک در شبستان باقی ماندند. دقایقی بعد آیت‌الله کفعمی در اعتراض به سخنان واعظ دوم به وی پرخاش و با بقیه مردم مجلس را ترک کرد و عملاً جلسه به هم خورد! هم از این روی، دیگر برای سخنران دوم، زمینه‌ای برای تداوم منابر وی باقی نماند.

۳- در اثر «خون دلی که لعل شد»، روایت آیت‌الله خامنه‌ای از آغاز و انجام این جلسه، به ترتیب پی آمده ذکر شده است: «ظهر روز نیمه ماه رمضان فرارسید. آن روز جمعه بود و مسجد لبریز از نمازگزاران شد. بعد از نماز منبر رفتم و درباره علمای دین صحبت کردم. گفتم اینان بر دو قسم هستند: یکی عالمی که به وظیفه عمل می‌کند و دیگری عالمی که وظیفه خود را انجام نمی‌دهد. خواستم با این مجلس، زمینه را برای موضوع اصلی - که به خاطر آن آمده بودم - آماده کنم. قصد داشتم روز بیست‌ویکم که بیشترین جمعیت در مساجد حضور دارند، این موضوع را مطرح کنم، چون این روز به مناسبت شهادت امیرمؤمنان علی (ع) تعطیل است و همه در این روز، در مساجد جمع می‌شوند. در سخنرانی روز پانزدهم، علمایی را که به مسئولیت‌های خود عمل می‌کنند، مورد ستایش قرار دادم و به علمایی که با دستگاه حاکمه ستمگر سازش می‌کنند و به نفع آن فعالیت می‌کنند، حمله کردم. شیوه بحث من، مخاطب قراردادن یک آخوند درباری فرضی بود که مثلاً در برابر من نشسته است. با این شخص فرضی، با لحن ملامتگرانه و سرزنش‌آمیز حرف زدم و او را به خاطر جنایتی که با عمل نکردن به وظایفش و تسلیم بودن در برابر ستمگران نسبت به اسلام و مسلمین مرتکب می‌شود، به باد ملامت گرفتم. شیخ یاد شده، در مجلس نشسته بود. آقای کفعمی هم روی سجاده‌اش در محراب نشسته بود. من با نهایت جرئت و شهامت سخن گفتم و این یکی از بهترین منبرهایم بود. بعد هم ذکر مصیبت امام حسین (ع) کردم و از منبر پایین آمدم. مردم معمولاً در روز‌های قبل، پس از منبر من باز هم می‌نشستند تا به سخنرانی شیخ کذایی گوش دهند، اما این‌بار برخاستند و با تحسین و تبریک و تأیید به سوی من آمدند. من از شبستان خارج شدم و مردم نیز با من خارج شدند و طبق معمول، به سوی یکی از اتاق‌های مسجد رفتم تا استراحت کنم. پیش از آنکه بیرون بروم، دیدم شیخ روی پله اول منبر ایستاده و از مردم خواهش می‌کند تا به اندازه ۱۰ دقیقه هم که شده - فقط ۱۰ دقیقه! بمانند. او همچنان می‌کوشید نظر مردم را جلب کند، اما مردم به درخواست او توجه نکردند و از مسجد خارج شدند و شاید فقط ۵۰ نفر ماندند... پس از حدود یک ربع در حالی که در اتاق مسجد نشسته بودم، یک‌باره صدای فردی را شنیدم که خروش برآورده بود و حمله و سرزنش می‌کرد و دشنام می‌داد! از جا برخاستم و از پنجره به بیرون نگاه کردم، دیدم آقای کفمی است که همچون شیر می‌غرد، هنوز تحت‌الحنکش بر گردن آویزان است و مردم هم به دنبالش هستند. از این صحنه، شگفت‌زده شدم. دقایقی بعد هم دیدم که آن شیخ مورد بحث، سرخورده و شکست‌خورده از شبستان مسجد بیرون می‌رود. بعد از آن مردی نجار از دوستان این شیخ نزد من آمد و گفت: شیخ روی منبر سخنانی گفت که آقای کفعمی را به خشم آورد؛ بنابراین آقای کفعمی هم برخاست و به مردم گفت مردم! حرام است که پای سخنان این شخص بنشینید! بعد هم رفت بیرون و مردم نیز با او بیرون رفتند. بعد‌ها فهمیدم که این مرد بدنهاد، پس از من به منبر رفته و به آن قسم علمایی که من آنها را مورد ستایش قرار دادم، حمله کرده و دشنام گفته است؛ بنابراین راهی در مقابل آقای کفعمی نبوده جز اینکه در برابر این وضعیت طبق وظیفه شرعی خود عمل کند و همین کار را هم کرده بود. من یقین پیدا کردم که شیخ کذایی پس از این حادثه، دیگر در زاهدان کارش تمام است.»

۴- در روز نیمه رمضان، مصادف با جمعه مورخه ۱۱/۱۱/۴۲، یکی از مخبران ساواک به نام ابوالقاسم فرجی در مسجد شیعیان حضور داشت و ماوقع را با دقت و اشاره به جزئیات، به مقام بالاتر گزارش داد. این راپرت که در عداد یکی از اسناد مهم در باره تاریخچه مبارزات آیت‌الله خامنه‌ای قرار دارد، تصویری روشن‌تر از آنچه رهبر شهید در باب آن سخنرانی در خاطرات خویش ارائه داده‌اند، را به دست می‌دهد، چراکه تقریباً بخش‌های مهمی از عبارات ایشان در این سخنرانی را آورده است. علاوه بر این، اظهارات سخنران پیشین و نیز واعظ وابسته‌ای که پس از آیت‌الله خامنه‌ای به منبر رفت را نیز ذکر کرده است. بر این همه بیفزاییم که از توصیف فضای حاکم بر مسجد نیز غافل نبوده و آن را نیز انعکاس داده است؛ بنابراین این روایت، می‌تواند مکمل خاطراتی باشد که چند روز قبل در این رسانه انعکاس یافت.

ما را به سوی نیستی سوق می‌دهند و نام آن را تمدن جدید می‌گذارند

در اینجا به مهم‌ترین بخش از این نوشتار می‌رسیم. متنی که ابوالقاسم فرجی مأمور ساواک، با توجه به سطح دانش و قدرت نوشتار خود نگاشته و به سرعت آن را برای مقام بالاتر ارسال کرده است:

«گزارش مأمور در مسجد جامع

محترماً معروض می‌دارد، اینجانب ابوالقاسم فرجی نتیجه مأموریت روز جمعه مورخه ۱۱/۱۱/۴۲ [که]در مسجد جامع زاهدان عهده‌دار بودم، [را]عیناً به عرض می‌رسانم ـ ساعت ۱۲ ظهر به مسجد رفتم، مردم کم‌کم برای نماز جمع می‌شدند تا در ساعت ۱۲:۲۰ نماز جماعت جمعه به پیش‌نمازی آقای کفعمی خوانده شد. مستمعین در حدود ۳۰۰ نفر بودند. بعد از نمازجمعه، دعای ندبه به وسیله آقای کفعمی خوانده شد. سپس نمازظهر را مردم بدون جماعت خواندند و بعد نماز جماعت عصر به پیش‌نمازی آقای کفعمی خوانده شد. نماز در ساعت ۱۳:۵۰ خاتمه پذیرفت. در این موقع آقای سجادی به منبر رفتند. ایشان درباره حضرت علی (ع) صحبت کردند و در پایان به اعلیحضرت همایونی دعا کردند. نامبرده از ساعت ۱۳:۵۰ الی ۱۴:۱۰ سخنرانی کردند. بعد آقای خامنه‌ای به منبر رفتند و چنین اظهار داشتند: مبحث امروز ما درباره روحانیت است که برای هر فرد مسلمان ضروری و لازم می‌باشد، مانند خوردن غذا و خواب. ابتدا نظری به علم طب نمودند و گفت مقام طب در درجه اول است و بعد مقام روحانیت. روحانیتی که نباید دستخوش عده‌ای روحانی‌نما قرار گیرد. اگر کسی به وسیله پول فریب خورد و تحت‌الحمایه و استعمار شد، این شخص روحانی نمی‌تواند به حال ملتی مفید واقع شود. این شخص مضر است، این زیان‌آور است و این محکوم است و در ردیف محکومین رفته [است]. این مانند ناخدای کشتی است و مردم در داخل کشتی قرار گرفته‌اند و این روحانی مضر علاوه بر اینکه خودش را غرق کرده، می‌خواهد سرنشینان کشتی را هم غرق کند. من وظیفه دارم که بدون پرده به عرض حضار برسانم، عده‌ای از این روحانیونی که روحانی‌نما هستند، اینها فریب خورده و دین خود را فروخته‌اند و حالا هم کسانی هستند که می‌خواهند مابقی را فریب داده و منحرف سازند. حالا ببینیم به چه وسیله و چطور. یکی اینکه به وسیله کسانی که در این مملکت مخفی هستند، تماس می‌گیرند به طریق پول. دوم [با]زور و ترس ما را از ارشاد مردم بازمی‌دارند و خودسرانه برخلاف دین، آنچه می‌خواهند، می‌کنند. روحانی حقیقی فقط کسی است که به خدا ایمان دارد و از هیچ چیز نمی‌ترسد و به درستی رهبری یک ملت شیعه را به عهده بگیرد و این وظیفه روحانی است و آقایان اگر دین نباشد می‌دانید چه بسر من و تو که روبه‌روی من نشسته‌ای می‌آورند؟ برای مثال، حقیقتی را بیان می‌کنم. در زمان قدیم، اسپانیای امروز جزو کشور اسلامی ایران بود و مردم ایران در اسپانیا زمام امور را به دست گرفته بودند و شاهنشاهی و مقر خود را در آنجا قرار داده بودند و ۶۰۰ سال زندگی می‌کردند. اهالی که متعلق به خود اسپانیا [بودند]، در قبل از [آنکه به]تصرف ایران درآید، این عده خواستند به داخل این شیعیان اسلام راه یابند، نشستند و فکر کردند و با نقشه وارد شدند. اول یکی از کفار که همسایه یک مسلمان بود، ابتدا در منزل خودش شروع به زدن موسیقی کرد، همسایه او که مسلمان بود، اول ناراحت شد و، اما روز دوم همین موسیقی زده شد، شخص مسلمان گوش داد، دید بد نیست. روز سوم فرد مسلمان از راه راست منحرف شد و خوشش آمد و در مرحله چهارم دعوت کرد که بیاید منزل مسلمان موسیقی بنوازد. این تقاضای مسلمانی بود که تا چندی پیش ناراحت بود که همسایه بدی دارد. راه دیگر انحراف، یک روز یکی از طایفه کفار با خانم بی‌حجابی که بسیار زینت و نقاشی کرده بود، از خیابان می‌گذشت. دفعه اول مردم تعجب کردند، دفعه دوم مردم از نگاه کردن به این خانم قشنگ و نقاشی شده تمایل شهوانی پیدا کردند تا اینکه این زهر را به خورد مردم شیعه اسپانیا دادند و بدین طریق احکام قرآن را بی‌ارزش کرده و کار به جایی رسید که پادشاه آن زمان و مردم آن زمان محکوم به فنا شدند و نظیر این حقیقت، موقعیت فعلی همین مملکت ما ایران است. دیدند که به هیچ طریقی نمی‌توانند رسوخ کنند و قرآن را از میان بردارند، اول کاری که کردند از آن زهر خطرناک [را]بخورد مردم دادند و آماده‌شان کردند تا کار به جایی رسید به ما که روحانی هستیم، آنها ارتجاع سیاه نام نهادند و گفتند آنها خرافاتی هستند، آنها کهنه‌پرست هستند، آنها آدم‌های بی‌خردی هستند. بله، خواست این دسته این است که عمامه [بر]سر من و شما نباشد و [مردم به]آن راهی که خدا فرموده، هدایت نشوند. خواسته آنها این است که به وسیله عکس‌های لخت و عور زنان، افکار جوانان ما را مغشوش و سپس دختران ما را از این راه گمراه کنند. آنها به‌طور غیرمستقیم به راه نیستی ما را سوق می‌دهند و نام آن را تمدن جدید گذاشته‌اند. خوب گوش کنید، در زمان هارون‌الرشید موقعی که می‌خواستند دین را از بین مردم ضعیف کنند و از بین ببرند، در باطن فعالیت و خرابکاری می‌نمودند و در ظاهر کاری نداشتند، ولی این با مذهب‌ها چه در ظاهر و چه در باطن، علناً می‌گویند دین یعنی چه؟ نامبرده بعد از ذکر مصیبت کوتاهی، به آیت‌الله خمینی و آیت‌الله شاهرودی دعا کردند و از خدا خواستند، [که]شر ظالمین را از سر مردم کوتاه کند. مدت سخنرانی آقای خامنه‌ای، ۱۴:۱۰ الی ۱۵:۱۵ بود.

سپس آقای کرمانی رشته سخن را به دست گرفت و چنین گفت دین اسلام همیشه خواهان امنیت است و ما نباید که به حکومت و احزاب و سیاست و مملکت دخالت کنیم. عده‌ای می‌خواهند که برخلاف موقعیت زمان و برخلاف مملکت و برخلاف دین اسلام صحبت کنم، ولی من هرگز راه غلطی را که دیگران می‌روند، نخواهم رفت. آنها می‌گویند از وضع آشفته این مملکت سخن برانم، ولی غافل از اینکه اینها می‌خواهند مرا اغفال کنند، تا اذهان مردم ساده‌دل را مشوب نمایم. توجه کنید، دین با این کسانی که در لباس روحانی هستند و می‌خواهند اغتشاش به راه بیندازند، مخالف [است. رفتار آنها برخلاف]اصول اسلام و بر ضرر دین است و ممکن است این گفتار و اغتشاشات باعث شود که سال دیگر در مسجد را ببندند و بگویند لازم نیست. باید بگویم که من افتخار ۲۲ سال سابقه خدمت دینی و منبر را دارم و عقیده‌ام را بیان می‌دارم و اگر هم کسی پیدا شود که با دلیل به من بفهماند این راه تو خطاست، قانع می‌شوم نه اینکه بگوید آقا گفته مضر است، آقا گفته حرام است، آقا گفته این راه درست نیست، من قبول ندارم، آقا باید با دلیل به من بفهماند. در این موقع بود که آقای کفعمی از داخل محراب مسجد بلند شد و (اشاره به آقای کرمانی) گفتند: به این شخص لعنت بفرستید و این شیطان است و هر که در منبر این بنشیند، لعنت بر او باد. این مفسد است، می‌خواهد اذهان مردم را خراب کند. در جواب آقای کرمانی گفت: خفه‌شو نفهم، این خیانت است به دین که تو و امثال تو انجام می‌دهند. در این موقع منبر به هم خورد و مردم مضطرب و متوحش متفرق شدند و عده‌ای در حدود ۲۰ نفر، پشت سر آقای کفعمی به منزل ایشان رفتند. مابین راه یک نفر به آقای کفعمی می‌گفت که آقای کرمانی از روز اول از گفته‌هایش معلوم بود که بی‌دین است. نامبرده کارمند اداره غله می‌باشد. در این موقع لازم دانستم، فوری به عرض برسانم. [برنامه]مسجد در ساعت ۱۶ پایان یافت. ضمناً مدت سخنرانی آقای کرمانی، ۱۵:۱۵ الی ۱۶ بود. گفتار ایشان به طور کلی راجع به دین و راهنمایی مردم و سخنان ایشان مثل آبی بود که ریخت سر آتش. توضیح اینکه آقای خامنه‌ای در میان گفته‌هایش اظهار داشت در اوایل زهر را به این ترتیب بخورد مردم می‌دادند، عکس خانم‌های لخت و عور را در پشت چینی‌جات چاپ کرده و در معرض عمومی می‌گذارند و ضمن گفته‌هایش که اکثراً مربوط به سیاست بود، بر عصبانیت مردم افزوده می‌شد.

گزارشاً به عرض می‌رسد/ ابوالقاسم فرجی/ ۱۲/۱۱/۴۲.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار