ایثار و مقاومت - اخبار كلی
اخبار كلی
خاطرات بانوی امدادگر از روز‌های جنگ
وقتی کاری برای نجات جان انسان‌ها انجام می‌دادیم، انگار روی آسمان راه می‌رفتیم؛ معنای واقعی ایثار را در بیمارستان می‌دیدیم؛ به‌عنوان مثال یک مجروح که وضعیت خوبی نداشت، رسیدگی به همرزمش را بر خود مقدم می‌دانست و به ما می‌گفت «به آن برادر رسیدگی کنید خونریزی‌اش بیشتر است.»
گفت‌و‌گوی «جوان» با خواهر شهید محمدتقی مصطفایی که در تبلیغات سپاه اصفهان فعالیت می‌کرد
مادرم از اینکه مزاری نبود تا برای برادرانم سوگواری کند، خیلی داغدار بود. این نگرانی‌ها وجود داشت تا اینکه خبر رسید مردی هیزم‌شکن کنار رودخانه با دیدن جسم سبزی که از آب خارج شده بود، خودش را به آن می‌رساند و بعد از بیرون کشیدن متوجه می‌شود، پیکر سبزپوش یکی از پاسداران است. با اطلاع مرد هیزم‌شکن، همسرم هم به منطقه رفت و پیکر محمدتقی را شناسایی کرد
دو برادر و دو همرزم که با فاصله دو سال از هم به شهادت رسیدند
از جلوه‌های زیبای دفاع‌مقدس حضور همزمان چندین نفر از یک خانواده در جبهه‌ها بود. گاهی پدری همراه پسرش یا حضور چند برادر همراه همدیگر در جبهه فضای خاصی را به منطقه می‌بخشید. این خویشاوندی سبب می‌شد تا دو شخص به لحاظ عاطفی و احساسی بسیار به هم نزدیک باشند و لحظات ماندگاری را در دل جبهه‌ها ثبت کنند.
گفت‌وگوی «جوان» با مصطفی نرگه‌ای رزمنده‌ای که در ۱۱ سالگی به جبهه رفت و در ۱۴ سالگی جانباز شد
خانواده‌ام مخالف شدید جبهه رفتن من بودند. هر‌چه من بیشتر اصرار می‌کردم، مخالفت‌شان بیشتر می‌شد. وقتی برای اولین‌بار بحث رفتن به جبهه را مطرح کردم، فکر کردند که شوخی می‌کنم و می‌گفتند تو ۱۱ سال سن داری و قد اسلحه از تو بلندتر است، ولی به مرور زمان فهمیدند من در تصمیمم راسخ هستم و هر طوری شده می‌خواهم به جبهه بروم
برگ‌هایی از زندگی شهید‌نوجوان احمد صالحی از زبان خواهرش
دوستانش از شجاعت‌های او در جبهه خاطرات زیادی تعریف می‌کردند. خاطراتی که کمی بعد خاطرات من هم شد. انگار که با او به جبهه رفته و لحظات حماسه‌آفرینی‌اش را دیده باشم، اینطور احساس می‌کردم که در لحظه به لحظه جهاد احمد حضور داشتم و او را در سنگر و پشت خاکریز دیده‌ام
گفت‌و‌گوی «جوان» با جانباز ۷۰ درصد داوود نظام اسلامی که از فعالان فرهنگی و اجتماعی است
وقتی جوان‌های این مملکت خونشان را دادند و سال‌ها در زندان‌های حزب بعث زندانی و شکنجه شدند، همه این‌ها برای هدف‌های والایی بود که الان هم همان اهداف والا ما را در خط اول مبارزه نگه می‌دارد. هرجا لازم باشد به صحنه می‌آییم و حضور در صحنه برای این است که ایثارگران جانشان را برای مملکت و انقلاب گذاشتند
سرلشکر جعفری:
فرمانده سابق کل سپاه رشد چشمگیر نیروی قدس و گسترش عجیب و با سرعت و با قاطعیت مقاومت اسلامی در منطقه را ثمره اقدامات و برنامه‌ریزی‌های حاج قاسم برشمرد.
معرفی کتاب «از آن هجده ماه و هفت روز»
«از آن هجده ماه و هفت روز» کتاب خاطرات شهناز دینوی‌زاده یکی از اهالی شهر دزفول است که تنها یک روز قبل از شروع جنگ تحمیلی آموزش‌های امدادگری را تمام می‌کند و فردای روزی که به خانه می‌رود، با شروع جنگ مجبور می‌شود به بیمارستان برگردد و هجده ماه و هفت روز از زندگی‌اش را در منطقه جنگی دزفول سپری کند. معرفی این کتاب را پیش رو دارید.
مروری بر خاطرات تلخ بمباران شهر دزفول در گفت‌وگوی «جوان» با ۳ رزمنده این شهر
اگر فرض بگیریم که جنگ ۲۹۰۰ روز (هشت سال) طول کشیده در این مدت دزفول حدود ۲۶۰۰ شهید داده است. یعنی تقریباً در هر روز یک شهید داده‌ایم. طی این مدت ۱۹ هزار واحد مسکونی و تجاری ویران شدند که ماحصل اصابت ۱۷۶ موشک، ۲۵۰۰ گلوله توپ و ۳۰۰ راکت است