ایثار و مقاومت - اخبار كلی
اخبار كلی
نگاهی به سوسنگرد و چهره‌های شاخص آن در دفاع‌مقدس به مناسبت دومین آزادسازی این شهر در آبان ۵۹
نیرو‌های عراقی روز ۲۴ آبان ماه از چند جهت سوسنگرد را به محاصره درآوردند. در این زمان تعدادی از رزمنده‌های بومی در کنار رزمندگانی از دیگر نقاط کشورمان از شهر محافظت می‌کردند، اما در میان مدافعان، حضور تبریزی‌ها جلوه خاصی داشت. این مسئله هم به خاطر تعداد قابل توجه آن‌ها و هم به خاطر فرمانده جوانشان بود که وصف دلیری و شجاعتش پیش‌تر در جبهه‌ها پیچیده بود
واکنش به گفت‌وگوی «جوان» با جانباز آزاده محمد احمدی دستجردی
روز‌های اول اسارت پنج روزی ما را به جا‌های مختلف بردند. اول به زندان شهر بصره و بعد به زندان هارون‌الرشید بغداد انتقال دادند که واقعاً سخت گذشت و جای ناجوری بود. سپس به اردوگاه الانبار در شهر رمادی استان الانبار که مثل یک مرغداری بود منتقلمان کردند.
مروری بر شیوه فرماندهی و ارتباط شهید مهدی زین‌الدین با نیروهایش
شهید زین‌الدین فرمانده بود ولی هیچ‌گاه شیفته جایگاهش نشد. در طول دوران فرماندهی‌اش در سادگی تمام خدمت کرد و فریفته دنیا نشد. هیچ‌وقت ماشین و راننده شخصی نخواست. بار‌ها در خلال صحبت با نیروها‌یش تأکید می‌کرد همه در مقابل بیت‌المال مسئول هستیم
نیروی زمینی سپاه و سردار محمد پاکپور در دهمین جشنواره مالک اشتر نیرو‌های مسلح بعنوان موفق‌ترین نیرو و فرمانده نیرو در میان سایر نیرو‌های مسلح انتخاب شدند.
تیمسار بیژن بهرام‌پور امنیت را به کردستان بازگرداند
سرتیپ بهرام‌پور با اینکه در سال ۱۳۶۸ بعد از سال‌ها خدمت خالصانه بازنشسته شد، اما تا آخرین لحظه عمر بیکار ننشست و همچون یک سرباز به اطاعت از ولایت پا در رکاب بود و به عنوان عضو هیئت مدیره کانون بازنشستگان ناجا مشغول خدمت شد. وی در دوران خدمتش بار‌ها مورد تقدیر رهبر معظم انقلاب و رؤسای جمهور وقت کشور قرار گرفت
گفت‌وگوی «جوان» با همرزمان شهید عبدالحمید شاه‌حسینی جانشین گردان حضرت قمربنی‌هاشم (ع)
حمید ارادت خاصی به حضرت زهرا (س) داشت. در هیئت‌ها، چون قد بلندی داشت میاندار می‌شد و دستش از همه دست‌ها بالاتر بود و سینه می‌زد. ارادت عجیبی هم به روحانیان سید داشت. مثلاً به طلبه‌هایی که به گردان می‌آمدند و سید بودند خیلی ارادت داشت و تحویل‌شان می‌گرفت. در کل به بچه سید‌ها خیلی ارادت داشت
گفت‌وگوی «جوان» با همسر شهید مفقودالاثر «سیدابراهیم تارا» که به دست ضدانقلاب شکنجه و شهید شد
ضدانقلاب خانه به خانه دنبال من و دخترم سمیه می‌گشتند به همین خاطر سپاه ما را از کردستان خارج کرد و در تهران و کرمانشاه زندگی می‌کردیم. من بعد از یک مدت به منطقه جنگی برگشتم و ۷۱ ماه در پشت جبهه فعالیت می‌کردم. بعد از پایان جنگ تا مقطع کارشناسی ارشد درس خواندم
نگاهی به کتاب «هزار و یک جشن» منتخب جشنواره داستان انقلاب
یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های کتاب، افتادن غریب نوکر کدخدا در رودخانه است. او قرار است اسب کدخدا را نجات دهد و سیل او را می‌برد. اسب که دل‌بسته او بوده، مرده غریب را از آب بیرون می‌کشد، اما کرکس‌های کوه که مرگ غریب را از آن بالا شاهد بوده‌اند، از راه می‌رسند. اسب تلاش می‌کند از پیکر غریب مراقبت کند اما.
مروری بر عملیات محرم و طغیان دویرج در گفت‌وگوی «جوان» با فرمانده گردان امام محمد باقر (ع)
وقتی در آب غوطه‌ور شدم در تاریکی چیزی را نمی‌دیدم. به قدر خودم تقلا کردم و کمی مانده به همان پیچ، دیدم دست و پایم به گل و لای ساحل می‌خورد. خودم را از آب بیرون کشیدم. تعدادی از بچه‌ها با نوار مسلسل یا شاخه‌های درخت‌ها (منطقه جنگلی بود) قبل از پیچ رودخانه ایستاده بودند و سعی می‌کردند آن‌هایی که در آب غوطه‌ور بودند را نجات بدهند، اما حدود ۱۳۰ الی ۱۴۰ نفر از نیرو‌های گردان در آب غرق شدند و ۱۴۰ الی ۱۵۰ نفر هم سالم به آن طرف رودخانه رسیدند
شهید غفور جدی از ماهرترین خلبانان نیروی هوایی که در آبان ۱۳۵۹ آسمانی شد
فرماندهان نیروی هوایی ارتش امریکا با دیدن مهارت‌های بالای غفور جدی خواهان جذب او در ارتش کشورشان شدند. در همین راستا نماینده نیروی هوایی امریکا طی تماسی با خانواده غفور از پدر او سؤال کرد که وی در پاسخ به امریکایی‌ها گفت: من فرزندم را برای میهنم پرورش داده‌ام