
فريده موسوي
چند باري كه در صفحه ايثار و مقاومت در مورد جانبازان نوشتيم، برخي از اين عزيزان با ما تماس گرفتند تا به طرح مشكلاتشان بپردازيم. اين بار به سراغ ظفر وقاري جانباز دوران دفاع مقدس رفتيم كه در خدمت سربازي به مقام جانبازي نائل آمده است و اعتقاد دارد چون سرباز بوده خيلي به وضعيتش رسيدگي نشده است!
براي گفتوگو با آقاي وقاري به منزلشان در جنوب غرب تهران ميرويم. يك خانه كوچك و قديمي كه وقتي داخل ميشويم، از سر و وضعش پيداست كه جانباز و خانوادهاش با مشكلات مادي عديدهاي رو به رو هستند. در چنين فضايي جانباز و همسرشان پذيرايي گرمي از ما كردند و گفتوگوي زير شكل گرفت.
آقاي وقاري كمي از خودتان بگوييد؛ چطور شد كه گذرتان به جبهههاي دفاع مقدس افتاد؟ما يك خانواده پرجمعيت با 9 خواهر و برادر بوديم كه هر كسي از برادرها سنش به جبهه رسيد، لباس رزم پوشيد و به جبهه رفت. چنانچه برادر بزرگترم هم جانباز است. خودم وقتي به خدمت سربازي رفتم، موقع تقسيم گفتم دوست دارم به خط مقدم بروم. اعزام شدم و حدود دو سال خدمتم را در جبههها گذراندم. در سال 66 هم جانباز شدم. بدنم پر از تركش شد و حالا به خاطر عوارض جانبازي نميتوانم خوب راه بروم. اما متأسفانه درصدي كه برايم تعيين شد متناسب با وضعيت جسميام نبود.
جانباز چند درصد هستيد؟من جانباز 15 درصد هستم. اما چند تركش در سرم و كنار قلبم وجود دارد. همان زمان مجروحيت گفتند اگر عمل كني، احتمال مرگت هست. به همين خاطر عمل نكردم. ماند تا اينكه بعد از جنگ اوضاعم بدتر شد. هشت سال به بنياد رفت و آمد كردم تا 15 درصد جانبازي برايم در نظر گرفتند. من سرباز بودم و فكر ميكنم به همين خاطر خيلي به من توجه نكردند.
يعني چون سرباز بوديد درصد كمي برايتان در نظر گرفته شد؟آن زمان خيلي به سربازها توجه نميشد. هرچند خودم هم جدي دنبال جانبازي و اين چيزها نبودم. ولي الان كه اوضاع جسميام بدتر شده، با سه فرزند نميدانم چطور تأمين معاش كنم. براي يك مقطعي پنج سال بيمار شدم و همين بيماري كه ناشي از عوارض جانبازي بود، باعث شد اوضاع ماديام بدتر شود.
(از همسر جانبار ميپرسم) شما چه نظري در مورد زندگي با يك جانباز و مشكلاتش داريد؟به نظر من زندگي با يك جانباز ارزش معنوي زيادي دارد، همين هم باعث ميشود سختيها را تحمل كنيم. ولي نبايد اينطور برداشت شود كه جانباز و خانوادهاش با مشكلاتشان تنها بمانند و هر كسي به كار خودش برسد و فقط با تعيين درصد جانبازي فكر كنند همه مشكلات جانباز را برطرف كردهاند.
(پرسش از جانباز وقاري) روزنامه «جوان» اين امكان را پديد آورده تا در صفحه ايثار و مقاومت مشكلات ايثارگران مطرح شود؛ خواسته شما از مسئولان چيست؟ درخواست من اين است كه به درد ما بيشتر توجه كنند. نه اينكه در پيچ و خم كارهاي اداري و روزمرهشان گم شويم. من 20 ساله بودم كه جانباز شدم. اوج جوانيام مجروح شدم و ديگر مثل سابق نشدم. عمر و جوانيام را در راه خدمت به كشورم دادم و حالا ميخواهم مسئولان چند دقيقه به ما و دردمان جديتر گوش بدهند. اين خواسته زيادي نيست. ما به خاطر اعتقاداتمان جنگيديم. درست است كه سرباز وظيفه بودم، ولي ميدانستم كه براي مملكتم ميجنگم و براي كارم ارزش قائل بودم. در جنگ هشت ساله خيليها شهيد و جانباز شدند. شايد همين تعداد بالاي شهدا و جانبازان باعث شد كه نگاه برخي از مردم و مسئولان به ما تغيير كند. يعني فكر كنند شنيدن از شهيد و جانباز يك موضوع پيشپاافتاده و عادي است. اصلاً اينطور نيست. ما جانبازها هر چقدر كه زياد باشيم، هركدام درد مخصوص به خودمان را داريم. به نظر من بنياد بايد نگاه بخشنامهاي روي جانبازان را بردارد و به هر كسي به مقدار مشكلاتش رسيدگي كند.
چه خاطراتي از دوران دفاع مقدس داريد؟ شب عمليات نصر9 با دوستانمان دور هم نشستيم و صحبت كرديم. حرف سر اين بود كه معلوم نيست كي شهيد ميشود و كي ميماند. يكي از دوستانم به اسم محمد به من گفت: در عمليات من شهيد ميشوم و تو ميماني. گفتم: مگر تو خدايي كه ميداني كي شهيد ميشود. حرفي نزد. وارد عمليات كه شديم، محمد طبق پيشبينياي كه داشت به شهادت رسيد و من هم به سختي مجروح شدم.
روزنامه «جوان» صرفاً به طرح سخنان جانباز ظفر وقاري پرداخته تا به عنوان يك تريبون درددلهاي اين جانباز به گوش مسئولان برسد.