کد خبر: 778330
تاریخ انتشار: ۲۳ فروردين ۱۳۹۵ - ۱۹:۱۹
همرزم جاويدالاثر احمد متوسليان و شهيد همت در گفت‌وگو با «جوان» از خاطرات دفاع مقدس مي‌گويد
غلامرضا جعفرنيا از قديمي‌هاي جنگ است. از جنس همان رزمندگاني كه با شروع دفاع مقدس، كار و كاسبي‌شان را تعطيل كردند و به صف داوطلبان حضور در جبهه‌ها پيوستند.
احمد محمدتبريزي
غلامرضا جعفرنيا از قديميهاي جنگ است. از جنس همان رزمندگاني كه با شروع دفاع مقدس، كار و كاسبيشان را تعطيل كردند و به صف داوطلبان حضور در جبههها پيوستند. جعفرنيا كه در كنار فرماندهان بزرگ و نامداري چون جاويدالاثر حاج احمد متوسليان، شهيدان ابراهيم همت و عليرضا موحددانش حضور داشته، خاطرات نابي دارد كه بازگويي آنها از پس اين همه سال لطف و صفاي خاصي دارد. جعفرنيا در عملياتهاي زيادي حضور داشته و امروز به يكي از گنجينههاي دفاع مقدس تبديل شده كه گفتنيهايش براي نسل جوان آموزنده و مفيد خواهد بود. اين رزمنده دفاع مقدس در گفتوگو با «جوان» هم از عملياتهايي كه در آنها حضور داشته ميگويد و هم از ويژگيهاي اخلاقي فرماندهان بزرگي كه وجودشان را يك وزنه سنگين براي جبههها ميداند.

ماجراي ورود شما به جبهه و مناطق عملياتي براي اولين بار در چه سالي و از چه طريقي اتفاق افتاد؟

قبل از شروع جنگ من مغازه داشتم كه با شروع جنگ مغازهام را بستم و در 24 مهرماه به فرمايش رهبر انقلاب به همراه ديگر بسيجيان شهرري به جبهه اعزام شدم. زماني كه در مهر سال 59 نيروهاي ارتش بعث عراق در 15 كيلومتري اهواز منطقه حميديه مستقر بودند به همراه ديگر رزمندگان در آبادان و اهواز مستقر شدم. آن زمان خرمشهر هنوز در اختيار نيروهاي ايراني بود كه متأسفانه در اوايل آبان خرمشهر به دست دشمن افتاد كه با قدرت ايمان رزمندگان اجازه نداديم عراقيها وارد آبادان و اهواز شوند.

اولين عملياتي كه پس از ورودتان به جبهه انجام داديد چه عملياتي بود؟

در تاريخ 25/8/59 من و ديگر رزمندگان به سوي آبادان حركت كرديم. جاده اهواز- آبادان در اختيار عراقيها بود و ما نتوانستيم زميني وارد آبادان شويم. آن زمان با گرفتن مهمات از شهيد چمران از طريق ماهشهر با لنج و پس از سپري شدن 48 ساعت توانستيم وارد آبادان شويم. پس از ورود به آبادان پالايشگاه را ديديم كه در اثر حملات دشمن در حال سوختن بود. در آن موقعيت نيروهاي ايراني سازماندهي شدند و عدهاي به سمت ذوالفقاريه و عدهاي ديگر به سمت بهمنشير حركت كردند و اجازه ندادند عراقيها كه در پنج كيلومتري آبادان مستقر بودند وارد آبادان شوند. پس از آن در 14 ارديبهشت سال 61 در گردان كميل سازماندهي شديم و اهدافمان در عمليات اليبيتالمقدس فتح شلمچه بود. من در اين عمليات مسئوليتم خطشكن بود. گردانمان 250 نفر نيرو داشت كه متأسفانه 230 نفر از همرزمانمان به شهادت رسيدند و زخمي شدند و 20 نفر با استطاعت از خدا و با استقامت جنگيدند و شلمچه را حفظ نمودند. در آن هنگام جاويدالاثر شهيد احمد متوسليان مجروح بود. ايشان پس از فتح شلمچه و جاده بصره گفتند كليد آزادي خرمشهر به دست آمده كه انشاءالله ما خرمشهر را آزاد خواهيم كرد. بيان اين جمله در آن زمان نشان از بصيرت و بينش عميق حاج احمد داشت. پس از فتح شلمچه ما براي آزادسازي خرمشهر سازماندهي شديم و در اين بين در سپاه فرمانده گردان شهيد عليموحددانش و فرمانده ارتش 21 حمزه شهيد سرهنگ ابراهيم خسروتاج بود كه توسط اين فرماندهان سازماندهي شديم.

چند روز ديگر(10 ارديبهشت) سالروز آغاز عمليات بيتالمقدس است. كمي از نحوه عملكرد نيروهاي ايراني و روند عمليات بگوييد.

پس از سازماندهي، با اعزام ارتش و سپاه عمليات آزادسازي خرمشهر را آغاز نموديم. در خرمشهر عمليات را شروع كرديم تا ساعت 3 نيمه شب پيشرويمان ادامه داشت. جالب اينجاست عراقيهايي كه در مسيرمان بودند و تسليم ميشدند عكسهاي امام خميني را از جيبهايشان در ميآوردند و ميگفتند «الدخيل خميني». ما در نزديكي اروندرود و بالاي خرمشهر مستقر شديم تا اينكه در سوم خرداد 61 خرمشهر به دست رزمندگان آزاد گرديد. اولين كاري كه پس از آزادي شهر انجام داديم خواندن نماز شكر بود. پس از به جا آوردن نماز شكر به مواضع خودمان برگشتيم كه ديديم عراقيها با تانك به 200 متري ما رسيدند كه با استقامت رزمندگان مواجه شدند و كاري از پيش نبردند و فرار كردند. يك روز پس از آزادسازي در چهارم خرداد باز هم تانكهاي عراقي 200 متري ما آرايش گرفتند و با توپ به طرف ما شليك كردند. تانكهاي تي72 بودند و وقتي با آرپيجي به آنها شليك ميكرديم هيچ اثري رويشان نميگذاشت. به همين دليل به ارتش اطلاع داديم تا اقدامات لازم را انجام دهد. در همين حال شهيد خسروتاج در حال صحبت با بيسيم بود كه با اعزام توپ 106 به مقابله با عراقيها بپردازيم كه متأسفانه در تيررس دشمن قرار گرفت و با توپ مستقيم دشمن به شهادت رسيد. پس از شهادت ايشان يكي از بسيجيان با شجاعتي مثالزدني به صورت نيمخيز به سمت يكي از تانكهاي عراقي رفت و با انداختن نارنجك به داخل برجك تانك آن را منهدم كرد. پس از خاموش كردن آتش و بيرون كشيدن جنازه عراقيها، ساير عراقيها با ديدن اين وضعيت از ترسشان از تانكهايشان بيرون آمدند و تسليم شدند.

عراقيها نسبت به اين حركت چه واكنشي نشان دادند؟

پس از عملياتها عراقيها هميشه پاتك ميزدند و گويا صدام براي اين عمليات دستور داده بود ارتش با 650 تانك پاتك بزند و اين 50 تانك و نفربر به عنوان پيشقراول براي آغاز پاتك بودند كه وقتي اين گروه پيشتاز اسير شدند بقيه نيروها نتوانستند براي بازپسگيري خرمشهر كاري انجام دهند. اين يكي از معجزات الهي بود. در ماجراي فتح خرمشهر معجزاتي از اين دست زياد ميديديم و دقيقاً به همين دليل حضرت امام فرمودند خرمشهر را خدا آزاد كرد. خدا شاهد است وقتي عراقيها را اسير ميكرديم هيچ كاري با آنها نداشتيم. در عمليات مسلمبنعقيل خودم زخمهاي عراقيها را ميبستم. وقتي ميخواستيم پيكر شهيد صالحي را از خاك عراق بياوريم عراقيهايي كه از سنگر بيرون آمدند و اسير شدند كفشهايمان را به آنها داديم تا با پاي پياده مسير را نروند. ما چنين رفتاري با عراقيها داشتيم.

پس از فتح خرمشهر باز هم در منطقه حضور داشتيد؟

پس از فتح خرمشهر رزمندگان براي گرفتن بصره در عمليات رمضان سازماندهي شدند. براي اين كار 45 روز دوره ديديم تا در اين عمليات در تاريخ 25/4/61 شركت كنيم. شهيد بهمن نجفي فرمانده گردان مقداد بود و همراهانشان شهيدان پوراد، قلي اكبري، نوزاد و جزماني بودند و من هم در اين گردان حضور داشتم. در اين عمليات 15 كيلومتر پياده رفتيم و 4 صبح در خاكريزي به عرض يك كيلومتر مستقر شديم. متأسفانه عمليات لو رفته بود و هر كدام از نيروهاي شناسايي كه به سمت خاك عراق ميرفتند ديگر برنميگشتند و ما مجبور به عقبنشيني شديم. قبل از رسيدن به خاكريزمان تانكهاي عراقيها در 300 متريمان شروع به تيراندازي كردند. در اين وضعيت ناگهان طوفان خاك وحشتناكي به وجود آمد و همين طوفان باعث شد تانكهاي عراقي نتوانند به ما ضربهاي بزنند. وقوع همين طوفان در آن لحظه يكي ديگر از معجزات الهي بود كه به كمك نيروهاي ايراني آمد و آنها را نجات داد. بعد اين عمليات در 8/7/61 ما برای عمليات مسلمبن عقيل وارد سومار شديم. منطقه عمليات به صورت كوه و سنگ بود كه ساعت 3 نيمه شب به بالاي كوه كه بالاي سر عراقيها بود رسيديم. عراقيها سنگرهايشان را به شكل تنوري ساخته بودند و بالايش تخته بود و دو متر خاك رويش ريخته بودند و به هيچ عنوان احتمال نفوذ به سنگرهايشان را نميدادند. ولي رزمندگان تعدادي از نيروهاي بعثي را به هلاكت رساندند و عده ديگري را اسير كردند و توانستيم بر بلنديهاي شهر مندلي مستقر شويم. در آنجا تپه كلهقندي بود و آنجا ديدهباني داشتيم و همه جاي شهر زيرنظرمان بود. در اين عمليات متوجه شديم شهيد صالحي كه از نيروهاي آرپيجي زنمان بود در خاك عراق شهيد شده است. ما شهيد را از خاك عراقيها آورديم و حين انتقال چند عراقي ديگر كه در سنگرها مخفي شده بودند اسير شدند.

شما زمان جنگ توفيق حضور در كنار فرماندهان بزرگ و شاخصي مثل متوسليان، موحددانش و همت را داشتيد. چه ويژگيهاي اخلاقي، رفتاري و نظامي، اين افراد را تا اين اندازه از ديگران متمايز كرده بود؟

مهمترين نكته به نحوه برخورد اين فرماندهان بزرگ با نيروهايشان برميگردد. هر كدام از اين فرماندهان شيوه خاصي در برقراري ارتباط با نيروهايشان داشتند كه به عاملي مهم در جذب نيروها تبديل ميشد. با روحيه انقلابيشان هميشه به نيروها روحيه ميدادند. ما هنوز خرمشهر را آزاد نكرده بوديم و قبل از آن در شلمچه عمليات كرده بوديم كه حاج احمد با عصاي زيربغل و با جراحت، آزادي خرمشهر را نويد داد. برخوردش خيلي خوب بود و به همهما روحيه ميداد و ميگفت هدف ما براي اسلام است و همانگونه كه امام حسين(ع) براي خدا جنگيد جنگ ما هم براي رضاي خدا و پيروي از دستور خداست. هميشه در حرفهايش به ما روحيه ميداد. شهيد همت هم در صحبتهايش تأكيد ميكرد بايد همه كارهايمان براي خدا باشد؛ راه ميرويم و حرف ميزنيم بايد براي رضاي خدا باشد. اسم خدا دائم روي لبانش بود. علي موحددانش وقتي ميخواست نارنجك دشمن را به بيرون پرتاب كند تا براي همرزمانش اتفاقي نيفتد دستش قطع ميشود. فرماندهاي بود كه خيلي شجاعانه ميجنگيد. قبل از نماز صبح به ما بيدار باش ميدادند و از خواب كه بلند ميشديم اين بزرگان با اينكه فرمانده بودند ولي شب بيدار ميماندند و چادر و اطرافش را جارو ميزدند و تميز ميكردند. گاهي با اينكه زخمي بودند اگر در اتوبوس بوديم از صندلي بلند ميشدند و جايشان را به ديگر نيروها ميدادند. همين رفتارهايشان بسيار در جذب نيرو و ايجاد دوستي و مودت در بين نيروها مؤثر بود. از لحاظ برخورد و رفتار واقعا الگو بودند و وجودشان در جبههها برايمان يك وزنه سنگين بود. اگر مجروح هم ميشدند در جبههها ميماندند و ميگفتند بچهها به ما نياز دارند و بايد بمانيم و خدمت كنيم. امام وقتي فرمودند اگر سپاه نبود كشور نبود واقعيتي است كه نميشود آن را ناديده گرفت. من از اول جنگ با فرماندهان سپاه بودم و همه چيز را از نزديك ديدم و به خوبي به واقعيت جمله امام واقفم. با اطمينان بايد گفت نيروهاي ايراني در جنگ هشت ساله با بصيررت بودند و با اطاعت از رهبري توانستند شر دشمن را از ميهن اسلامي دور كنند. ما با دست خالي مقابل ابرقدرتهايي كه صدام را حمايت ميكردند ايستاديم و اين كار كوچك و كمي نيست. بايد امروز وقايع هشتساله دفاعمقدس را براي جوانان بگوييم تا آنها بدانند براي حفظ اين خاك و نظام چه زحماتي كشيده شده است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار