در اثناي سفر به خوزستان در قالب كاروان رسانهاي روابط عمومي ارتش، گذرمان به يكي از ميدانهاي مين برجاي مانده از دفاع مقدس در منطقه كوشك افتاد. در
آنجا با ستوان سوم عليرضا روشنگر يكي از بچههاي يگان پاكسازي 409 از گروه 422 كه جزئي از رسته مهندسي
نزاجاست، آشنا شديم و گفت و گوي كوتاهي با هم داشتيم. روشنگر چند سالي ميشود كه در امر پاكسازي زمينهاي آلوده به مين فعاليت ميكند و در اين گفت و گو سعي كرديم بيشتر از احساسات يك تخريبچي
در مواجهه با دشمن خاموش و موذي چون مين صحبت به ميان آوريم.
من متولد سال 62 در بروجرد هستم. تقريبا از 15 سال پيش كه وارد ارتش شدم، در يگان پاكسازي بودم و به اين ترتيب 15 سالي ميشود كه وارد اين كار شدهام. حالا هم كه متاهل هستم و يك پسر و يك دختر دارم.
بله خودم انتخابش كردم. قبلا تعدادي از بچه محلهايم در يگان پاكسازي بودند و از صحبتهايشان علاقهمند شدم كه وارد اين كار بشوم. شايد بهتر است بگويم از هيجان و ريسكپذيرياش خوشم ميآمد.
بله، خيال با واقعيت كيلومترها فاصله دارد. اوايلش ميترسيدم، اما حالا ترسم ريخته و با شغلم مشكلي ندارم. اگر نخواهيم خيلي وارد مباحث احساسي بشويم، حداقلش اين است كه خوشحالم با هر ميني كه خنثي ميكنم، جان هموطني را نجات ميدهم. مناطق جنوب هم كه نفتخيز است و پاكسازي اين خاكها براي اقتصاد كشورمان سودمند است. همه اينها دل آدم را به ادامه كارش قرصتر ميكند.
شايد بهتر است بگويم كه ما با ترس اين كار اخت ميشويم. من يك مدتي از كارم دور افتادم. شايد شش ماهي هيچ ميني نديدم. در بازگشت و مواجهه با اولين مين دوباره ترسيدم. اما دومي و سومي را كه خنثي كردم ترسم ريخت. نميتوانم خوب حال و هواي يك نيروي پاكسازي را تعريف كنم. بايد خودتان بياييد و حداقل يك روز در ميدان مين باشيد تا بهتر درك كنيد.
بله، خيلي پيش آمده است. همين چند ماه پيش يكي از بچههاي مرتبط با مين روبي (تخريبچي نبود) به اشتباه بيلي را به زمين آلوده فرو كرد و با انفجار مين، دچار موج گرفتگي شد يا 81/5/23 شهيد عبدالرضا گودرزي از همكاران عزيزم را ديدم كه چطور براثر انفجار مين، پيكرش به دو نيم شد يا شهيد ملك علي سوري كه 82/2/16 به شهادت رسيد. شهادت و جانبازي زياد ديدهام. شغل ما هرلحظهاش پر از خطر است.
اينكه بخواهد افسردهام كند نه ولي از نظر معنوي تقويتم كرده. خب حديث داريم كه وقتي مرگ را نزديك ببينيد، كمتر گناه ميكنيد. انشاءالله براي من هم همين طور باشد.
از ايلام به پايين تا خوزستان تقريباً در تمامي مناطق بودهام. در كوشك كه حالا حضور داريم، به دليل شورهزار بودن زمين، مينها فرسودهاند و امكانانفجارشان كمتر است. اما زماني كه در سومار و اسلامآباد بوديم، شرايط زمين طوري بود كه مينها تر و تازه مثل روز اول بودند و كار با آنها خيلي سخت بود.
همهشان كشنده هستند. اما مين ضد نفر PMN بسيار حساس است با وجود 200 گرم تي ان تي داخلش، قدرت تخريب زيادي دارد. در مينهاي ضدتانك هم بايد به مين TM46 اشاره كنم. امان از انفجارش. يكبار كنار يكي از نيروها منفجر شده بود، از بنده خدا تنها پوستش باقي ماند.
تابستان و زمستان فرق دارد. تابستان منطقه جنوب خيلي گرم است. ما نهايتاً تا ساعت 9 صبح بيشتر نميتوانيم كار كنيم، البته دستگاههايمان هم ديگر كشش ندارند. زمستانها اما از سپيده صبح شروع ميكنيم چند ساعت بيشتر كار ميكنيم تا جايي كه دستگاههاي مين ياب بكشند و اجازه بدهند. به هرحال بعد از خنثيسازي مينها، آنها را در قيف انفجاري جمع ميكنيم و با كار گذاشتن چاشني از راه دور منفجر ميكنيم تا از بين بروند.
قابل مقايسه نيست. ما در آرامش و گاه سكوت كامل، ششدانگ حواسمان به مين است و باز از نظر رواني گاهي كم ميآوريم. آن وقت رزمندهها زير آتش دشمن و در حالي كه هر آن امكان اصابتگلولههاي دشمن بود، كارشان را ميكردند. من خيلي وقتها به احوال آنها فكر ميكنم. از ديد من كارشان استثنايي بود.