
در صحنه نبرد نيز كاستيهاي بسياري در خطوط دفاعي كشورمان ديده ميشد. تنها در يك مورد، لشكر92 زرهي اهواز به عنوان بزرگترين يگان نظامي كشورمان در جبهههاي جنوب اعلام كرده بود كه از كمبود حدود 10 هزار نفر نيروهاي كادر و وظيفه رنج ميبرد. كمي بالاتر، در كردستانات نيز از ماههاي قبل، جنگي فرسايشي توسط ضدانقلاب آغاز شده بود كه واحدهايي از ارتش چون لشكر 28 پياده كردستان، 64 اروميه و تا حدي 81 زرهي كرمانشاه را درگير خود كرده و گردانهاي سپاه نيز عمده توجه خود را معطوف اين خطه كرده بودند. همه وقايع و رويدادها حاكي از آن بود كه ايران اسلامي آنطور كه بايد نميتواند مقابل دشمن متجاوز ايستادگي كند و كارشناسي چون هنري كسينجر پيشبيني كرده بود: «جنگ حداكثر ظرف 9 روز با پيروزي عراق پايان خواهد يافت. »
اما در كنار تمامي كاستيها، در اين سو مؤلفههاي قدرتي وجود داشت كه حتي برترين تحليلگران سياسي و نظامي جهان فكر آن را نكرده بودند. رهبري قدرتمند امام خميني(ره) كه در جايگاه شاخص ولايت فقيه، از نفوذ معنوي و احساسي بالايي نيز در قلوب ايرانيان برخوردار بود، مديريت بحران بينظيري از خود نشان داد و در يكي از اولين سخنرانيهايش در خصوص جنگ گفت: «يك دزدي آمده است يك سنگي انداخته و فرار كرده، رفته است سرجايش. ديگر قدرت اينكه تكرار بكند ان شاءالله ندارد. من به ملت ايران سفارش ميكنم كه چند جهت را ملاحظه كنند: يك جهت اينكه خونسردي خودشان را حفظ كنند و ابداً توجه به اين معنا كه يك قضيهاي واقع شده است و واقعاً واقع نشده قضيهاي نداشته باشند. »
به تعبير حضرت امام، دزدي آمده و سنگي زده بود. حالا نوبت به مؤلفه ديگر قدرت ملت ايران، يعني جواناني رسيده بود كه در طول قرنها هر متجاوزي را پشيمان كرده بودند. اين جوانان كه اكنون شور انقلابي، توان و جسارتشان را چند برابر كرده بود، چنان مقاومتي در برابر دشمن نشان دادند كه تنها در خرمشهر، 34 روز مقابل ورزيدهترين يگانهاي كماندويي و زرهي دشمن ايستادگي كردند.
بنابراين غرور مقدس ملت ايران كه كنت دومارانش اين ملت را به عنوان مردان سرسخت خاورميانه ياد ميكند، با رهبري تيزهوشانه حضرت امام و شور انقلابي كه در آحاد مردم موج ميزد، چنان سدي را در برابر دشمن ايجاد كرد كه صدام را برآن داشت تنها شش بعد از شروع جنگ، با اولين قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل تحت عنوان قبول آتشبس موافقت كند. اما با وجود پيشروي حدود 120 كيلومتري دشمن در برخي از محورها، حضرت امام و ملت ايران چنين آتشبسي را قبول نكردند و باتلاقي براي رژيم بعث عراق ايجاد شد كه شمارش معكوس براي اين رژيم را از همان زمان آغاز كرد.
سالها بعد، وقتي كه صدام به كويت حمله كرد و اولين جنگ خليج فارس با شكست او از قواي متحد امريكا رقم خورد، صدام در يك اعتراف تاريخي عنوان كرد: «من دو اشتباه بزرگ در طول عمرم انجام دادم؛ اولين آنها حمله به ايران بود و ديگري حمله به كويت.»
كشور كويت از حمايت همه ابرقدرتهاي جهان برخوردار بود و شروع جنگ در آنجا لاجرم صدام را با انبوه ادوات نظامي قدرتهاي بزرگ روبهرو و پشيمان ساخت. اما ملت ايران كه به تازگي انقلابي در كشورشان كرده و ارتش و قواي نظاميشان در نابساماني به سر ميبرد، چگونه توانستند ياوهگوي متكبري چون صدام را وادار به اعتراف بكنند؟ پاسخ اين سؤال در مؤلفههاي قدرتي است كه اكنون نيز دشمنان سعي در تضعيف آنها دارند؛ ولايت فقيه و تفكر عاشورايي.