آنها از عمليات فتحالمبين زخم خورده بودند و نميخواستند شكست ديگري بخورند، اما شناسايي خوب بچههاي اطلاعات- عمليات فرماندهان را به خوبي از وضعيت دشمن آگاه كرد و اگر چنين آگاهسازي اتفاق نميافتاد كار رزمندگان در عمليات بيتالمقدس بسيار مشكل ميشد. «عليرضا تخمافشان» كه آن زمان از نيروهاي زبده اطلاعات- عمليات شهيد باقري بوده به خوبي آن روزها را به ياد دارد و در گفتوگو با «جوان» اتفاقات و حوادثي كه به خود و همرزمانش رفته را بازگو ميكند.
سابقه رزمندگي شما در دوران دفاع مقدس به چه زماني بازميگردد؟
من سال 58 وارد سپاه آبادان شدم و قبل از جنگ با خرابكاريهاي ضدانقلاب در آبادان و خرمشهر مبارزه ميكردم. عراق ابتدا در غرب و منطقه ايلام وارد خاك ايران شده بود و مهران را تصرف كرده بود. ما در حد يك گروهان از آبادان به منطقه مهران و دهلران اعزام شديم. اين اولين برخورد جنگي ما با دشمن بعثي بود. آنجا بيشتر بچهها زخمي شدند و حوادث مختلفي پيش آمد. همان زمان از آبادان تماس گرفتند كه بايد خيلي سريع به منطقه آبادان برگرديم. هنوز نميدانستيم چه شده و چه اتفاقاتي در راه است. در واقع جنگ از جنوب و منطقه آبادان و خرمشهر شروع شده بود و ما بيخبر بوديم. در راه برگشت به دليل تصرف جاده موسيان توسط عراقيها محاصره شديم و با درگيري و گريز از محاصره خارج شديم و از طريق آبدانان به جاده خرمآباد- انديمشك آمديم و خودمان را به آبادان رسانديم.
بعد از اينكه وارد شهر آبادان شديد اولين صحنه و مناظري كه ديديد چه بود؟
وقتي وارد آبادان شديم ميتوانستيم شعلههاي آتش پالايشگاه را از 50 كيلومتر آن طرفتر ببينيم. مردم را ميديديم كه به صورت دستهجمعي وسايل ضروري زندگيشان را در دست گرفته بودند و با پاي پياده از شهر خارج ميشدند. آنجا ديگر متوجه شديم جنگ شروع شده است. آن زمان در مساجد پايگاههاي مردمي درست كرده بوديم و بلافاصله تقسيمبندي ميشديم. از صبح روز بعد كه درگيريهاي خرمشهر شروع شد گروه، گروه به خرمشهر اعزام شديم. آنجا با دشمن درگير بوديم كه متأسفانه اشغال شهر پيش آمد. به سمت پشت كارون برگشتيم كه عراقيها از كارون به سمت آبادان حركت ميكردند. در منطقه مارد با دشمن درگير شديم و آنها را عقب زديم ولي متأسفانه به دليل تمام شدن مهمات و مجروحيت نيروها، عراق دوباره به پيشروي خودش ادامه داد. دوباره در جاده آبادان- اهواز با دشمن درگير شديم كه به دليل قدرت و تجهيزات نظامياش جاده را هم تصرف كرد. متأسفانه در تمامي اين مراحل از طرف بنيصدر گفته ميشد نيرو ميرسد ولي كمكها در حد گروههاي پنج تا هفت نفره بود و ما بايد با اين نفرات با تيپ و لشكرهاي تا دندان مسلح زرهي و پياده عراق ميجنگيديم.
از چه زماني و از كدام عمليات يكي از نيروهاي اطلاعات- شناسايي شهيد باقري شديد؟
آبادان كه محاصره شد به صورت نيروي پياده بودم. در يكي از عملياتها به شدت زخمي شدم و بعد از اعزام به شيراز حدود دو هفته كارهاي درماني را انجام دادم و دوباره به آبادان برگشتم. آن زمان شهيد باقري قصد راهاندازي ستاد اطلاعات- عمليات جنوب را داشت و اطلاعات آبادان را با مسئوليت اميري از بچههاي سپاه آبادان تشكيل داد و همانجا ستاد اطلاعات- عمليات جنوب تشكيل شد. ما همه دانشجو و محصل بوديم و آموزشنظامي نديده بوديم. نه نقشهخواني بلد بوديم نه تعيين مختصات، گرا و قطبنما. با كمك دوستان ارتشي و شهيد باقري توانستيم تمام اينها را ياد بگيريم. هر هفته در اهواز جلسه داشتيم و مسئولان اطلاعات محورهاي مختلف در جنوب جمع ميشدند و گزارشهاي دورههاي قبل را ارائه ميكرديم و شهيد باقري، سردار صفوي و رشيد خواستههايشان براي هفتههاي بعد را به ما ميگفتند. شناسايي منطقه را در راستاي اهدافي كه به ما ميگفتند انجام ميداديم. از وقتي شهيد باقري سازمان اطلاعات را ايجاد كرد تحولي در سازمان رزمي و نظامي ما به وجود آمد.
در عملياتهاي بزرگ بچههاي اطلاعات-عمليات از چه حربههايي براي نفوذ و شناسايي استفاده ميكردند؟
به دستور سردار باقري قبل از عمليات فتحالمبين يك گروه كوچك و زبده براي شناسايي خرمشهر از منطقه شمال شرقي شهر كه شامل غرب كارون ميشد تشكيل شده بود. شبها از رودخانه كارون عبور ميكرديم و در حاشيه كارون كه پوششگياهي و درختچههاي كوچك داشت موتورهايمان را پنهان ميكرديم. بيابانهاي آنجا خيلي وسيع بود و هنوز عراق همه جا را به طور كامل پوشش نداده بود. به صورت پاسگاه به پاسگاه مناطق حساس را پوشش ميدادند. ما شناسايي را از آنجا شروع ميكرديم و بچههاي خرمشهر هم شناسايي را از خود شهر و با نفوذ قايق و غواص انجام ميدادند.
وقتي قرار بود عمليات فتحالمبين انجام شود به دستور شهيد باقري از آن منطقه خارج شديم و به منطقه عملياتي رفتيم. در عمليات فتحالمبين مأمور شناسايي منطقه رقابيه شديم. در آنجا دشمن استحكامات سنگيني داشت و فقط توانستيم در حد خط اول نفوذ كنيم. از جبهههاي دشت عباس و شوش توانستيم وارد شويم و خط جبهه را بشكنيم. شايد اولين يگان هليبردي در عمليات فتحالمبين توسط يگان ما به دستور سردار رشيد و شهيد باقري انجام شد. من يك گردان را با هليكوپتر از رقابيه به پشت دشت عباس به عنوان پشتيباني تيپ امام حسين(ع) (شهيد خرازي) و تيپ ثارالله(ع) (قاسم سليماني) اعزام كردم و اولين هليبرد سنگين در حين عمليات را انجام داديم.
در عمليات بيتالمقدس چگونه عمل كرديد؟
در منطقه آبادان ديدگاههايي را ايجاد كرده بوديم و عراقيها را از همانجا زير نظر داشتيم. در شناسايي بيتالمقدس عراقيها بارها متوجه ما ميشدند و با نفربر و جيپ تعقيبمان ميكردند. تعقيب و گريزي كه هم خيلي شيرين بود هم خيلي ترسناك. همينقدر بدانيد كه قرار بود عمليات دو هفته ديرتر از زمان شروعش انجام شود. عراق بعد از فتحالمبين و از تحركاتمان فهميده بود كه قرار است عمليات انجام شود. عراق از رودخانه و منطقهاي كه ميخواستيم عمل كنيم فاصله داشت و شروع به جلو آمدن كرده بود. ما هم اين تحركات را به فرماندهان گزارش داديم. آنها هم كمي شك داشتند چون عمليات بايد هماهنگ با ارتش انجام ميشد. آنها هم نميپذيرفتند و ميگفتند اين تحركات عادي است. در صورتي كه اگر عراق ميآمد و خودش را به رودخانه كارون ميچسباند، نميخواهم بگويم نميتوانستيم از كارون عبور كنيم ولي بايد با تلفات خيلي زيادي عبور ميكرديم.
تا اينكه يكي از هواپيماهاي عراقي سقوط كرد و خلبانش را اسير كرديم. خلبان را پيش شهيد باقري برديم و وقتي بازجويي شد فهميديم كه دستور رسيده خيلي سريع خودشان را به رودخانه بچسبانند. ديگر دستور داده شد نيروها به هر شكلي هست از آب عبور كنند. به خاطر گزارش ما عمليات دو هفته تا 10 روز زودتر انجام شد تا جايي كه هنوز برخي از گردانها در منطقه نبودند. خيلي از وسايل در حال حركت به سمت دشمن به نيروها ميرسيد. تنها ميتوان گفت امداد و لطف خدا در تمام عمليات شامل حال ما ميشد.
در پايان كمي از شهيد باقري و نقش او در آزادسازي خرمشهر بگوييد؟
شهيد باقري از طراحان اصلي و از فرماندهان قرارگاههاي عملكننده عمليات بيتالمقدس بود. به جرئت ميگويم از جمله فرماندهاني بود كه صبح عمليات در منطقه حضور داشت تا از نزديك شاهد حركات بچهها باشد. شهيد باقري با حضورش در منطقه درجا مشكل را حل ميكرد. آدم باور نميكرد جواني با آن سن و سال كه آموزشهاي كلاسيك نظامي را نديده به اين شكل هدايت و عمل كند. فرماندهاي بود كه تمام جوانب امر را به خوبي در نظر ميگرفت.