کد خبر: 647823
تاریخ انتشار: ۰۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۲:۳۱
گفتني‌هاي فرمانده تيپ 46 فجر سپاه ‌ از روزهاي آزادسازي خرمشهر
575 روز از اشغال خرمشهر مي‌گذشت.
آرمان شريف

عمليات بيت‌المقدس شامگاه 10 ارديبهشت 61 آغاز شد و پس از 24 روز در سوم خرداد با نصب پرچم مقدس جمهوري اسلامي ايران بر فراز مسجد جامع، خرمشهر از اشغال متجاوزان درآمد. جانباز«اسحاق عساكره» آن روزها فرمانده تيپ 46 فجر سپاه بود و به همراه نيروهايش نقش زيادي در آزادي خونين شهر ايفا كرد. عساكره حرف‌هاي زيادي از آن روزها دارد و حالا در گفت‌وگو با «جوان» گوشه‌هايي از ديده‌هايش را برايمان روايت مي‌كند.

شما قبل از جنگ جزو اولين نفرات مستقر در مرز بوديد و از نزديك شاهد اتفاقات آن روزها بوديد. براي شروع خلاصه‌اي از آنچه در آن روزها در مرزمان مي‌گذشت را توصيف كنيد.

15، 20 روز به شروع رسمي جنگ مانده بود. من از بدو شروع جنگ فرمانده عمليات سپاه ماهشهر بودم. در قالب يك تيم از طرف سپاه خوزستان به مرز اعزام شده بوديم. اوضاع در مرز متشنج بود. سپاه با وجودي‌ كه از نظر نيرو استعداد مقابله با دشمن را نداشت اما مي‌خواست در جريان كار قرار بگيرد و بتواند اوضاع را كنترل كند. تهديدات عراق هر روز جدي‌تر مي‌شد. بنابراين به منطقه هويزه و هورالعظيم رفتيم و مستقر شديم. هورالعظيم صد كيلومتر طول دارد كه يك سر آن از تنگه چزابه شروع و يك سر آن به طلائيه ختم مي‌شود. اين دو محور، محورهاي حمله عراق به اهواز بود. چند تيم در اين صد كيلومتر مستقر بوديم كه مهمترين آن سپاه اهواز بود. شهيد جواد باقري فرمانده عمليات سپاه اهواز بود و وقتي ديد من با نيروها هستم گفت با وجود شما ضرورتي ندارد من همراه نيروها باشم و خودش به اهواز برگشت و من همراه نيروها در مرز مستقر شدم.

درگير‌ي‌ها بيشتر به صورت مبادله آتش توپخانه شروع شده بود. من از پاسگاه تنگه چزابه مسافتي به طول صد كيلومتر را طي مي‌كردم و خيلي علاقه داشتم خودم را به محل درگيري‌ها برسانم. وقتي عراق به مرزهاي كشور حمله كرد دقيقاً در معبري حساس مستقر شاهد و ناظر اتفافات اولين روزهاي جنگ بوديم. بعد از آن جنگ شروع شد و هشت سال طول كشيد.

براي عمليات بيت‌المقدس از استان خوزستان چند تيپ وارد عمل شدند؟

در آن زمان خوزستان دو تيپ داشت كه هر دو تيپ نقش مهمي در آزادسازي خرمشهر داشتند. در بدو تشكيل تيپ در سپاه مسئوليت فرماندهي تيپ ماهشهر به من داده شد. دليلش اين بود قبل از آن من فرمانده محور آبادان- ماهشهر بودم و در عمليات شكست حصر آبادان كه عمليات فوق‌العاده مهمي بود من فرمانده محور بودم. بعد از دو سه عمليات بزرگي كه چندان موفقيت‌آميز نبود توانستيم جاده آبادان- ماهشهر را از عراقي‌ها بگيريم.

فتح خرمشهر در آن مقطع زماني چه تأثيري بر روند جنگ داشت؟

مي‌توان گفت عمليات بيت‌المقدس به عنوان شكست عراق و تغيير موازنه به نفع ما و دادن برتري به ايران و تعيين نيروي قوي‌تر در جبهه تير خلاص را به عراق زد. عملياتي بود كه ديگر جاي حرفي باقي نگذاشت. ماحصل اين عمليات باعث شد صدام فرياد كمك سر دهد. قبل از آن غرورش اجازه نمي‌داد به صورت علني درخواست كمك كند ولي در عمليات بيت‌المقدس احساس كرد بنيان حكومتش در حال سقوط است و احساس عجز مي‌كرد. با عمليات بيت‌المقدس ما خرمشهر را آزاد كرديم و به مرزهاي بين‌المللي رسيديم و فقط منطقه كوچكي مثل نفت‌شهر دست عراقي‌ها باقي ماند. ولي مسئله اساسي قابل طرح اين بود كه عراق ديگر مسئله‌اي را براي مانور دادن و تبليغات نداشت. عراق ديگر نمي‌توانست بگويد من با شهرهاي ايران فلان كار را مي‌كنم و خواهم كرد. شكست محاصره آبادان و از دست دادن خرمشهر ديگر قدرت مانوري براي عراق باقي نگذاشته بود. خرمشهر كمر دشمن ما را شكست و تا كرد و ما سينه‌مان را جلو آورديم. وقتي هنوز ياد آن روزها مي‌كنم احساس نشاط و سرزندگي به آدم دست مي‌دهد. اگر 100 يا 200 سال ديگر نسل‌هاي بعدي تاريخ را بخوانند و قضاوت كنند مي‌گويند ملت ايران دشمني كه چشم طمع به خاكش داشت را عقب راند و نگذاشت ذره‌اي از خاك ايران به دست دشمن بيفتد. اين به عنوان يك افتخار است. نسل‌هاي بعدي احساس غرور خواهند كرد كه در اين مقطع زماني جلوي ارتش بعث اينگونه ايستاديم. وقتي نسل‌هاي بعدي در مورد ما قضاوت كنند مي‌گويند اين كار را به درستي انجام داديم.

با يك نگاه ديگر عمليات بيت‌المقدس غرور زيادي به ما داد. من فكر مي‌كنم ما دچار غروري شديم كه فكر كرديم مي‌توانيم شتابزده در هر عملياتي پيش برويم و اسير بگيريم. عمليات بيت‌المقدس يك زمينه اينچنيني در نيروهاي خودي ايجاد كرد كه شتابزده عمل كنيم. به عنوان مثال در عمليات رمضان ناموفق عمل كرديم كه همين باعث بالا بردن روحيه ارتش عراق مي‌شد.

وضعيت توازن قواي دو طرف در عمليات بيت‌المقدس به چه شكل بود؟

به هيچ عنوان قابل مقايسه با هم نبوديم. من مثالي را از شكست حصر آبادان مي‌زنم تا به خوبي متوجه تفاوت دو طرف شويد. در عمليات شكست حصر آبادان سهميه گلوله ما روزي چهار گلوله خمپاره بود. اگر عراق 40 گلوله روي سر ما مي‌انداخت ما بايد در جواب آن چهار گلوله مي‌انداختيم. ما هم مي‌گفتيم ما كه گلوله زيادي براي زدن نداريم پس اين چهار گلوله را هم نمي‌زنيم. اين چهار گلوله‌ها در يك سال محاصره آبادان به هزار گلوله رسيد. خيلي سخت است وقتي دشمن، شما را با خمپاره مي‌زند چندين ماه هيچ جوابي به آتش دشمن ندهيد. تفكر ما اين بود كه اين‌ها را براي زماني كه مي‌خواهيم حصر شهر را بشكنيم جمع كنيم. چون آن شب آتش تهيه مي‌خواستيم و با كمبود مهمات كارمان سخت مي‌شد. زماني كه قرار بود عمليات حصر آبادان شروع شود به ما هزار گلوله خمپاره دادند. با ذخيره‌اي كه انجام داده بوديم دو هزار گلوله خمپاره داشتيم. وقتي عمليات را براي گرفتن جاده شروع كرديم محدوده‌اي را كه مي‌دانستيم عراق مي‌خواهد پاتك كند مورد آتش قرار داديم. به مسئول خدمه خمپاره گفتم تو دو هزار گلوله براي شليك داري و دستت باز است هر چقدر آتش داري بر سر دشمن بريز. ما اينگونه جنگيديم و پيروز شديم.

دليل اهميت خرمشهر براي صدام چه بود؟

خرمشهر جزو بنادر بزرگ تجارتي ما و بزرگ‌ترين شهر اشغال‌شده ما بود و عراقي‌ها اسمش را هم «معمره» گذاشته بودند. حتي اسم هم برايش تعيين كرده بودند. تصور صدام اين بود كه وقتي خوزستان را بگيرد مي‌تواند مردم عرب‌زبان خوزستان را عليه ايران بسيج‌كند، از آنها يك ارتش بسازد و ديگر ايران نمي‌تواند آن را از عراق پس بگيرد. صدام برنامه‌ريزي‌هايش را كرده بود كه وقتي شهر را تصرف كرد چگونه آن را نگه دارد. سقوط خرمشهر هم از نظر اقتصادي برايمان آسيب بود هم شهر بزرگي بود كه كلي تبعات جنگ‌زدگي برايمان داشت و هم از نظر حيثيتي خيلي برايمان سخت بود كه خرمشهرمان را دست عراق ببينيم. وقتي در تنگه چزابه تانك‌هاي عراقي پاسگاه را گرفتند به يكي از دوستانم گفتم اينها يكي از پاسگاه‌هاي ما را گرفته‌اند و من دارم مي‌ميرم و چگونه بايد با اين مسئله كنار آمد.

در پايان اگر نكته ناگفته‌اي درباره اهميت آزادسازي خرمشهر و عمليات بيت‌المقدس وجود دارد، بگوييد.

در بحث‌هاي فني عمليات بيت‌المقدس ارتشي، پاسدار و بسيجي مثل برادر كنار هم مي‌نشستند و برادرانه كار مي‌كردند. عمليات‌ بيت‌المقدس به درستي انجام شد و به ثمر رسيد. ما در عمليات بيت‌المقدس 10هزار شهيد داديم و خرمشهر را آزاد كرديم. حالا اگر دو هزار شهيد مي‌داديم و عمليات موفق نمي‌شد بازنده بوديم. اگر خرمشهر آزاد نمي‌شد خفت و خواري‌اش برايمان مي‌ماند. بعد از اين همه سال وقتي به دوران دفاع مقدس نگاه مي‌كنم مي‌بينم خدا براي همه ما يك نقش قائل شده بود. مثلاً مرا در يك جايي قرار داده بود تا مفيدترين باشم و بقيه هم همين‌طور. خدا به ما تواني داده بود كه خارج از سن و سالمان بود. ما مديون جبهه هستيم و كسي نبايد فكر كند منتي دارد. ما به جبهه مديونيم و باعث افتخار ما شد. من الان افتخار مي‌كنم كه آن زمان در خانه ننشستم و با تمام وجود در جبهه‌ها جنگيدم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار