با توجه به ارتباط قلبي كه بين پدر و مادرتان با شهيده شيردل وجود داشت، خانوادهتان چطور با شهادت ايشان كنار آمدند؟
كمر پدرم شكست، ديگر پدرم كمر راست نكرد، مادرم هم ناراحتي قلبي گرفت. پيكر فوزيه را كه تحويل گرفتيم مردم همگي آمدند و سنگ تمام گذاشتند. . . . هنوز كسي نميدانست كه جنگ چيست كه فوزيه شهيد شد.
خانهمان كوچك بود و جا براي پذيرايي نداشتيم. همه آمده بودند، علما، روحانيون، مردم همه آمده بودند ميگفتند آمدهايم ببينيم كه چه پدر و مادري اين دختر را تربيت كرده است تا بر دستشان بوسه بزنيم. فوزيه را در باغ فردوس كرمانشاه در قطعه شهدا به خاك سپرديم. مادرم براي هميشه عليل شد و هشت سال پيش به رحمت خدا رفت. تا روز آخر زندگيشان هم سياهپوش فوزيه بودند. مادرم قبل از شهادت فوزيه خواب ديده بود. مادرم در ماههاي آخر ميگفت خواب شهيد را ميبيند. مادرم فوزيه را در خانه حضوراً هم ميديد آن هم در حالت خواندن نماز. . . .
برترين مشخصهاي كه از شهيدتان در ذهنتان مانده چيست ؟
خدا را شاهد ميگيرم كه از آن حقوقي كه براي جهاد و همتش دريافت ميكرد، كوچكترين چيزي براي خودش نميخريد. من هنوز هم كه فكر ميكنم يادم نميآيد كه او چيزي براي خودش خريده باشد، ما يك خانهاي را تازه خريده بوديم، آن هم با واميكه خود فوزيه اقساطش را ميپرداخت. چنان همت و غرور داشت كه پول اقساط را ميآورد و در اختيار پدر ميگذاشت تا پدر نگراني از بابت پرداخت اقساط نداشته باشد. هر بار كه ميآمد براي خانه جديدمان وسايلي را ميخريد و با خود ميآورد. هرگز براي خودش نميخريد و همهاش براي ما خريد ميكرد. درآمدش را نصف كرده بود، بخشي را در خانه و بخشي را براي مستمندان خرج ميكرد. با افراد مسن بسيار مهربان بود ميگفت آنها را كه ميبينم ياد پدر و مادر خودم ميافتم. بسيار اهل حجاب بود و هميشه از آن روسريهاي بلند سرش ميكرد و بلوز گشاد و. . . خيلي در محيط بيمارستان حواسش به حجاب و عفافش بود.
او دل خدمه بيمارستان را چنان به دست آورده بود كه همگي دوستش داشتند، چراكه هرگز به كسي دستور نميداد. او معتقد بود كاري را كه خودم ميتوانم انجام بدهم، از كسي نميخواهم! مستخدم هم بنده خداست. چرا بايد او كار من را انجام بدهد.
مهرباني و خونگرمي ذاتياش او را در شاد كردن دل ديگران موفق كرده بود! با شادي ديگران شاد بود؛ شايد براي همين هميشه لبخندي بر لب داشت، دل كسي را نميشكست.
سازمان بسيج مستضعفين هر سال شهداي شاخصي را براي معرفي انتخاب ميكند و آن سال با نام آن شهيد متبرك ميشود، امسال يكي از اين شهدا فوزيه شيردل است، به نظر شما اين موضوع تأثيري در نسل جوان ما خواهد داشت؟
بسيار خوب است كه جوانان از حضرت زينب(س) و خانم فاطمه زهرا (س) الگو بگيرند. وقتي جواني همه هم و غم زندگياش را درگير ظواهر دنيا كند نتيجهاي نخواهد ديد. خوب است كه نسل سومي و چهارمي ما چند زندگينامه از شهدا و وصيتنامه از آنها بخوانند و الگو بگيرند....
شهيد ما گمنام بوده و خدا را شاهد ميگيرم كه تنها امسال است كه اسم فوزيه شيردل بر سر زبانها افتاده. بنياد شهيد كه كاري براي ما نكرد نه از لحاظ مادي و نه حتي اينجا يك كوچه، يك خيابان، يك مدرسه را به نام فوزيه نكردهاند، تا خود مردم پاوه او را بشناسند. ما آرزو داشتيم 25 مرداد كه از راه ميرسد نامي از فوزيه در رسانهها اعلام شود. مادر يك هفته قبل از روز شهادت فوزيه پاي تلويزيون و راديو مينشست تا شايد اسمي از شهيد ما هم بياورند. خودمان گل ميخريديم و ميرفتيم سر خاك فوزيه و برايش مراسم ميگرفتيم. دختر در اوج جواني به شهر غريبي ميرود و براي دل خودش جهاد ميكند و بيهيچ توقع مالي از همه جوانياش ميگذرد... آن هم فقط براي رضاي خدا.
35 سال از شهادت خواهرم گذشته، هميشه گفتهام كه خواهر من نماندني بود، خدا ميداند مثالي چون فوزيه را پيدا نميكنيم. اما گمنام زندگي كرد و گمنام هم شهيد شد.