پيروزي انقلاب اسلامي حادثه مهمي بود كه ديپلماسي و سياست خارجي ايران با كشورهاي ديگر را دچار تحول و دگرگوني كرد. سالهاي دهه 70 ميلادي اوج قدرت همسايه شمالي ايران يعني اتحاد جماهيرشوروي بود. اين كشور بعد از پاكستان دومين كشوري بود كه با پيروزي انقلاب اسلامي دولت موقت را به رسميت شناخت و سفير و سفارتخانه آن بدون وقفه به كار خود ادامه دادند.
زمان زيادي از پيروزي انقلاب نگذشته بود كه حمله عراق به ايران دولتمردان مسكو را بر سر دوراهي قرار داد. رهبران كاخ كرملين در مواجهه با دو كشور همسايه دو راه داشتند يا بايد از يكي از طرفين براي براندازي حكومت مقابل و در نتيجه به قدرت رساندن حكومتي كمونيست در تهران يا بغداد حمايت ميكردند يا هر دو كشور را به تشويق و حمايت دو جانبه به منظور تداوم جنگ و تضعيف طرفين و روي كار آمدن حكومتي كمونيست ترغيب ميكردند.
اما شوروي گزينه ديگر يعني تشويق هر دو طرف به توقف جنگ و به رسميت شناختن مرزهاي معتبر بينالمللي را برگزيد. شوروي در اين برهه از عراق خواست تا نيروهاي خود را از خاك ايران خارج كند و صدور اسلحه را به عراق متوقف كرد اما دو رويداد در سالهاي 1982 و 1984 سبب شد تا روسيه سياست خود را در قبال جنگ تغيير دهد. اولين رويداد آغاز پيروزيهاي ايران در نبرد عليه عراق بود. رويداد دوم هم دستگيري و محاكمه رهبران حزب توده بود.
با پيروزي ايران در عمليات بيتالمقدس و آغاز پيشروي رزمندگان در خاك عراق، مسكو بر تماميت ارضي عراق تأكيد كرد و خواستار پايان جنگ شد، اما در عين حال شروع به تجهيز نظامي عراق كرد. اين مسئله سبب شد تا ايران در پي تعقيب و دستگيري رهبران حزب توده برآيد. بعد از اتفاقات پيش آمده تا ۱۹۸۶ سياست شوروي در قبال ايران به طور اساسي تغيير نكرد، زيرا تغييرات در كادر رهبري كرملين، دولت شوروي را مشغول ساخته بود. در طول اين دوره مسكو دولت ايران را مورد انتقاد خود قرار ميداد، در عين حال سعي مينمود تا روابط ديپلماتيك و اقتصادي خود را با تهران حفظ كند. صدام حسين در دسامبر ۱۹۸۵ از مسكو ديدن كرد.
در همان سال علياكبر ولايتي، وزير خارجه وقت ايران به مسكو سفر كرد كه اين سفر، اولين بازديد يكي از مقامات بلند پايه جمهوري اسلامي ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي از مسكو به شمار ميرفت. در اين سالها شوروي ضمن دادن رأي مثبت به قطعنامه ۵۹۸ شوراي امنيت، خواستار ميانجيگري سازمان ملل متحد در حل مسئله شد. پس از به قدرت رسيدن گورباچف، سياست خارجي شوروي در مورد ايران مبتني بر همان الگوهاي سنتي رفتار شوروي با ايران بود. البته نشانههاي ابتدايي از تمايل به دگرگوني نيز در آن ديده ميشد. پس از اعلام پذيرش قطعنامه ۵۹۸ در ۲۷ تير ۱۳۶۷، «گنادي گراسيموف» سخنگوي وزارت خارجه شوروي در ۲۸ تير در اولين عكسالعمل رسمي نسبت به پذيرش قطعنامه از سوي جمهوري اسلامي با ابراز رضايت عميق، آن را به عنوان گام ديگري در حل مسالمتآميز مناقشه ايران و عراق توصيف كرد و اعلام نمود همزمان با اين دوره و در طول سالهاي ۸۹- ۱۹۸۷ رهبران شوروي نسبت به تعديل الگوي جنگ سرد تمايل پيدا كرده بودند و بر همين اساس در آوريل ۱۹۸۸ (ارديبهشت ۶۷) تصميم خود را براي رسيدن به توافقي بينالمللي در خصوص افغانستان اعلام داشتند لذا پذيرش قطعنامه از سوي ايران گام مهمي براي حل مسائل منطقه به شمار ميرفت. در اين بين اگر چه شوروي همگام با امريكا و ديگر اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل متحد به قطعنامه ۵۹۸ رأي داد، اما مسكو به اندازه امريكا دغدغه جدي نسبت به مسئله جنگ ايران و عراق نداشت، زيرا خود درگير بحران افغانستان بود. علاوه بر اين، شوروي از جنگ ايران و عراق براي معطوف كردن توجه افكار عمومي جهاني و غافل شدن آن از بحران افغانستان، عدم حمايت جدي ايران از مجاهدين افغان و نيز عدمصدور انقلاب اسلامي به جمهوريهاي مسلمان نشين شوروي نيز بهره ميگرفت.
با آشكار شدن ضعف در چهره شوروي، گورباچف نيروهاي اين كشور را از افغانستان بيرون برد و پذيرفت كه در آن كشور حكومتي بيطرف و اسلامي فارغ از نفوذ و مداخله بيگانگان روي كار آيد. او ايجاد فشار بر مذهب را در شوروي كاهش داد و در جنگ خليجفارس نيز موضع بيطرفانهاي اتخاذ كرد و عراق را براي پذيرش قطعنامه ۵۹۸ كه سازمان ملل براي اجراي آن تلاشكرد، تحت فشار قرار داد. با آغاز دهه 90 ميلادي و تلاش جمهوريهاي شوروي براي استقلال، ديگر رمقي در ابرقدرت شرق باقي نمانده بود تا بخواهد توجهي به سياست خارجي داشته باشد.