لبنان به عنوان اولين خط مقدم مقابله با رژيم صهيونيستي، از ديرباز شاهد حضور مردان رشيدي به نام حزبالله است. فرزندان مقاوم خميني و خامنهاي كبير كه نشاني واضح بر صدور ارزشهاي انقلاب به آن سوي مرزهاي ايران اسلامي به شمار ميروند. سيدعباس موسوي كه 28 بهمن سالروز شهادت اوست يكي از مردان مقاوم خطه لبنان است، كه تقارن ايام شهادت او با شهادت سردار حسن شاطري به تاريخ 22بهمن91 ما را بر آن داشت تا مروري به زندگي جهادي اين دو سردار حزباللهي داشته باشيم.
طلوع خورشيد
در سال 1331 در شهركي به نام نبيشيت كه از توابع بعلبك به شمار ميآيد، كودكي در خانواده شيعه مذهب موسوي ديده به جهان گشود. سيدعباس هم مانند ديگر جوانان مسلمان شيعه دغدغه برادران مسلمان خود بالاخص مسلمانان فلسطين را داشت و اكثراً دنبال راهي براي كمك به آنها بود، بعد از مدتي خانواده او متوجه شدند كه سيدعباس همراه تعدادي از دوستان خود به سوريه رفته و در آنجا مشغول گذراندن دورهاي نظامي براي مقابله با متجاوزان صهيونيست است. به اين ترتيب سيدعباس از دوران نوجواني و جواني پا در مسير مبارزه و مقابله با صهيونيست و متجاوزان به حق و حقوق مسلمانان گذاشت و اينگونه اندكي بعد تبديل به دشمن شماره يك صهيونيسم شد.
انقلاب دروني و امام موسي صدر
ميگويند سيدعباس قبل از آشنايي با امام موسي صدر خواب او را ميبيند و آن خواب باعث آشنايي دو سيد ميشود. بعد از آن خواب بوده كه سيدعباس از پدرش ميخواهد او را با امام موسي صدر آشنا كند و اينگونه سيدعباس شاگرد و مريد امام موسي صدر ميشود. بعد از اين آشنايي سيدعباس در شهر صور به حوزه علميه صور كه مؤسس آن امام موسي بوده ميرود و مشغول درس و طلبگي ميشود.
عشق به امام از هجرت به عراق
يك سال پس از شروع درس و طلبگي در حوزه علميه، سيدعباس به دستور امام موسي راهي نجف ميشود. در آنجا وضعيت مردم و ستمي كه رژيم بر آنان روا ميدارد، او را به شدت آزرده خاطر ميكند و باعث ميشود كه سيدعباس موسوي مانند ديگر روحانيون شيعه مذهب به روشنگري عليه ظالمان بپردازد. پس از گذشت سالها و با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، عباس موسوي به شدت تحت مراقبت بعثيها قرار ميگيرد و مدتي بعد به علت فشارهاي بيش از اندازه رژيم و پليس عراق به دستور امام محمدباقر صدر دوباره راهي وطن خويش يعني لبنان ميشود. در دوراني كه سيدعباس به لبنان بازميگردد، خود حوزه علميهاي را با نام حوزه علميه بعلبك تأسيس ميكند و در كنار آن به همراه همسرش براي ارتقاي سطح سواد ديني زنان و شناخت حقوق زنان حوزه علميه الزهرا(س) را راهاندازي ميكند. پس از تشكيل حكومت اسلامي در ايران، سيدعباس در خط مقدم مبارزه با صهيونيست قرار ميگيرد.
در آن هنگام كه رژيم صهيونيستي به جنوب لبنان تجاوز ميكند و تا بيروت پيش ميرود، پاسداران سپاه پاسداران ايران براي كمك به شيعيان جنوب لبنان كه در خط مقدم اسلام و انقلاب اسلامي بودند راهي بيروت و لبنان ميشوند. در آن مقطع تصميم به شكلگيري سازماني چريكي و شيعي به دست شيعيان و جوانان جنوب لبنان گرفته ميشود و سيدعباس جزو اولين روحانيوني است كه با تفكرات امام(ره) آشنا ميشود و در خدمت پاسداران انقلاب اسلامي به فراگيري آموزشهاي لازم ميپردازد. در سال 1370 بعد از شهادت شيخ راغب حرب دبير كلي حزبالله را به عهده ميگيرد و در تاريخ 28 بهمن 71 تنها يك سال بعد از دبير كلي حزبالله در زماني كه جزو دشمنان درجه يك صهيونيستها به شمار ميرفت به همراه خانواده خويش ترور شده و آسماني ميشود. روحش شاد و يادش گرامي باد.
مردي از جنس نور
بعد از جنگ تحميلي، زماني كه اغلب افراد به زندگي عادي بازگشتند، حسن به دنبال خود رفت و سعي ميكرد مسئوليتهاي مختلفي در يزد، اروميه، اصفهان و... داشت و بيشتر نيز كارهاي عمراني انجام ميداد و يك لحظه آرام و قرار نداشت. او مردي بود كه سال 61 در زمان ازدواج به همسرش گفته بود: «من عضو سپاه و يك پاسدار هستم. راهي كه ميرويم يا به اسارت يا به شهادت ختم ميشود» به همين خاطر شبانهروز مشغول بود و حتي بعد از اتمام جنگ تمام قد سربازي ولايت را در خط مقدم سختيها عهدهدار بود. غرب يا جنوب برايش فرقي نميكرد. مهم اين بود كه تكليفش را انجام دهد. ساخت سد سيرجان، پروژه آبرساني به يزد، زهكشي دشت زنگنه، خدمت در واحد مهندسي تيپ 53 نيروي زميني، قرارگاه حمزه و قرارگاه خاتمالانبيا هم او را سيراب و قانع نكرد و اينگونه شد كه حاجحسن شاطري جبهههاي ما كه امروز با نام سردار شاطري او را ياد ميكنند، بعد از اتمام جنگ 33 روزه راهي لبنان شود.
در لبنان به مهندس حسام خوشنويس معروف بود و تقريباً در ساخت جادهها، پلها، خيابانها، كوچهها و... شركت داشت در يك كلام همه و همه نام مهندس حسام را ميشناختند.
بوسه بر بهشتي كه زير پاي يك مادر شهيد بود
مادر شهيد مغنيه در خصوص شهيد شاطري خاطرهاي را نقل ميكند كه خيلي خواندني است. وي ميگويد بعد از جنگ 33 روزه شنيدم يك مهندس از ايران براي بازسازي مناطق جنگزده به لبنان آمده است. اوضاع نگرانكنندهاي بود و فكر ميكنم يك سال قبل از شهادت عماد، وقتي عماد را ديدم، به او در خصوص اين مهندس ايراني گفتم و عماد در جواب من گفت: خيالتان راحت، كسي آمده كه بهترين فرد براي اين كار است. وقتي عماد به شهادت رسيد مهندس حسام به همراه مسئولين و يك هيئت ايراني به منزل ما آمدند. وقتي وارد منزل ما شدند با آن همه معروفيتي كه داشتند و اسم و رسمي كه همه ميشناختند به محض ورود به سمت من آمد، به من گفت مادرجان ميشود چند قدمي از اين جايي كه هستيد عقب برويد. مادر جاني كه مهندسحسام گفت به دلم نشست. وقتي عقب رفتم مهندس خم شد و جاي پاي من را بوسه زد و وقتي برخاست به من نگاهي كرد و گفت: شنيدهام بهشت زير پاي مادران است.
پرواز : 22 بهمن مقصد: بهشت
سردار حاجحسن شاطري حدود هفت سال در لبنان بود و مردم لبنان به شدت به او علاقه داشتند. اين علاقه هم از اخلاق و رفتار و منش حاجحسن و هم از بازسازي خانههاي آسيبديده در جنگ و جادهسازي نشأت ميگرفت. بهمن 91 همه منتظر برگشت او به ايران بودند. به هر حال برگشت. اما جسم بيجان شهيد شاطري بود كه به ميهن برگشت و روح پرفتوح او به سوي آسمان پرواز كرد و در كنار ياران سيدالشهدا و ديگر شهدا بر سر سفره اطعام الهي مهمان شد. آري حاجحسن شاطري نيز به خيل شهدا پيوست. بهمن، ماه پيروزي انقلاب و سالگرد عمليات اعجابانگيز والفجر 8 و امروز در تقويم شهادت سردار شهيد اسلام در خط مقدم مقاومت و نبرد با اشقيالاشقيا، شهادت حاجحسن شاطري را نيز ميبينيم.
خدا یا به درجات حاج حسن بیفزا و او را با علمدار کربلا هم سفره کند