حميد رضا داد خواه در بيست وپنجمين روز از مرداد ماه 1347
شهر تيران اصفهان ديده به جهان گشود و پس
از گذراندن دوران كودكي تحصيلاتش را تا دوران راهنمائي ادامه داد .
در سال 1363-1364 با اتفاق تعدادي از دوستانش پيست موتور سواري براي نوجوانان وجوانان شهر ايجاد كرد .كم كم شهيد حماسه آفرين حال وهواي جبهه هاي نور رادر سر مي پروراند .پس از آموزش دوره امداد گري درتاريخ 15 تيرماه 1365 به لشگر 8 نجف اشرف در اطراف شوشتر اعزام شد .
پس از گذراندن عمليات كربلاي 4 در حين عمليات كربلاي 5 چند روز به مرخصي مي آيد وبا خانواده خود ديدار مي كند .
پس از بازگشت به منطقه در روز هاي قبل از شهادتش شعري با عنوان "مادر مرا ببخش " مي نويسد وبراي برادرش ارسال مي كند و ازاومي خواهد كه براي مادر هم بخواند .او از شهادت خود خبر داشت .
در ادامه عمليات كربلاي 5 به طرف خرمشهر سپس به طرف شلمچه وهنگام شب از شلمچه به طرف خط مقدم حركت مي كند .
او در مسير به معراج شهدا،كه سنگر مستحكمي جهت نگهداري شهدا تدارك ديده بودند مي رسد وبه مسئول آنجا مي گويد " وقتي من شهيد شد م مرا دم معراج نگذاريد ،چون اگر گلوله اي بيايد مرا تكه تكه مي كند " تا اينكه ساعت 11 شب زمانيكه نيروهاي گردان در يك ستون نزديك درياچه ماهي در حركت بودند ،خمپاره اي به زمين بر خورد مي كندوتر كش آن به سر حميد رضا اصابت كرده ولحظاتي بعد جان به جان آفرين تسليم مي كند وروح بلند وملكوتي اش در جوار باريتعالي ماوي مي گزيند .
فرازي از وصيت نامه شهيد :
آخرين پيام من به دوستانم اين است كه مشتاقانه واز روي رضا پاي به پايگاه هاي بسيج مستضعفان اين عبادتگاه عشق وايثار وشهادت وپايداري بگذراند ، هيچگاه سنگر را خالي نگذارند وهميشه بر توان ومقام با گام هاي بلند واستوار پرچم لا اله الا الله را مردانه بر دوش بكشند تا انشاالله با نثار جان خويش به بارگاه قدس باري تعالي به جهانيان وبه منافقين اين كوردلان فرومايه ومزدوران وطن فروش به استكبار جهاني بفهمانند كه حق پيروز است .