کد خبر: 633676
تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۴:۵۴
به مناسبت 22 بهمن سالروز شهادت حاج‌علي محمودوندمسئول تفحص لشكر 27 محمد رسول‌الله
22 بهمن‌ماه يادآور روزهاي غرورآفريني براي ملت انقلابي ايران است. وقتي به صحنه تقويم اين روز نگاه مي‌اندازيم، پيروزي انقلاب، سالروز عمليات غرورآفرين والفجر 8 و شهادت علي محمودوند فرمانده گروه تفحص لشكر 27 حضرت رسول را مي‌توانيم ببينيم و ديدن شهادت اين مرد آسماني در سال 79 كمي ما را در فكر فرو مي‌برد.
پويان شريعت

سال 79 كجا و جنگ كجا؟ با پايان جنگ و دوران دفاع مقدس همه رزمندگان سراغ كار و بار قبلي خود نرفتند و تعدادي دغدغه ياران جا مانده خود و دوستاني كه سرنوشت آنان در هاله‌اي از ابهام به سر مي‌برد، را داشتند.

در اين ميان يكي از دلاوراني كه بعد از جنگ از اوايل دهه 70 به جرگه تفحصي‌ها پيوست حاج‌علي محمودوند بود كه آنقدر در اين وادي و در منطقه در كنار دوستان شهيد مفقودالاثر خود ماند تا در 22 بهمن‌ماه سال 79 به قافله ياران پيوست. در سالروز شهادت اين سرباز ولايت يادداشتي كوتاه در ياد كرد اين شهيد والامقام تقديم حضورتان مي‌كنيم.

تولد يك عاشورايي

ششم تيرماه سال 1343 در بيمارستان مادر تهران پسري به نام علي محمودوند به دنيا آمد كه بعدها در جرگه سربازان حضرت آقا روح‌الله قرار گرفت. 14 سال بيشتر نداشت كه انقلاب ايران به رهبري حضرت آقا روح‌الله به پيروزي رسيد. تابستان سال 61 همزمان با شروع عمليات رمضان در 17 سالگي به جبهه رفت و به محض ورود كار خود را در گردان تخريب لشكر 27 محمد رسول‌الله تهران آغاز كرد. والفجر مقدماتي و گردان حنظله نقطه عطف علي در طول دوران دفاع مقدس محسوب مي‌شد چراكه او به همراه گردان حنظله در عمليات والفجر مقدماتي در فكه حاضر شد و شهادت بچه‌‌هاي حنظله و جا ماندن آنان در اين منطقه او را به شدت تحت تأثير قرار داده بود و شايد بتوانيم امروز بگوييم يكي از دلايل حضور حاج‌علي از سال 71 در تفحص همين بچه‌‌هاي جامانده حنظله در والفجر مقدماتي بودند.

جانبازي در راه انقلاب

حاج علي محمودوند در عمليات والفجر مقدماتي از ناحيه دست مجروح شد. اما اين آخرين جانبازي اين سرباز ولايت نبود، چراكه هنوز سالياني را تا پايان جنگ در راه داشتيم و حاج‌علي نمي‌توانست از آن فضا و مناطق دل بكند. در آنجا زندگي كردن آدابي داشت و علي و امثال علي به آن آداب خو كرده بودند و آنقدر در آنجا مانده بودند كه زلال شده بودند و گرد و غبار و خاك شهرها آنان را اذيت مي‌كرد. سال 64 در عمليات والفجر 8 پايش را براي هميشه از دست داد و اين قطع عضو هيچ خللي در اراده مصمم علي ايجاد نكرد و او با اين وضع نيز خود را در سپاه سربازان روح‌الله نگه داشت تا پرواز با بال‌‌‌هاي شكسته را به همگان نشان دهد. پير خلف جماران با خداي خويش و دوستان شهيدش عهدي داشت؛ عهدي كه در آن بايد حاج‌علي مانند علي‌اكبر سيد‌الشهدا(ع) با تني خونين پرواز كرده و در محضر دوست حاضر شود. شهادت، رازي خون‌آلود كه رمز آن را با اهداي خون خويش مي‌تواني بيابي و به آن واقف شوي. اين عهد قديمي و هميشگي حاج‌علي با خداي خويش و دوستان شهيدش بود.

معبر تنگ شهادت

علي محمودوند در سال 71 بعد از شهادت يكي از تخريبچي‌هاي گروه تفحص لشكر 27 محمد رسول‌الله به ياري برادران تفحص شتافت و همان طور كه خود در مصاحبه خويش مطرح مي‌كند از اين كه در يكي از آلوده‌ترين مناطق جهان به مين و مواد و موانع انفجاري كار كند و از اينكه حتي عضوي از بدن خويش را در اين راه فدا كند، هيچ ترس و واهمه‌اي ندارد زيرا بازگشت و جست‌وجوي پيكرهاي مطهر شهدا را دستور ولي زمان خود مي‌دانست و براي اجراي دستور ولي امر خود حتي از دادن جان خويش هم دريغ نمي‌كند و هيچ ترسي نيز ندارد. به هر حال از سال 71 به مدت 8 سال حاج‌علي ما با يك پاي مصنوعي و شدت جراحات مختلف جنگي در رمل‌‌هاي تفتيده جنوب به جست‌وجوي ياران جامانده خود مشغول بود تا اينكه در 22 بهمن ماه سال 79 پيشوند شهيد به اسم حاج‌علي اضافه گشت و او را شهيد حاج‌علي محمودوند خواند و علي به آرزوي ديرينه خويش رسيد و بعد از تحمل 12 سال دوري از دوستان شهيدش، يعني آرزويي كه بعد از تير 67 و قبول قطعنامه به آن رسيد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار