کد خبر: 633329
تاریخ انتشار: ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۵:۳۱
احد غلامي از پيشكسوتان كميته انقلاب اسلامي از روزهاي اول انقلاب مي‌‌گويد‌
هنگامي كه به دنبال تهيه مطلب و دريافت پاسخ‌هاي خود پيرامون روند شكل‌گيري نهاد كميته انقلاب اسلامي در روزهاي ابتدايي پيروزي انقلاب بوديم، يكي از دوستان احد غلامي را از ميان نيروهاي قديمي كميته به ما معرفي كرد.
عليرضا محمدي - حسين شيخاني
وي متولدسال 1332 است و در سال 1357 هنگامي كه 24 سال بيشتر نداشت در نبردهاي مسلحانه مردم با نيروهاي نظامي جهت سرنگوني رژيم ستمشاهي شركت مي‌كند. به همين ترتيب چند روز بعد از پيروزي انقلاب، وقتي كه نهاد كميته براي حفظ و حراست از انقلاب تشكيل مي‌شود به صورت داوطلب به عضويت آن در مي‌آيد. گفت‌وگوي ما با وي را پيش رو داريد.
 

براي شروع برايمان از روزهاي منتهي به پيروزي انقلاب بگوييد.

در آن روزها در شهر ري سكونت داشتم و در كارگاه خياطي در محله خودمان مشغول فعاليت بودم. با اوجگيري جريان انقلاب در سال 57، 24 سال داشتم و پيگير مسائل انقلاب بودم.

يادم مي‌آيد اعلاميه‌هاي منتشر شده از طرف حضرت امام(ره) را دنبال مي‌كرديم، وقتي اين اعلاميه‌ها به دستمان مي‌رسيد، آنها را دست به دست منتشر مي‌كرديم، با توجه به اينكه در نزديكي‌ ما ژاندارمري دولت‌آباد مستقر بود، در عين حال چون در پوشش كارگاه خياطي همه اين كارها را انجام مي‌داديم كسي به ما شك نمي‌كرد.

چطور وارد مبارزات مسلحانه شديد؟

چون من قبل از انقلاب سربازي‌ام را در تيپ 55 هوابرد شيراز گذرانده بودم و همچنين در سال 52 در نبرد ظفار در كشور عمان شركت كرده بودم، تجربياتي داشتم. به اتفاق برخي از دوستان در محدوده پل‌سيمان منطقه شهرري، محلي متعلق به گروه فدائيان اسلام بود كه در آنجا نيروهاي انقلابي را براي مبارزه با رژيم ستمشاهي آموزش مي‌داديم. در روزهاي نزديك به پيروزي انقلاب، طرح و برنامه ما اين بود كه از طريق گروه فدائيان اسلام اسلحه بگيريم و به قرارگاه ژاندارمري در ميدان 24 اسفند سابق (انقلاب اسلامي) حمله كنيم و موفق شديم آنجا را تصرف نماييم.

كمي بعد اعلام كردند هر كس پايان خدمت دارد به نيروي هوايي مراجعه كند و اسلحه بگيرد. چون آموزش ديده بودم سلاح تيربار گرفتم و خواهرزاده‌ام هم كمكم شد. كمي بعد به همراه خواهرزاده‌ام در كنار عده‌اي ديگر از مردم به پادگان جمشيديه حمله كرديم و با نيروهاي رژيم شاه كه عمدتاً نيروهاي گارد جاويدان بودند درگير شديم.

آن موقع نيروهاي مسلح انقلابي به عنوان «چريك» در ميان مردم شناخته شده بودند و هنوز به آنها پاسدار نمي‌گفتند. پادگان جمشيديه جايي بود كه بعضي از سران رژيم پهلوي مثل هويدا و نصيري در آن زنداني شده بودند و ما بعد از تصرف، محل زنداني شدن اينها را كه از امكانات رفاهي مناسبي برخوردار بود از نزديك ديديم. جالب است كه در آن درگيري‌ها نصيري قصد داشت از فرصت استفاده كرده و از زندان پادگان جمشيديه فرار كند كه حين فرار در حوالي هتل لاله توسط مردم دستگير شد.

روند شكل‌گيري نهاد كميته انقلاب اسلامي در روزهاي بعد از پيروزي انقلاب چگونه بود؟

چند روزي كه از پيروزي انقلاب گذشت اعلام شد كميته‌هاي انقلاب با حضور همين نيروهايي كه در پيروزي انقلاب نقش داشتند و در مناطق مختلف شهر مستقر بودند تشكيل شده است. اولين رئيس آن نيز حجت‌الاسلام مهدوي‌كني بود و محل استقرار كميته مركزي نيز در ميدان بهارستان در ساختمان مجلس شوراي ملي قديم بود. به تدريج كميته‌هاي ديگري در مناطق شهر تهران به سرپرستي روحانيون شكل گرفت.

هدف از تشكيل كميته انقلاب اسلامي در آن مقطع چه بود؟

به دليل درگيري و حوادثي كه منجر به پيروزي انقلاب اسلامي شد، نظمي در شهر حاكم نبود، نيروهاي شهرباني پراكنده شده و فعاليتي در راستاي وظايف‌شان نداشتند، انتظامات و كنترل شهر در اختيار نيروهاي مردمي بود كه اكثرشان هم از افراد عادي جامعه بودند و آموزش نظامي خاصي نديده بودند. فقط يكسري افراد مثل ما آموزش ديده بودند.

به هر حال قرار شد كه در آن ايام نظم و امنيت شهرها و نقاط مختلف كشور در نبود نيروهاي حافظ امنيت مانند شهرباني، ژاندارمري و ارتش برعهده نيروهاي كميته انقلاب اسلامي باشد.

در آن مقطع مأموريت‌هاي محول شده به نيروهاي كميته انقلاب اسلامي شامل چه مواردي مي‌شد؟

دستگيري عوامل رژيم ستمشاهي و ضدانقلاب، كنترل رفت و آمدهاي نفرات و وسايل نقليه، مراقبت از محلات و منازل مردم، حفاظت از مناطق حياتي و حساس مثل بانك‌ها، موزه‌ها و مواردي از اين دست به عهده كميته‌هاي انقلاب گذاشته شده بود. يكسري از افراد سودجو بودند كه از ناآرامي‌هاي اول انقلاب استفاده مي‌كردند و اموال دولتي و مردمي را سرقت مي‌كردند كه با حضور نيروهاي كميته جلوي كارهايشان گرفته شد.

به خاطر داريد بعد از تشكيل كميته انقلاب اسلامي، اولين مأموريتي كه به شما سپرده شد چه بود؟

بله، به ما اعلام شد كه عده‌اي خانه‌هاي مسكوني خالي شهرك اكباتان و شهرك غرب را تصرف مي‌كنند و در آنها مستقر مي‌شوند شما پادگان محل استقرار‌تان را تحويل نيروهاي ديگري بدهيد و در شهرك اكباتان مستقر شويد و حفاظت آنجا را تحويل بگيريد. آن موقع هنوز فازهاي اول آنجا درست شده بود‌، ما تيربارمان را برداشتيم و براي حفاظت از ساختمان‌ها به آنجا رفتيم. به همراه دوستان كميته‌اي در محل يك شركت بزرگ متعلق به شاپور غلامرضا تشكيل داديم و در منطقه با يك خودروي جيپ گشت مي‌زديم و انتظامات آن بر عهده ما بود. در آنجا مردم براي ما غذا، ميوه و ساير وسايل مورد نياز را مي‌آوردند اما امكانات پشتيباني نداشتيم. مدتي گذشت و به ما اعلام شد كه به ساختمان بهارستان نزد آقاي باقري‌كني برويم. ايشان به ما گفت من از طرف آقاي مهدوي‌كني مأموريت دارم كميته شما را منحل كنم، چون منافقين قصد تصرف منطقه را داشتند و احتمال مي‌رود با شما درگيرشوند و قرار شد كه ما برويم كميته مركزي و از آنجا به كميته‌هاي ديگر مناطق تهران تقسيم شويم. مثلاً ما به كميته شهر ري اعزام شديم، عده‌اي به كميته سعدآباد در منطقه يك و برخي به ميدان فردوسي در منطقه 9 و ديگر مناطق تهران رفتند.

در كميته شهر ري از چه امكاناتي برخوردار بوديد؟ مهمات و سلاحتان از كجا تأمين مي‌شد؟

آن موقع ما در كميته اسلحه‌هاي ژ- 3، يوزي و كلت روولور داشتيم كه اين سلاح‌ها عمدتاً در جريان درگيري‌هاي انقلاب به دست ما افتاده بود و يكي از مأموريت‌هاي ما اين بود كه همزمان اسلحه و مهماتي را كه در جريان انقلاب به دست مردم افتاده بود، جمع كنيم. همچنين با حضور در خانه‌هاي تيمي و بازرسي وسايل نقليه براساس گزارش‌هاي رسيده از مردم به گشت‌زني در سطح منطقه مي‌پرداختيم كه با همه نوع وسيله‌اي انجام مي‌شد از جمله موتور و پيكان. از سوي ديگر با دستگيري ضدانقلاب سلاح‌هايشان را ضبط مي‌كرديم كه عمدتاً وسايل نقليه‌مان هم از ضدانقلاب و رژيم شاه مصادره شده بود و در اختيار كميته قرار گرفته بود. امكانات اوليه كم بود.

گويا شما در دفاع مقدس هم شركت داشته‌ايد، از حضور بچه‌هاي كميته در جبهه خاطره‌اي داريد؟

در اوايل جنگ در كنار شهداي بزرگواري در مناطق مختلف جنوب كشور بودم و توفيق همسنگريشان نصيبم شد، يكي از اين شهدا از بچه‌هاي شهرري به نام شهيد موسوي بود كه قبل از شهادت، هنگام پاتك دشمن در سوسنگرد به عنوان وصيت به من مي‌گفت: «آقاي غلامي يك پيراهن در خانه دارم كه براي كميته است، به مادرم بگو اين پيراهن را ببرد و تحويل كميته بدهد» نكته اينجاست كه ايشان دارد در آنجا شهيد مي‌شود ولي در آن شرايط به فكر بيت‌المال مسلمين است، هر وقت ياد اين ماجرا مي‌افتم، بغض مي‌كنم و به گريه مي‌افتم، پيش خودم فكر مي‌كنم اين بچه‌ها چقدر نسبت به اين مسائل دقت داشتند و ما چقدر آلوده دنيا شده‌ايم. در آن روزها در‌هايي به سوي خداوند باز شد و بچه‌ها رفتند و ما مانديم‌.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار