در ابتدا مايليم مختصري از زندگي پدرتان بدانيم.
سال 1305 بود كه پدرم سيدمحمد فولادي در خانوادهاي مذهبي و اهل سنت در روستاي كوهستاني انابي از توابع ساربوك استان سيستان و بلوچستان به دنيا آمد و به دليل نبود امكانات تحصيلي، از ادامه تحصيل و دانشاندوزي محروم ماند. از اين رو به شغل كشاورزي و دامداري پرداخت. سيدمحمد 20 سال بيشتر نداشت كه ازدواج كرد و حاصل زندگي مشتركش هم سه فرزند بود كه بسيار به آنها عشق ميورزيد، پدرم احترام زيادي براي اهل خانهاش قائل بود.
چرا شهيد سيدمحمد را حر بلوچستان مينامند؟
ايشان ارادت ويژهاي به امام خميني داشت. با چنين ارادتي خدماتي انجام داد كه او را بايد از زمره مبارزين و سربازان گمنام امام خميني(ره ) دانست. سيدمحمد براي اقدام مؤثر و مبارزه جديتر با رژيم پهلوي رهسپار عراق شد و در آنجا آموزشهاي لازم چريكي و تخريب را فرا گرفت، پس از بازگشت به ايران به مبارزه مسلحانه با رژيم طاغوت پرداخت. اما متأسفانه پس از پيروزي انقلاب، پدرم به دليل اختلافات طايفهاي و درگيريهاي خوانين از انقلاب فاصله گرفت. اما به لطف خدا، همانند حر توبه كرد و پس از آن از پيشمرگان مبارز عشاير شد.
شهيد فولادي پس از توبه و بازگشت به سمت انقلاب چه فعاليتهايي را انجام ميداد؟
پدرم در سال 1360 به جمع سبزپوشان سپاه پاسداران پيوست و پيمان مودت و وحدت را با نظام مقدس جمهوري اسلامي بست. ايشان در راه آرمانهاي اسلام از ايثار جان خود دريغ نداشت. او تا آخرين قطره خون به اين ميثاق وفادار ماند. پدرم در طول سالهاي مبارزه و مجاهدتش افرادي را به نظام و انقلاب جذب كرد كه پيشتر از مخالفين نظام محسوب ميشدند. همواره معتقد بود چشم مردم به سپاه است. پس بايد بسيار مراقب رفتار و منش و اخلاق خود باشيم.
به نظر شما رمز وفاداري پدرتان در مدت خدمتش به نظام چه بود؟
رمز موفقيت پدر اين بود كه با عشق، علاقه و همتي غيرقابل وصف براي كاري كه پيش رو داشت وقت ميگذاشت. او مرد كوهستان بود و زندگي در كوههاي صعبالعبور به او درس مقاومت آموخته بود. سيدمحمد در جمع خانواده، عشيره و روستاي خود بسيار خوشرو، معتمد و به نوعي حلال مشكلات مردم شده بود. توصيه هميشگي او به اطرافيان و خانوادهاش، قرائت قرآن بود و انس با كلام الهي، سيدمحمد مجاهدي بود كه زندگي خود را وقف انقلاب اسلام كرده بود اما ايمان، وفاي به عهد، فروتني و ادب را همواره رعايت ميكرد و كوچك و بزرگ را مورد احترام و تكريم خودش قرار ميداد.
در عملياتهايي كه به او سپرده ميشد با جان و دل شركت ميكرد. راه بلدي بود كه تمام كوهها را ميشناخت، گامهايش با راههاي صعبالعبور و كوههاي سر به فلك كشيده آشنا بود. مهارت ويژهاي در يافتن مسير تردد ضدانقلاب و دشمنان داشت كه با خوشرويي تمام تجربيات گرانقدر و ارزشمندش را در اختيار دوستانش قرار ميداد.
گويا شهيد در بحث وحدت بين شيعه و سني فعاليتهاي زيادي از خود نشان داده بود، مايليم از اين اقدامات بدانيم.
در شرايطي كه دست دشمن در خارج از كشور از آستين وهابيت بيرون آمد و با همدستي عناصر معلومالحال داخلي سعي در بر هم زدن اتحاد بين شيعه و سني داشت، سيدمحمد مردانه ايستاد تا خدشهاي به نظام و وحدت بين شيعه و سني وارد نشود. پدرم همواره نيروهاي شيعه و سني محل خدمتش در سپاه را براي اقامه نماز جماعت دعوت ميكرد. بيشتر مواقع هم به امام جماعت شيعيان اقتدا ميكرد.
ايشان همواره ميگفت كه اگر خوانين متوجه اختلاف مذهبي بين شيعيان و اهل تسنن شوند، از اين فرصت در جهت منفي بهره ميبرند و براي تفرقه ما تلاش ميكنند.
از نحوه شهادت پدرتان برايمان بگوييد.
شهيد سيدمحمد فولادي در طول دوران خدمتش در عملياتهاي زيادي شركت داشت. از جمله عملياتهاي شميل، آرتين، رودماهي، وردين، توتان، لاشلر و عمليات فاطمه زهرا(س) كه در نهايت پس از سالها مجاهدت و حماسه سرايي در عمليات اورتين در 17 آبانماه سال 1373، كمرگاه كوههاي مارات ايرانشهر نقطه رهايي شهيد سيدمحمد فولادي شد. شب قبل از عمليات اورتين، شهيد فولادي امام خميني(ره ) را در خواب ميبيند كه دست نوازش بر سرش ميكشد و اينگونه سرباز ولايت در محضر اربابش نويد شهادت را ميگيرد. بعد از سه روز مقاومت در منطقه به كمين اشرار گرفتار و مورد اصابت گلولهشان قرار ميگيرد و به شهادت ميرسد.
اما آنچه در اذهان همرزمانش باقي ماند لحظه ناب شهادت سيدمحمد است كه به سجده بر زمين افتاده و پيشانياش به خاك ارادت به آستان دوست ساييده ميشود و به شكرانه آنچه از خدا گرفت در سجادهاي از آتش و خون در پيشگاهش سجده نمود.
آنان كه به مرگ سرخ لبخند زدند/ با شوق قدم در ره دلبند زدند/ از شهر و ديار يار و از همدم خويش/ بشكسته و با خداي خود پيوند زدند
واكنش مردم منطقه به شهادت پدرتان چگونه بود؟
مراسم خاكسپاري پدر شهيدم سيدمحمد فولادي در نهايت شكوه و استقبال مردمي و با شور هر چه تمامتر عاشقان ولايت برگزار شد.
كاروان تشييع پيكر شهيد سيدمحمد فولادي با ترنم دلنواز آواي ملكوتي قرآن به سوي ميعادگاه عاشقان خدا جوي رهسپار شد و از كوههاي سر به فلك كشيده و خونين سيستان و بلوچستان با سينهاي شرحه شرحه به ديدار معشوق شتافت.
شعارهاي كوبنده اسلامي مردم خداجوي سني و شيعه، تا زادگاهش «ساربوك» طنينانداز شد تا نويدبخش اتحادي عميق بين دوستداران نظام و ولايت باشد. پيكر پدرم در روستاي ساربوگ به خاك سپرده شد.
توصيه و وصيت پدرتان به شما چه بود؟
توصيه هميشگياش اين بود كه قرآن بخوانيد و با آن انس بگيريد تا خدا با شما مأنوس شود. در وصيتش هم آورده كه نمازهايتان را بموقع و به جماعت در مسجد بخوانيد. روزه ماه مبارك رمضان را حتي در سختترين شرايط رها نكنيد. هميشه ذكر خدا در دلتان جاري باشد تمام فرائض ديني و مستحبات را انجام دهيد و در هر كاري به خدا توكل نماييد و صبر و استقامت پيشه كنيد. پدر درس خواندن را بسيار به فرزندانش تأكيد ميكرد. همواره ميگفت تا ميتوانيد درس بخوانيد كه بهترين دوست و نعمت علم است. از ما انتظار داشت با رعايت ادب و احترام با مردم و انسانهاي آبرومند، بسيار محترمانه برخورد كنيم. از همنشيني با افراد شرور دوري كنيم. اصرار داشت كه نمازهاي پنج گانهاش را در وقت معين خود ادا كنيم و به تمام فرائض و سنن واجب و مستحب و مسائل دين عمل كنيم.
باسلام،اگرمسولین به وضعیت مردم بلوچستان رسیدگی بیشتری می کردند وهمان هزینه هایی که برای کشتن صدها اشراررابرای جذب اشرار می کردند اینهمه زن بیوه نمیشد بچه هایشان یتیم نمیشدند که امروزهمانها به خونخواهی پدرانشان عزیزترین جوانان این مرزوبوم رابخاک وخون نمی کشیدند،اگر اشرار یک گام برای شرارت برداشتند مسولین ده گام برداشتندتاآنها اشراربشوند،چه سربازان غیوری که جانشان رابخاطر بی کفایتی بعضی مسولین ازدست دادند امیدوارم جوانان بلوچ بجای تفنگ قلم بدست بگیرند وبه نصایح علما گوش جان بسپارند علما هیچوقت بدآنها رانمیخواهند ،درودبرتک تک شهدای این مرزوبوم.درودبرسربازان گمنام امام زمان که غریبانه خدمت میکنند.