سازنده سروده هاي انقلابي
دوران ابتدایی را در مدرسه استقلال و راهنمایی را در مدرسه 21 آذر با موفقیت به پایان رساند و تا سال دوم دبیرستان در مدرسه آزادگان در تهران تحصیل کرد. سپس در هنرستان «تالار رودکی» که با نظارت مستقیم فرح پهلوی مدیریت می شد، در رشته آواز و اپرا شروع به تحصیل نمود. 15 شاگرد دختر و 15 شاگرد پسر. اما این باعث نشد که او از اصل خویش باز گردد. همزمان غنچه های انقلاب شکوفا می شد و حمیدرضا هم همراه با مردم در جریان انقلاب حضور داشت و با درایت به بررسی عقاید حضرت امام خمینی(ره) پرداخت و با عشق به ایشان در صحنه باقی ماند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی هنرستان «تالار رودکی» را رها نمود و در هنرستان موسیقی به ساخت سرودهای انقلابی و حماسی از جمله «روح منی خمینی، ایران، ایران» همت گماشت.
هنرمند شهيد
حمیدرضا که خود شعر، آهنگ، تنظیم و اجرای موسیقی این سرودها را بر عهده داشت پس از شروع جنگ در سال 1361 به جبهه اعزام شد و سمت های مختلف از جمله جانشین فرمانده گردان حضرت زینب(س) از لشکر 10 سیدالشهدا(ع) و مسئولیت گردان امدادگران را بر عهده داشت. او به شکل قراردادی با امور تربیتی آموزش و پرورش منطقه هفت تهران هم همکاری می کرد. حمیدرضا در دوازدهم فروردین ماه سال 1365 با دختری مؤمن و متعهد ازدواج نمود و زندگی مشترک خویش را تشکیل داد. او با آنکه در جهاد سازندگی عضو بود به نویسندگی، کارگردانی تئاتر، خبرنگاری، گویندگی و کارگردانی برنامه های جنگی در تلویزیون از جمله برنامه «ایران در جنگ»، «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» پرداخته و همزمان با ارائه طرح های مهم پژوهشکده جهانی هنر و دائره المعارف هنر اسلامی، در عملیات کربلای 4، کربلای5، و نصر4 حضور داشت و از ناحیه دست، گردن، گوش و کمر مجروح شد. این عاشق وارسته و هنرمند متعهد در یازدهم تیرماه سال 1366 پس از عملیات نصر4 در ارتفاعات «قشن» مشرف به شهر ماووت عراق به شکرانه پیروزی، پیشانی اش را بر خاک نهاد. خداوند نیز در پاسخ شکرش جام شیرین شهادت را در سن 27 سالگی به او نوشاند و حمیدرضا را که نام هنری اش «حامد» بود را به محضر خویش پذیرفت. مزار پاکش در بهشت زهرا(س) تهران قطعه 29، ردیف 152، شماره 14 قرار دارد.
روايت مادرانه شهيد
حمیدرضا نسبت به رعایت حجاب اهمیت زیادی قائل می شد. او معتقد بود که مردها هم باید بسیاری از مسائل را رعایت کنند چادر را تنها حجاب کامل یک خانم می دانست و می گفت: یک خانم چادری باید در زیر چادر آنقدر پوشیده باشد که اگر چادر از سرش کشیدند یا افتاد گناهی مرتکب نشود. حمیدرضا معتقد بود مردها هم باید حجاب را رعایت کنند و با آستین کوتاه و یا یقه باز در جلو خانم ها حاضر نشوند تا کسی مرتکب گناه نشود. حمیدرضا موسیقی ها و نوارهای غیرمجاز که قبل از انقلاب تکثیر می شد را جمع آوری و یک روز که هیچ کدام از افراد خانواده منزل نبودند آنها را سوزانده بود. زمانیکه به او اعتراض کرده و گفتم آنها را پاک می کردی، گفت: «اینها خیر و برکتی نداشتند چیزی که از اولش شر و بدی باشد نمی تواند مفید واقع شود.»
رنگ سبز
حمیدرضا به رنگ سبز علاقه بسیاری داشت گویا با دیدن آن آرامش خاصی پیدا می کرد، زمانیکه در جبهه بود برایش یک پولیور و یک شال و کلاه سبز رنگ بافتم و همراه نامه برایش ارسال کردم در داخل نامه نوشتم: «ای کاش جای این کلاه بودم تا موهایت را نوازش می کردم.....» بعد از مدتی که حمیدرضا به مرخصی آمد در حال جابه جائی وسایل ساکش بودم که دیدم لباس هایی را که برایش فرستاده بودم نیستند. زمانیکه از او سؤال کردم گفت: «من آنها را به یک پسربچه بسیجی هدیه دادم و گفتم: «مادرم را دعا کن.»
یک بار که از جبهه بر گشته بود چند مدتی مانده بود. همان موقع خاطرم است که یک مقدار وضع موجود مناسب نبود. یک روز من خسته و عصبی بودم و در لابه لای صحبت ها از وضع موجود گله کردم. حمیدرضا از اتاقش بیرون آمد و گفت:«حاج خانم چرا عصبانی شده اید. خاطره ای دارم که می خواهم برایتان نقل کنم و ادامه داد:«در جبهه امدادگر بودم و یک کوله دارو حمل می کردم ناگهان در یک نقطه خمپاره ای به زمین خورد و چند نفر با هم روی زمین افتادند یکی از آنها دستش قطع شده بود و خون زیادی از آن سرازیر بود به سوی او رفتم و دستش را بستم خواستم آمپول مسکن را به او تزریق کنم که مانع شد و گفت:«من این درد را تحمل می کنم شما جلوتر برو شاید کسی وضعیتش از من بدتر باشد من قبول نکردم و گفت: تو را به جان امام (ره) برو دیگر زبانم بسته شد و نتوانستم حرفی بزنم. پیشانیش را بوسیدم و رفتم زمانیکه برگشتم دیدم شهید شده است. حالا حاج خانم خودت بگو آیا درست است که به خاطر 2 تا تخم مرغ شکایت می کنید؟ گریه امانم نداد. معذرت خواهی کردم و او گفت:«شما باید از خداوند معذرت بخواهید.»
شرطي كه براي ازدواج گذاشت ؟!
ازدواج حمیدرضا هم ماجرایی دارد. اصلا راضی به ازدواج نمی شد. اما بعد از چندین بار اصرار و التماس های زیاد من حمیدرضا راضی شد. پس از مراسم خواستگاری با مهریه یک جلد قرآن کریم، یک شاخه نبات و یک زیارت کربلا خطبه عقد جاری شد. حمیدرضا با همسرش قرار گذاشته بود که بلافاصله پس از ازدواج به جبهه بازگردد و او به همسرش گفته بود که «شما با یک شهید ازدواج می کنید.» شب مراسم عروسی، حمیدرضا به نیت 30 جزء قرآن 30 نفر مؤمن و حزب اللهی را گلچین و دعوت نمود. مراسم ساده و بی ریا برگزار شد. پس از عروسی به مشهد رفتند و در بارگاه امام رضا(ع) پیمان عشق الهی خویش را محکم تر نمودند. تازه از سفر برگشته بودند که حمیدرضا به جبهه رفت. به همسرش گفتم چرا مانع از رفتن او به جبهه نشدی؟ گفت:«مادر جان او با من قبلاً صحبت کرده بود شرط ازدواجمان «رفتن او به جبهه» بود.
استدلالي كه از قرآن مي آورد
خیلی جاها حمیدرضا وقتی می خواست یک کاری انجام دهد و من به خاطر مخاطرات آن کار مانع می شدم برایم از قرآن یک استدلال می آورد و من همان جا دیگر چون کلامش حق بود ساکت می شدم. همین اتفاق در مورد آخرین اعزامش هم رخ داد زمانی که می خواست برای آخرین بار به جبهه برود به من گفت که قصد این کار را دارد و من خیلی شدید مخالفت کردم و گفتم دیگر بس است. اما او که دید من راضی نمی شود یک آیه از قرآن را خواند که من امروز یادم نمی آید کدام آیه بود، معنی اش هم در خاطرم نیست. همان جا من ساکت شدم و در نهایت این من بودم که او را تشویق به رفتن کردم، حتی گفتم عزیزم برو ودمار از روزگار این دشمن پست در بیاور ولی مواظب خودت هم باش. حمیدرضا رفت و دیگر بعد از آن خبر شهادتش آمد.
زائران خانه خدا در نصر به خدا رسيدند
سرهنگ اسدی یکی از همرزمان حمیدرضا بود، او برای ما خاطره جالبی را از حمیدرضا و همرزمان شهیدش تعریف کرد. او چون قبل از عملیاتی که حمیدرضا در آن شهید شد باید به حج می رفت از آن ها جدا شد و در زمان شهادت حمیدرضا در سفر حج بود. او برای ما این خاطره را اینچنین تعریف کرد: «قبل از آغاز عملیات نصر4 من عازم مکه بودم، روزی شهید نظام به من گفت: «از شما می خواهم که به من قول بدهید در مکه، پشت مقام حضرت ابراهیم(ع) دو رکعت نماز برای من بخوانید» این آخرین صحبت بین من و او بود قبل از سفر به مکه شبی در عالم خواب دیدم که به همراه شهیدان «نظام، ملکی، الهی و داوودی، در مدینه و در قبرستان بقیع هستیم. فانوسی در دست هرکدام از آنها بود در همین لحظه ندا رسید که درب خانه خدا باز است هرکه می خواهد وارد شود. دیدم بچه ها سریع فانوس هایشان را به من دادند و با سرعت به طرف خانه خدا رفتند و بلافاصله از من دور شدند. من هم به دنبالشان دویدم اما زمانی که رسیدم آنها داخل خانه شده بودند، و درب بسته شد و من نتوانستم داخل شوم. پشت درب پنجره هایی بود خودم را سریع به آنجا رساندم تا شاید بتوانم نزد آنها بروم تک تک بچه ها را صدا زدم اما آنها محو الماس هایی شده بودند که با نور بسیار در داخل خانه خدا می درخشیدند. تعبیرش را بعداً متوجه شدم بچه هایی که داخل خانه خدا شده بودند در عملیات نصر4 به شهادت رسیدند.»
...آنچنان بنگرید که درباره آن فکر کنید. آنچنان تفکر کنید که بشناسید، آنچنان بشناسید که انتخاب کنید و آنچنان انتخاب کنید که به آن ایمان بیاورید و در چنین ایمانی تنها حجاب بر سر راه شما و لقاء خدا خودتانید و این یعنی کمال مطلوب... با حضور قلب در نماز اول وقت این کمال را از هر گزند بیمه کنید. ای امت روحانی محمد (ص) خون شهیدان اسلام این صاحبان حقیقی انقلاب را نه با عزادای صرف که با طی مسیر و تکرار طریقشان پاس دارید... شهادت شمع است و شهید پروانه ای خود از جنس آتش، شهید ذبیح عشق است و علمدار کاروان نجات، روح تاریخ حیات و نبض آفرینش است... من نیز با تأسی به مولایم حسین (ع) از تنها دارائیم یعنی جان، تیری آتشین ساخته و آن را با خون سوزنده ام آغشته و در کمال روح استوار ساختم و به عنوان کماندار تیرحق و به اذن خداوند قهار در قلب باطل نشاندم... تا تو ای انسان از خواب برخیزی و دریابی که دنيا آزمونكدهاي بيش نيست، آزمونكدهاي موقت كه، در آن ايمانها در زير امواج متصل اضداد امتحان و صابران گلچين ميشوند. آري توقفگاهي كه بايد در آن پاك شد، عقيده يافت، جهاد كرد، مستقيم ماند و با آنچنان ايماني رفت كه هرگز خداوند هستي و رحمت و سعادت ناپايان او را در ازاي يك قاچ ميوه و يا ... نفروخت.
...با تدبر و مطالعات عمیق در جهان و اسلام خود را آنچنان بسازید که بتوانید علاوه بر دفاع در برابر هجوم مستمر امواج تبلیغاتی و باه اصطلاح ایدئولوژیک شرق و غرب ،در صورت پیدا شدن زمینه هجومی بازبانی واحد ،فصیح و آشکار به ابلاغ حقایق اسلام بپردازید....
...هیچگاه بر عقل خود مغرور نشوید و با توکل قلبی بر خدا، انتخاب و عمل کنید.
....با بزرگنمایی و طرح غیر آگاهانه مشکلات طبیعی و قهری انقلاب، دشمن را در اتحاد در باطل و خود را در تفَرق از حق یاری نکنید و هرگز فراموش مدارید که مسبب بروز اغلب مشکلات اسلام و انقلاب، استکبار جهانی و در رأس آنها آمریکای شیطان صفت و متجاوز است.»