روي پاي خودش بود ...
پدر سيد اسماعيل مرد زحمتكشي بود كه زندگي را با وجود شش فرزندش به سختي ميگذراند. با گذشت سالهاي كودكي، زمان تحصيل سيد اسماعيل فرا رسيد او در خيابان حسامالسلطنه (سابق) به مدرسه رفت و درس خواند. استعداد سيد اسماعيل باعث شد دوران ابتدايي را با موفقيت پشت سر بگذارد. ادب و احساس مسئوليت نسبت به پدر و مادر و خانواده از ويژگيهاي سيد اسماعيل بود كه از دوران نوجواني در او آشكارتر شد.
سيد اسماعيل با پايان يافتن تحصيلات ابتدايي، براي ادامه تحصيل به مدرسه راهنمايي شهيد قديمي ،در محله چهارراه رضايي رفت.شرايط اقتصادي خانواده حيدرحسيني، سيد اسماعيل را بر آن داشت تا از دوران نوجواني با مسئوليتي كه در خود احساس ميكرد، در كنار درس و مدرسه به كار و كسب درآمد مشغول شود. به همين علت از زماني كه توانست روي پاي خود بايستد، كار كردن را آغاز كرد.
او در خواروبار فروشي محله مشغول به كار شد تا براي تأمين هزينهها و معاش خانواده به پدرش كمك كند. سيد اسماعيل روزها به مدرسه ميرفت و پس از تعطيلي مدرسه به شاگردي در مغازه مشغول ميشد. اوضاع اجتماعي و اقتصادي حاكم بر زندگي بيشتر مردم ايران رنج و زحمت فراواني را براي آنها به دنبال داشت.
درس هايي كه از جامعه آموخت
در نظام شاهنشاهي و با سياستهايي كه رژيم پهلوي دنبال ميكرد. عده زيادي از مردمبا سختي و فقر زندگي ميكردند و عده كمي هم به علت وابستگي به حكومت و دستگاههاي دولتي زندگي متفاوتي داشتند. سيد اسماعيل محيط اجتماعي پيرامون خودرا خوب ميشناخت و كار كردن در مغازه اور ا با وضع مردم بيشتر آشنا ميكرد. او در كنار درسهايي كه در مدرسه فرا ميگرفت درسهاي زيادي نيز از مردم و جامعهاي كه در آن زندگي ميكرد آموخت.
زمزمه هايي از انقلاب اسلامي
جواني سيد اسماعيل در كنار دوستانش كه اهل مسجد و هيئت بودند، سپري شد او در هيئت محل براي برپايي مراسم عزاداري حضرت امام حسين (ع) با تمام وجود خدمت ميكرد و در برنامههاي مسجد شركت فعال داشت. با قيام مردم قم در 19 دي ماه 1356 خبر كشتار مردم به دست رژيم پهلوي در هيئتهاي مذهبي و مساجد پيچيد و قيام مردم تبريز نيز مردم كشور را آگاهتر ساخت. مردم مسلمان و انقلابي نام حضرت امام خميني (ره) را در گوش يكديگر زمزمه ميكردند و اين گفتوگوها روز به روز با شعله گرفتن انقلاب اسلامي بيشتر شد.
سيد اسماعيل هم مانند جوانان و دوستانش درمحله هفت چنار و خيابان حسامالسلطنه به جرگه سربازان انقلاب پيوست. او با دوستان هم مسجدياش براي تظاهرات و راهپيماييهاي محلي برنامهريزي ميكرد. جوانان انقلابي، اعلاميههاي امام خميني (ره) را به مسجد ميآوردند و سيد اسماعيل و دوستانش آنها را شبانه مخفيانه درخانهها و مغازهها پخش ميكردند.
موج انقلاب روز به روز توفندهتر ميشد. شعارهاي انقلابي همه جا دهان به دهان مردم گشت. سيد اسماعيل شبها با دوستانش به تظاهرات شبانه ميرفتند و روي ديوارهاي شهر شعارهاي انقلابي مينوشتند.
با تلاش و ايثار مردم انقلابي، انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني (ره) در 22 بهمن ماه 1357 به پيروزي رسيد و سيد اسماعيل هم براي اولين بار اين زندگي دوباره را با اميدهايي نوين و سازنده آغاز كرد.
سيد اسماعيل كه دوستانش او را سيد ميخواندند، پس از پيروزي انقلاب اسلامي به كار و تلاش براي تأمين معاش خود و خانواده اش ادامه داد. او براي كسب درآمد و كمك به پدرش كه بار زندگي بر دوشش سنگيني ميكرد تمام وقت خود را براي كار كردن گذاشت و درس و تحصيل را پس از پايان رساندن دوراه راهنمايي كنار گذاشت.
سيد اسماعيل كه براي مدتي در شركت سايپا كار كرده و به علت تعطيلي آن شركت امكان ادامه كار را پيدا نكرده بود،با راه افتادن كارها دوباره در شركت سايپا و در قسمت خدمات مشغول به كار شد.
رهسپار جبهه هاي نبرد
با حمله نيروهاي ارتش بعثي عراق به كشور در آخرين روز تابستان 1359 همه مردم براي دفاع از انقلاب اسلامي و اجراي فرمان حضرت امام خميني (ره) رهسپار جبهههاي جهاد و دفاع شدند.
كارخانهها و مراكز صنعتي در شرايط سخت و جنگ بر فعاليت خود افزودند. روند توليد كشور زير بمباران دشمن و محدوديتهاي فراوان ادامه يافت. سيد اسماعيل در شركت سايپا به كار ادامه ميداد او كه به علت معافيت پزشكي از انجام خدمت سربازي معاف شده بود، در 20 مرداد 1360 زندگي مشترك خود را با همسرش آغاز كرد، بدين سبب به كار و تلاش خود افزود. مراسم ازدواج سيداسماعيل در كمال سادگي و در شهر قم برگزار شد.
جهاد با دشمن بعثي
روحيات و اخلاق خوب سيد اسماعيل كانون گرمي را براي خانوادهاش پديد ميآورد. او براي همه اعضاي خانوادهاش احترام زيادي قائل بود همسر سيددر اين باره ميگويد:«سيد داراي اخلاق و خلق و خوي بسيار پسنديدهاي بود و طي زندگي با من كه خيلي كم و حدود دو سال و چند ماه بيشتر نبود، از وي كوچكترين بياحترامي نديدم. صداي او هيچگاه بلند نشد و زماني كه ميهمان داشتيم خودش آشپزي ميكرد و در كارهاي خانه به من كمك ميكرد. به پدر و مادرش خيلي احترام ميگذاشت. وقتي به ديدار ايشان ميرفتيم. احترام خاصي به پدرش ميگذاشت و پاي مادرش را ميبوسيد.جنگ روز به روز شدت ميگرفت و دفاع مردم انقلابي و جوانان پرشور هر روز افتخار تازهاي براي كشور ميآفريد. جوانان زيادي در ميدان نبرد به شهادت رسيدند و بازگشت پيكر خونين رزمندگان ، روح تازهاي را به پيكر شهرها و محلات شهر ميبخشيد. سيد اسماعيل هم يكي از دوستان بسيار نزديكش را در جهاد با دشمن بعثي از دست داد و غم فراق او قلب وي را سخت آزرد. او به علت علاقه و عهدي كه با دوستان شهيدش بسته بود مرتب سر مزار آنها ميرفت تا عهدش را تازه كند و غم و اندوهش را تسكين بخشد.
قبري كه آماده بود
همسر سيد اسماعيل خاطرهاي از روزهاي قبل از شهادت او نقل ميكند:«روزي سر مزار يكي از دوستانش شهيدش رفته بوديم. آن شهيد يكي از دوستان متدين و نزديك سيد بود و شهادتش بر سيد تأثير زيادي گذاشت. ما براي شادي روح او و ساير شهدا آش نذري درست كرده بوديم تا سر مزارش پخش كنيم. كارگران مشغول كندن قبرها براي دفن شهداي ديگر بودند. سيد با ديدن آنها گفت:مرا نيز هفته ديگر در يكي از اين قبرها دفن خواهند كرد. من به شدت ناراحت شدم و گريه كردم. تا يانكه اين وعده همسرم محقق شد و او نيز به همان قطعه 28 شهدا بازگشت.»
جهاد وشهادت
جهاد سازندگي كه مسئوليت پشتيباني و مهندسي رزمي جنگ و جبهههاي نبرد را در كنار رزمندگان اسلام و نيروهاي نظامي بر عهده داشت، كمكهاي مردمي را از دورترين نقاط به جبههها ميرساند و براي ارسال كمكها، از امكانات و نيروهاي داوطلب همه مراكز كمك ميگرفت. سيد اسماعيل در شركت سايپا از اين فرصت براي كمك به جبههها دفاع مقدس استفاده و قصد رفتن كرد. كاميونها يكي پس از ديگري بارها خود را براي جبههها جنوب پر كردند و آماده اعزام شدند.سيد اسماعيل از همسر و خانوادهاش خداحافظي كرد. سيد هميشه آرزو داشت پس از پايان جنگ و جهاد با پدرش به زيارت كربلا برود. او به همسرش ميگفت:«اگر خداوند فرزند پسري به ما عطا فرمود، نام او را حسين خواهم گذاشت و اگر دختر بود، نام زينب را برايش انتخاب خواهم كرد.»سيد اسماعيل براي رساندن باري كه به او سپرده بودند، براي مأموريتي كوتاه مدت و سه چهار روزه عازم اهواز شد. قلب او راي حضور در جبهه ميتپيد. سيد همراه با يكي از دوستانش كه در كاميون كنار او نشسته بود، به سوي اهواز در حركت بودند كه ناگهان كاميون به علت نقض فني در جاده و در حين حركت به حالت قفل درآمد. سيد اسماعيل براي نگه داشتن و كنترل كاميون ميكوشيد؛ اما سنگيني و قفل شدن آن امكان هر كاري را از او گرفته بود. كاميون پس از چند بار غلتيدن و واژگوني ايستاد. سر سيد اسماعيل به سخت آسيب ديد و دچار خونريزي شد. دوست همراهش نيز جراحات زيادي برداشت.سيد اسماعيل حيدرحسيني و دوستش، جان به جان آفرين تسليم كردند و در راه ياري رساندن به رزمندگان اسلام به شهادت رسيدند.
حال وهواي شهادت سيد اسماعيل
خبر شهادت سيد اسماعيل حال همه مردم محله، دوستانش و همكارانش را دگرگون ساخت. همه مردم محله و همكاران او در چهارم اسفندماه 1362 براي تشييع پيكر پاكش گرد آمدند.پيكر پاك سيد اسماعيل حيدرحسيني با شعار الله اكبر مردم و در ميان غم و اندوه فراوان خانواده داغدارش به سوي بهشت زهرا (س) تشييع شد و در همان قطعه 28 شهدا كه خبرش را به همسرش داده بود، در رديف و به خاك سپرده شد؛ اما باري كه براي جبههها ميبرد بر زمين نماند و بار امانت همه شهدا با ايثار جوانان مسلمان و رزمندگان دلاور اسلام به سرمنزل قصود رسيد تا آنكه نداي پيروزي در سراسر كشور پيچيد.