کد خبر: 631934
تاریخ انتشار: ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۶:۰۰
گفت‌وگوي «جوان» با رحيم مراديان، غواص و جانباز دفاع مقدس در آستانه عمليات آبي و خاكي والفجر 8
بهمن كه فرا مي‌رسد يادآور روزهاي بزرگ و خوش و تاريخي ملت ايران است. روزهايي كه خاطراتي بزرگ تداعي مي‌شوند.
پويان شريعت

از پيروزي انقلاب تا ورود امام تا عمليات‌هايي چون والفجر مقدماتي و والفجر 8. 22 بهمن علاوه بر روز پيروزي انقلاب اسلامي، سالگرد واقعه بسيار مهمي نيز است؛ سالگرد يكي از سنگين‌ترين عمليات‌‌هاي دوران دفاع مقدس عمليات معجزه‌ آساي والفجر 8. به بهانه قرار داشتن در ايام سالگرد اين عمليات، گفت‌وگويي را با محوريت عمليات غواصي با يكي از غواصان والفجر 8، كه از جانبازان و يادگاران دوران دفاع مقدس نيز است ترتيب داده‌ايم. رحيم مراديان غواص و جانباز قطع عضوي كه افتخار حضور در والفجر 8 و فرماندهي تعدادي از غواصان تيپ هميشه قهرمان مستقل سيد‌الشهدا را در كارنامه خود دارد مهمان اين شماره پايداري روزنامه «جوان» است كه متن زير حاصل گفت‌وگوي ما با اوست.

براي شروع يك معرفي اجمالي از خودتان بكنيد.

رحيم مراديان متولد سال 43 هستم. از سال 60 وارد جبهه‌‌هاي حق عليه باطل شدم و از سال 61 به صورت رسمي در جبهه‌ها حضور يافتم. سال 62 بعد از عمليات والفجر 4 وارد تيپ مستقل ويژه سيدالشهدا شدم و تا آخر جنگ به عنوان يكي از نيروهاي كادر تيپ در اين يگان مشغول خدمت بودم.

غواصي را از چه تاريخي شروع كرديد و در كجا دوره ديديد؟

در زمان دفاع مقدس بنا به اعزام هر نيرو به هر منطقه مشخص و نوع به كارگيري آن نيرو يا نوع منطقه‌اي كه نيرو مي‌خواست در آن عمليات كند آموزش‌هايي به نيروهاي اعزامي مي‌دادند. البته اين آموزش‌ها شامل همه نيروها بود يعني حتي نيروهاي كادر هم اگر قرار بود در منطقه‌اي عمل كنند كه لازم به آموزش بود، بايد دوره مي‌ديدند. به هر حال غواص و غواصي از آنجايي شروع شد كه قرار شد نيروها در منطقه‌اي كه آب و رودخانه است عمل كنند و سازمان رزم سپاه از آب براي عمليات استفاده كند، قرار بود در منطقه خوزستان و منطقه عمومي خرمشهر و فاو عملياتي صورت گيرد و عبور از اروندرود مطرح بود. قرار شد به يگان‌هايي كه مأموريت داده مي‌شود، دوره غواصي آموزش داده شود و قرار بود يك عده به عنوان غواص از آب رد شوند و سر پل‌ها را بگيرند و عده‌اي ديگر كه آموزش آبي- خاكي ديده‌اند، بيايند در عمق و ادامه عمليات را به دست گيرند و عمليات را گسترش دهند. بر همين منوال آموزش‌‌هاي غواصي را تيپ 10 سيدالشهدا به عنوان يكي از يگان‌‌هاي عمل كننده در دستور كار خود قرار داد.

مي‌دانستيد قرار است در كجا عمليات كنيد و در كجا غواصي كنيد؟

اطلاعات در خصوص عمليات و چگونگي آن و منطقه‌اي كه قرار است در آن عمل كنيم به صورت قطره چكاني به ما مي‌رسيد. هر چه از دوره آموزش‌ها مي‌گذشت و به عمليات نزديك مي‌شديم اطلاعاتي هم در خصوص عمليات و منطقه آن و چگونگي آن به ما مي‌رسيد و مي‌دادند. اين برمي‌گشت به مسائل حفاظت و اطلاعات عمليات. هر چه به عمليات نزديك مي‌شديم اطلاعات بيشتر مي‌شد تا اينكه حتي چند شب قبل از عمليات براي شناسايي منطقه و محورهايمان به همراه بچه‌‌هاي اطلاعات و عمليات وارد منطقه مي‌شديم.

از كي قرار شد براي والفجر 8 غواص به اين شكل وارد كار و غواص تربيت شود؟

اواخر تابستان سال 64 بود كه تعدادي از نيروهاي كادر تيپ 10سيدالشهدا در پادگان امام حسين دوره چتر بازي مي‌ديديم. آموزش چتر بازي كه با موفقيت به پايان رسيد به دوكوهه رفتيم. در آن زمان مقر تيپ 10 سيدالشهدا هم در دوكوهه بود. ما جزو كادر گردان قمربني‌هاشم بوديم كه زمزمه عمليات جديد آمد.

حاج علي فضلي آمده بود و تيپ را تحويل گرفته و يك شور و شوقي در بچه‌ها ايجاد شده بود و زمزمه عملياتي كه با آب سر و كار دارد آمد. به هر حال دستور به گردان قمر داده شد و قرار شد تحت عنوان گروهان غواصي والعاديات از همين گردان به فرماندهي سردار خادم‌الحسيني كه معاون همين گردان قمر نيز بودند، كار آموزش را شروع كنيم. ما آمديم كنار رود دز بالاي شهر دزفول اردوگاه زديم و مستقر شديم. كم كم بچه‌ها كار با آب را شروع كردند، با اينكه قبلاً آموزش آبي - خاكي ديده بودند، اما آموزش غواصي نديده بودند. يعني طوري بود كه لباس غواصي را بچه‌ها تا آن وقت از نزديك لمس نكرده بودند.

يادم مي‌آيد حتي ساك غواصي را بچه‌ها مي‌خواستند باز كنند نمي‌توانستند و نمي‌دانستند چگونه بايد آن را باز كنند. اما با توجه به اينكه ضرورت جنگ ايجاب مي‌كرد بچه‌ها با توكل به خدا شروع كردند و آموزش‌‌هاي بسيار سنگين كه هر روز سنگين‌تر نيز مي‌شد را پشت سر گذاشتند. برخي از برادران آموزش نظامي تيپ هم وارد كار شدند و كمك مي‌كردند و نيروها هم اضافه ‌شدند و آموزش‌ها از حالت ابتدايي درآمد و شكل عملياتي به خود گرفت. اطلاعات در خصوص عمليات كم كم به ما مي‌رسيد و ما بنا به موقعيت عملياتي‌مان آموزش‌ها را تطبيق مي‌داديم. مرحله اول كنار رود دز در شمال شرق دزفول در بالاي شهيدآباد برگزار شد، با توجه به اينكه عمليات قرار بود در اروندرود انجام شود و آب اروند برعكس دز كه خيلي زلال است كاملاً گل‌آلود است و با توجه به اينكه بايد آموزش‌ها را با عمليات تطبيق مي‌داديم مرحله بعدي به كارون رفتيم. بعد از اينكه يك ماهي در كنار دز آموزش‌‌هاي ابتدايي را گذرانديم به كارون رفتيم و آنجا آموزش‌ها را ادامه داديم. در آنجا آموزش‌ها به شدت و جدي عملياتي شد به طوري كه از 24 ساعت بچه‌ها در آن سرماي شديد در شب 16 ساعت در آب بودند و اين واقعاً يك معجزه بود. اين كار خارج از توان يك آدم معمولي بود. سرما آنقدر كشنده بود كه وقتي بچه‌ها چند ساعت در آب مي‌ماندند دست و پايشان سست و بي‌حس مي‌شد و طوري مي‌شد كه حتي بايد بعضي را زير بغل‌هايشان را مي‌گرفتيم و از آب خارج مي‌كرديم.

فكر كرديد با اين وضع آب و وحشي بودن رود اروند، از آب رد شويد؟

در زماني كه قرار بود عمليات در فاو انجام شود، قرار بود ما يك تك فريب در خرمشهر دقيقاً روبه‌روي ام‌الرصاص انجام دهيم و از آنجا به بصره پيشروي كنيم، تا در زماني كه ما اين تك فريب را انجام مي‌دهيم تك اصلي و عمليات صورت گيرد. فايده اين كار اين بود كه عراق متوجه ما ‌ و با ما درگير مي‌شد و از طرف منطقه اصلي عمليات غافل مي‌ماند. من به دليل جلسه‌اي كه در قرارگاه تاكتيكي داشتم، شب عمليات كمي دير رسيدم. هنگامي كه ما در جلسه قرارگاه تاكتيكي بوديم دسته 30 نفره ما كه سه موج 10 نفره بودند آماده حركت بودند. وقتي به لب آب و منطقه رسيديم ديديم كه 20 نفر به آب زده‌اند و 10 نفر يعني موج سوم باقي ماندند. حتي هنگامي كه من با سردار سوهاني از قرارگاه مي‌آمديم به سمت نقطه رهايي حقير لباس غواصي را در پشت وانت پوشيدم، تا حتي وقتي تلف نشود. به هر حال وقتي لب آب رسيديم و شرايط را ديدم آنقدر ترس و دلهره به سراغ من آمد كه حتي به جايي رسيدم كه بهانه بياورم و به آب نزنيم. اما خدا به پس سرمان زد و وقتي به خودمان آمديم ديديم در آب هستيم و پا مي‌زنيم.

مي‌گويند كسي كه در آب شهيد مي‌شود اجر دو شهيد را دارد، نظر شما در اين خصوص چيست؟

صددرصد اين طور است. اين يك حديث از معصومين است و مطمئناً معصومين حرفي را بيهوده نمي‌زنند. زماني كه شما در خشكي هستيد،‌ زير پايتان سفت است و مي‌جنگيد و جان پناهي داريد، اما در آب اينگونه نيست. در آب هم مجروحيت است و هم خفگي. همانطور كه يكي از غواصان من را آب برد و در واقع آن وضع آب او را خفه كرد. به هر حال در آب دستت به هيچ جا بند نيست. غواص و غواصان در جنگ خيلي غريب‌ مانده‌اند و در واقع غواص موجود شناخته نشده‌اي است هنوز.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار