به طور حتم هر كدام از ما نقل قولهاي بسياري از حالات عرفاني رزمندگان دفاع مقدس شنيدهايم. اصلاً تقدس اين جنگ از معنويتي سرچشمه ميگرفت كه دفاع از ارزشهاي انقلاب اسلامي آن را ايجاد ميكرد. به اين معني كه رزمندگان غالباً جوان به مصاف دشمني ميرفتند كه اسلاميت انقلاب نوپاي آنها را پيش از خاكشان مورد هجوم قرار داده بود. چنين جنگ مقدسي براي جواناني كه با فرهنگ اسلامي پرورش يافته بودند، همانند كوره آتشي بود كه اگر ناخالصي در رزمندهاي وجود داشت، آن را ميسوزاند و گوهرهاي ناب و خالصي را تحويل ميداد كه حتي عارف نامي چون حضرت امام خميني(ره) به صراحت عنوان ميكرد با ديدن چهره نورانيشان (رزمندگان) حسرت ميبرند. «من از اين چهرههاي نوراني و بشاش شما و از اين گريههاي شوق شما حسرت ميبرم. من احساس حقارت ميكنم وقتي... (گريه رزمندگان و بغض امام) من غير از دعا كه بدرقه شما كنم چيزي ندارم كه به شما بدهم.»
در بحث عرفان رزمندگان، نقل قولها و نمونههاي بسياري وجود دارد كه به جرأت ميتوان گفت هر كدام از بازماندگان دفاع مقدس، واگويههاي بسياري در اين خصوص دارند. اما پيش از پرداختن به نمونههايي از اين خاطرات، نگاهي به سخنان ابراهيم خدايار، استاديار دانشگاه مياندازيم كه در مقاله نسبتاً مفصلي در خصوص عرفان در دفاع مقدس ميگويد: در جبهههاي جنگ اغلب رزمندگان، نماز شب خوان بودند، روزه ميگرفتند و بعد به شهادت ميرسيدند. در حقيقت نوع سير و سلوك شهداي دفاع مقدس و رزمندگان جبههها با آن چيزي كه ما از قبل ميشناختيم، حتماً متفاوت بوده است. منتها شهداي دفاع مقدس، يك برتري هم نسبت به شهداي عارف داشتند و اين امتياز هم اين بود كه سلوكشان در ميدان جنگ بود و همانطور كه علي(ع) فرمودند: «زاهد شب و شير مبارز روز» بودند.
جبهه و نماز شب
سخن از راز و نيازهاي رزمندگان يكي از مواردي است كه همواره در بحث عرفان جبههها مطرح ميشود. شاهد اين مدعا حسينيههايي است كه تقريباً در تمامي پادگانها براي عبادت رزمندگان ساخته ميشد. حسينيه حاج محمد ابراهيم همت در دوكوهه يا حسينيه اميرالمؤمنين(ع) گردان تخريب در دو كيلومتري اين پادگان نمونههاي شناخته شدهاي هستند كه مورد زيارت كاروانهاي راهيان نور قرار ميگيرند، اما نمونههاي كوچكتر و شايد باصفاتر اين حسينيهها، سنگرهايي بودند كه در خط مقدم جبهه و با عنوان نمازخانه، محل راز و نياز رزمندگان قرار ميگرفتند. حسينيههايي كه در آنها نماز جماعت، ادعيهها و به خصوص نمازشب و عبادتهاي شبانه برگزار ميشدند كه اين راز و نيازهاي شبانه بسيار مورد توجه و اقبال رزمندگان بودند.
محمدرضا سوري يكي از يادگاران دفاع مقدس روايتي از نمازهاي شب رزمندگان تعريف ميكند كه نشان از مقبوليت اين فريضه در فضاي جبههها دارد. اين رزمنده دفاع مقدس در گفتوگو با ما ميگويد: يكبار كه براي خواندن نماز شب به آهستگي به حسينيه پادگانمان رفتم، فكر ميكردم در اين وقت از شب كه شايد دو يا سه بامداد بود، در حسينيه تنها خواهم بود. ولي وقتي وارد فضاي آن شدم، ديدم كه جايي براي نماز خواندن من نيست! چراكه خيلي از رزمندگان در حالي كه چفيهها يا اوركتهاي خود را براي ناشناس ماندن روي سر و صورت خود كشيده بودند، با حالات عجيبي نماز ميخواندند. در كيفيت نماز شب عنوان شده كه يكي از پرفيضترين فرائض مستحبي و مورد تأكيد است. اين نمازها معمولاً در ذكر احوال عرفاي بزرگ و نامي تاريخ ذكر شدهاند چنانچه هيچ عارفي را نميتوان يافت كه صفحات زندگي او مزين به نمازهاي شب و راز و نيازهاي شبانه نباشد. شايد ديدن بارقههايي از عرفان در ميان رزمندگان بود كه شهيد بهشتي را واداشت تا حين ديدار خود از بلنديهاي تازه آزاد شده بازي دراز بگويد: به عرفا بگوييد خانقاه واقعي عرفان بازي دراز است.
عرفاي شهير و رزمندگان
مرحوم آيتالله ميرزاجواد آقايتهراني يكي از عرفاي بنام عصر حاضر است كه در اخلاص ايشان همين بس كه مقام معظم رهبري در پيام تسليت خود به مناسبت ارتحال اين فقيه عارف، ايشان را عالم مجاهد، فقيه پرهيزگار و عبد صالح خطاب ميكنند و ميفرمايند: آن عالم بزرگوار و پارسا، حقاً از زمره انسانهاي والا و برجستهاي بود كه عمر خود را در بندگي خدا و خدمت به خلق و مجاهدت در راه دين گذرانيد. ميرزاجواد تهراني با وجود كهولت سن، ( تقريباً در دهه هشتم زندگي خود) چهار بار در جبهههاي جنگ حضور مييابند و وقتي از ايشان در خصوص چرايي اين حضور سؤال ميشود، ميفرمايند: ميخواهم مثل آن پرستويي باشم كه موقع پرتاب حضرت ابراهيم(ع) به طرف آتش، يك قطره آب به منقار خود گرفته بود، به او گفتند كجا ميروي؟ گفت: ميروم اين قطره آب را روي آتش بريزم! گفتند: اين قطره آب كه در اين انبوه آتش اثر نميگذارد، پرستو گفت: من هم ميدانم تأثير ندارد، اما ميخواهم ابراهيمي باشم. اين عارف بزرگ در ادامه اضافه ميكنند: من ميدانم كه در جبهه تأثير چنداني ندارم اما ميخواهم در صف ابراهيميان زمان باشم. نقل ميشود يك روز در جبهههاي جنگ، بسيجي جواني از ايشان درخواست ميكنند تا با هم عكسي بيندازند. حضرت آيتالله ميفرمايند: «به شرطي كه قول بدهي در روز قيامت جواد را شفاعت كني!» قدر مسلم آنكه مردي چون آقاتهراني كه به درجات بالاي علمي و عرفاني رسيده بود، نميبايست تنها از روي تعارف چنين حرفي زده باشد. به طور حتم او در وجود بسيجيان و جوانان رزمنده نورانيتي ديده بود كه از يك بسيجي جوان چنين درخواستي ميكند. حضرت آيتالله حسنزادهآملي كه نامي آشنا در ميان بزرگان علمي و حوزوي عصر حاضر هستند نيز يكي ديگر از عارفاني به شمار ميروند كه حكايت برخورد ايشان با شهيد سيد مجتبي علمدار شنيدني است. ايشان در يكي از جلسات خود وقتي با شهيد علمدار روبهرو ميشوند او را به نزد خود فراخوانده و ميگويند: نورانيتي در چهره تو ميبينم. بيشتر مراقب خودت باش.
رزمندگان عارف
در اينجا به نمونههايي از رفتارهاي عرفاني رزمندگان اشاره ميكنيم.
شهيد محمدصادق طوبايي يكي از رزمندگاني است كه دعاهاي توسلش همواره حالات عرفاني خاصي در ميان رزمندگان ايجاد ميكرد. اين شهيد بزرگوار يك سال قبل از شهادتش نويد دست يافتن به اين سعادت الهي را به همگان داده و درست در همان موعدي كه گفته بود به شهادت ميرسد. همرزمانش نقل ميكنند كه دعاهاي توسل محمدصادق همواره در سختترين لحظات راهگشا بود و رزمندگان را از موقعيتهاي سخت و دشوار به سلامت خارج ميساخت. مداح شهيد ايرج تورجيزاده نيز از ديگر رزمندگاني است كه حالات عرفانياش زبانزد همرزمانش است. او 900 كيلومتر مسير بين دارخوين تا مسجد جمكران را هر هفته سهشنبهها طي ميكرد تا بتواند نماز امام زمان را در اين مسجد خوانده و سپس دوباره به مناطق جنگي بازگردد. او نيز نحوه شهادتش را پيش بيني كرده بود. نقل است از آيتالله جواديآملي كه پس از شنيدن صوت ضبط شده مداحي ايشان گفته بود: اين شهيد قبل از شهادتش (در عشق خدا) سوخته بود. شهيد برونسي از جمله شهيرترين و شناخته شدهترين رزمندگان و شهداي عارف مسلك دفاع مقدس است كه مقام معظم رهبري بارها از شخصيت والاي اين شهيد تمجيد كردهاند. اين شهيد بزرگوار ارتباط و توسل عجيبي با حضرت زهرا(س) داشت و كراماتش در جبهههاي جنگ زبانزد عام و خاص است.
و بالاخره اينكه شهيد موسي انصاري تخريبچي لشكر 10 سيد الشهدا(ع) كه سال 65 در منطقه عملياتي مهران به شهادت رسيد جوان ساده و بيادعايي بود كه حين يك عمليات به دليل عمل كردن مين منور، اين وسيله سوزان و دردناك را محكم در آغوش ميگيرد تا روشنايي ايجاد شده باعث لو رفتن حركت همقطارانش نشود. صبح روز بعد در حالي جسد او را مييابند كه كاملاً سوخته بود، اما ايمان راسخش باعث ميشود تا در اوج سوختن و خاكستر شدن نيز حتي يك ذره از جايش تكان نخورد و در عشق نيل به ارواح قدسي اوليا و شهداي الهي ذره ذره آب شود.