اين سخن حاكي از واقعيتي است كه از اثرات مخرب اينگونه حوادث خبر ميدهند. به عنوان نمونه يك جنگ هرچند به ظاهر در نقطهاي از تاريخ تمام ميشود، اما مجروحان، خانوادههاي داغديده يا آنهايي كه به هر نحو از چنين واقعهاي ضربه خوردهاند، حداقل تا چند دهه با عواقب آن دست و پنجه نرم ميكنند.
هشت سال دفاع مقدس نيز صرفنظر از داشتههاي معنوي و ارزشهايي كه به حتم قرنها بركات خود را نه تنها به ملت ايران كه به جامعه بشري تقديم خواهد داشت، همانند هر جنگ ديگري داغهايي را بر پيكره مردم ما برجاي گذاشته است كه گزاف نيست اگر بگوييم اين واقعه بزرگ تاريخي، هنوز براي بسياري از هموطنانمان حتي به شكل ظاهري ادامه دارد.
امروز كه اين يادداشت نگاشته ميشود، خبر عروج ملكوتي جانباز 70 درصد سيد علي اكبر عدل را شنيدهايم؛ يكي از بچههاي تخريب كه سالها خود و خانوادهاش با ضايعه نخاعي او درگير بودهاند. سيد علي هرچند اولين شهيد پس از اتمام رسمي جنگ نيست، قدر مسلم آنكه آخرين نفرشان نيز نخواهد بود. وجود چنين اشخاصي به يادمان ميآورد كه اگر اكنون صداي تير و تركشهاي دشمن متجاوز شنيده نميشود، هنوز نمونههايي دردناك از اين گلولهها در تن جانبازان دفاع مقدس جا خوش كردهاند و آنها را در جنگي خاموش فرو بردهاند.
كمي آن سوتر، صداي سرفههاي جانبازان شيميايي و بستري شدنهاي طولانيمدت اغلب آنها، چهره ديگري از جنگ را نشان ميدهد. برخورد با يك خانواده جانباز شيميايي، مشكلات و مصائب گوناگوني را پيش روي بيننده يا شنونده قرار ميدهد كه گويي زمان به عقب برگشته و هنوز اين خانواده و به خصوص خود جانباز در بحبوحه جنگي تمام عيار گرفتار آمدهاند. اگر جراحت جزئي از يك جنگ است، مجروحيت مرموز ناشي از گازهاي مسموم شيميايي، نوعي از جراحت به شمار ميآيند كه هر آن جلوهاي ديگر يافته و به شكلي تازهتر، جانبازان را مورد تهديد قرار ميدهند.
بر طبق آمارهاي موجود چيزي در حدود يك صد هزار جانباز شيميايي در كنار حدود 2300 جانباز قطع نخاعي وجود دارند. اين نوع از مجروحيتها از آن دست مشكلات جسماني هستند كه علم پزشكي هنوز درمان قطعي براي آنها نيافته است، به اين ترتيب داستان جنگحداقل براي چند ده هزار خانواده جانبازان و ايثارگران ايراني به صورت جدي ادامه دارد.
صرفنظر از مشكل جانبازان، طبق آمارهاي موجود چيزي در حدود 7 هزار مفقودالجسد وجود دارد ( البته با توجه به كشف تقريباً روزانه اجساد مطهر شهدا اين آمار به سرعت تغيير ميكند) مسلماً هر كدام از اين شهداي مفقود نشان دهنده يك خانواده چشم انتظار هستند. خانوادههايي كه شايد هر روز انتظار بازگشت فرزند، برادر، همسر يا پدر خود را ميكشند و به اين لحاظ ماهها انتظار يك مادر رزمنده در خلال جنگ، اكنون تبديل به سالها چشم انتظاري شده كه از اين حيث جنگ پس از جنگ براي اين دست از خانوادهها، بسي طولانيتر و مشكلتر شده است.
خانوادههاي مرزنشين، وجه ديگر اين قضيه هستند، كساني كه تا همين اواخر از آلودگيهاي شيميايي يا ميادين مين نواحي محل زندگيخود رنج ميبردند، هنوز با مشكلات مادي يا معنوي طولانيتر جنگ تحميلي دست و پنجه نرم ميكنند. مردم و به خصوص زنان شهر گيلانغرب نمونه بارز از اين موضوع هستند. مردم اين شهر هرگز از نواحي مرزي عقبنشيني نكردند و به اين خاطر بسياري از زنان و كودكانشان به خاطر موج انفجار و مشكلات گوناگون حضور در صحنههاي جنگ، از مسائل روحي و رواني رنج ميبرند.
به هر روي اگر امروز شهادت سيد علي اكبر عدل به يادمان آورد كه او سالها به صورت مستقيم با عوارض جنگ تحميلي در جنگ بود، فردا كه از درجه اوليه خبر شهادت او كاسته شد، كاش يادمان بماند كه هنوز امثال علياكبرها در گوشه و كنار كشور ما هركدام به شكل و به نوعي با مقوله جنگ درگير هستند. اما اگر پيچ و خمهاي زندگي مادي از يادمان برده كه پايان جنگها را نه تقويمها بلكه واقعيتهاي موجود در جامعه اعلام ميكنند، كاش اين موضوع هم يادمان بماند كه ارزشهاي مورد بحث در دفاع مقدس، حتي قرنها پس از شهادت آخرين جانباز جنگ نيز باقي خواهند ماند و ارزش جنگيدن دارند.