براي بررسي مناقشات ايران و عراق بايد به قرن دهم هجري و دوران پادشاهي صفويان برگرديم. زماني كه شاه اسماعيل صفوي به قدرت ميرسد، تمام قبايل را يكسان ميكند و قدرت مركزي را افزايش ميدهد. شاه اسماعيل و همسرش شيعه بودند و در زمان زمامداري او شيعه دين رسمي كشور ميشود و ارزش و اعتبار زيادي در ايران مييابد. قبور ائمه معصومين هم براي شاه اسماعيل بسيار محترم و با ارزش بود و براي مردم ايران هم ارزش و احترامي بيشتر از گذشته پيدا ميكند.
اين قدرت شاه اسماعيل صفوي باعث ناراحتي دولت عثماني كه همسايه غربي ايران بوده ميشود. عثمانيها از اينكه يك قدرت شيعي در همسايگيشان به وجود آمده برآشفته ميشوند. به همين دليل 24 جنگ بين امپراتوري ايران و امپراتوري عثماني صورت ميگيرد. اولين جنگ در سال 1914 به نام جنگ چالدران به وقوع ميپيوندد. آخرين جنگ هم در زمان فتحعليشاه قاجار اتفاق ميافتد. دولت عثماني نگاه خوب و مسالمتآميزي به ايران نداشته و در طول سالهاي دوام اين امپراتوري تصميمهاي درستي درباره ايران نميگيرد.
امپراتوري عثماني بين سالهاي 1914 و 1918 كه جنگ جهاني اول به پايان ميرسد از هم فروميپاشد. مثل شوروي سابق كه به كشورهاي زيادي تجزيه شد اين كشور هم به چندين كشور از جمله عراق تجزيه ميشود. در سال 1929 ايران، استقلال كشور عراق را به رسميت ميشناسد. اينجا بايد اين توضيح را آورد وقتي كه كشور عراق از دولت عثماني جدا شد تحت قيموميت انگلستان قرار گرفت. اين انگلستان بوده كه مرزهاي ايران و عراق را طبق پروتكل قسطنطنيه 1913 و قراردادهايي كه در سال 1914 با هم داشتند نشانهگذاري و تعيين ميكند و به رسميت ميشناسد. قبل از اين مرزبندي جديد، دولت عثماني با ايران اختلافات مرزي داشتند ولي خيلي امپراتوري عثماني به اين موضوع اهميت نميداد و با هم مماشات داشتند. اختلافات مرزي به گونهاي نبود كه دو امپراتوري براي آن با هم وارد جنگ شوند.
بعد از مرزبندي جديد تغييراتي در ظاهر جغرافيايي دو كشور به وجود آمد. انگستان مرزهاي جديد را طوري طراحي كرد كه هميشه بين دو كشور ايران و عراق اختلافات باقي بماند. در سال 1929 انگلستان به ايران وعده ميدهد كه مرزهاي دو كشور را طوري طراحي كند كه اختلافات از بين برود ولي ايران هم بايد در مقابل، استقلال كشور عراق را به رسميت بشناسد. ايران طبق قرارهايي كه گذاشته شده بوده استقلال عراق را به رسميت ميشناسد ولي انگلستان حيلهگري ميكند و مرزهاي دو كشور را مانند قديم نشانهگذاري ميكند و هيچ كاري براي رفع اختلافات انجام نميدهد.
بعد از تشكيل حكومت در هر دو كشور اين اختلافات باز هم باقي ميماند. در سالهاي 1347 تا 1353 چندين زد و خورد بين مرزبانان ايراني و عراقي اتفاق ميافتد. ارتفاعات 343 به دست عراق ميافتد و ايران با يك حركت جمعي توسط لشكر92 عراقيها را به مرزهاي بينالمللي ميفرستد. در اين زد و خورد 41 ايراني شهيد و تعدادي زخمي ميشوند. طرف عراقي هم كشته و زخميهاي زيادي را ميدهد.
قرارداد 1975
بعد از چندين مورد درگيري با وساطت ديگر كشورها قرارداد الجزاير در سال 1975 بين دو كشور بسته ميشود. اين قرارداد در اوج اختلافات مرزي ميان ايران و عراق بر سر مالكيت آبهاي اروند رود با ميانجيگري «هواري بومدين» رئيسجمهور الجزاير بين «عباسعلي خلعتبري» و «سعدون حمادي»، وزيران خارجه ايران و عراق و در حضور «عبدالعزيز بوتفليقه» عضو شوراي انقلاب و وزير امور خارجه الجزاير امضا ميشود. در اين معاهده مرز دو كشور در اروندرود بر پايه خط تالوگ تعيين ميگردد. همچنين دو كشور موافقت ميكنند كه از «رخنه اخلالگران» در مرزهاي دو كشور جلوگيري كنند. با توجه به وضعيتي كه در كشور عراق به وجود آمده بود و قدرت نظامي كه ايران در منطقه داشت قرارداد1975 با حضور شخص صدام حسين امضا ميشود و به عنوان يك سند بينالمللي شناخته ميشود.
ميخواهيم ببينيم در قرارداد1975 چه چيزي مورد مناقشه بوده كه در آن ميخواسته اختلافات را از بين ببرد. در اين قرارداد به سه نكته اساسي و مهم اشاره ميشود. اولين نكته اساسي مرز آبي ايران است. دو رودخانه دجله و فرات از عراق سرچشمه ميگيرد و در منطقهاي به نام القرنه به هم ميپيوندد. بعد از پيوستن اين دو رودخانه شطالعرب تشكيل ميشود. شطالعرب در امتداد مرز با ايران به رودخانه بسيار باارزش و پرآب و حياتي ايران به نام اروندرود ميرسد. اين رودخانه از مناطق شمالي ايران سرچشمه ميگيرد و در منطقهاي به نام نهر خين ميرسد. از آنجا به رودخانه اروند در ايران ميپيوندد و تا دهانه فاو كه حدود 84 كيلومتر است مرز ايران و عراق را تشكيل ميدهد.
اين منطقه بسيار مهم و حياتي به عنوان خط مرزي دو كشور محسوب ميشود. در نتيجه خط تالوگ يعني منطقهاي كه عميقترين نقطه رودخانه است به عنوان نوار مرزي شناخته ميشود و هر دو به ميزان مساوي حق استفاده از اين رود را پيدا ميكنند.
عراقيها ميگفتند اروندرود براي ماست در صورتي كه ما تأكيد داشتيم نصف رود براي ما و نصف ديگر براي آنها است و دو كشور بايد به صورت عادلانه از اين رودخانه استفاده كنند. حرف درست و منطقي را ما ميزديم و تمام نهادهاي بينالمللي اگر بخواهند درست و عادلانه كار كنند حق را به ايران ميدهند.
قبل از اين قرارداد عراق عنوان ميكرد رودخانه براي كشور عراق است و بايد هر كشتي تجاري و بازرگاني كه به مقاصد ايران به ويژه بندرهاي امام خميني، خرمشهر و عراق وارد ميشود با پرچم عراق بيايد و مالياتي هم به كشور عراق بدهد. ايران هم در هيچ شرايط و زماني زير بار اين حرف نرفته و نخواهد رفت. اين يكي از نقاط اختلاف مرزي دو كشور بود كه بر اساس اين قرارداد حل و فصل شد و اروندرود خط مرزي دو كشور به حساب آمد.
نكته دوم كه براي هر دو كشور بسيار حياتي است مسئله مرزهاي زميني است. مرزهاي زميني را بر اساس پروتكل قسطنطنيه كه در سال 1913 در زمان دولت عثماني با امپراتوري ايران تعيين شده بود را مبنا قرار دادند و به عنوان يك سند رسمي منتشر كردند. بر اساس اين قرارداد 539 ميله مرزي بايد بين مرزهاي ايران و عراق زده ميشد تا نقاط مرزي به صورت صد درصد شناخته شود.
مسئله بعدي در مرزهاي زميني بود. ما در 539 نقطه ميلههاي مرزي گذاشتيم و در بعضي مناطق اختلافاتي را با عراقيها داشتيم. عراقيها ميگفتند شما ميلههاي مرزي را در جاهايي زدهايد كه باعث رضايت ما نيست. در شلمچه، ميمك، مهران، كله قندي، ارتفاعات قلاويزان و خان ليلي اختلاف داشتيم. اينها مناطقي بودند كه در قرارداد قسطنطنيه به ايران واگذار شد ولي عراق به دلايلي كه بخشي از آن به برتري ارتفاعات و نظامي مربوط ميشد آن را قبول نداشت. عراقيها ميگفتند اين مناطق بايد مال ما باشد و گاهي به اين نقاط دستدرازي ميكردند. اگر بخواهيم به تاريخ رسمي قبل از شروع جنگ برگرديم ميبينيم عراق در خيلي از مناطق قبل از اينكه جنگ رسمي صورت بگيرد آن ارتفاعات را مورد تجاوز خود قرار داد.
نكته سوم در قرارداد الجزاير حسن همجواري است. در قرارداد گفته شد اگر مشكلي بين دو كشور به وجود آمد كه قادر به حل آن نبودند بايد به سازمان ملل كه يك مرجع شناخته شده است شكايت خود را ببرند و اختلافات را بررسي كنند. با امضاي اين قرارداد شرايط خوب و مساعدي براي هر دو كشور به وجود ميآيد.
انقلاب اسلامي
وقتي صفحات تاريخ را ورق ميزنيم و به جلوتر ميرويم انقلاب اسلامي ايران در 22 بهمن 1357 را ميبينيم.
عراق به دليل به وقوع پيوستن انقلاب خيال ميكرد اشكالاتي در سيستم مديريت كشور به وجود آمده است. ابرقدرتهاي از اينكه يك كشور شيعي با انقلابي عاشورايي در بين كشورهاي عرب منطقه سر برآورده احساس خطر و نگراني ميكردند. از طرفي با انقلاب، كشور عراق احساس قدرت و امنيت ميكرد. از همين رو پيمان دوستي 15 ساله با كشور شوروي ميبندد و جماهير شوروي براي اولين بار به آبهاي آزاد خليجفارس دسترسي پيدا ميكند. موضوعي كه براي كشور شوروي بسيار حائز اهميت بود و دسترسي به آبهاي آزاد خليج فارس براي رهبران شوروي يك آرزوي ديرينه محسوب ميشد.
كشور عراق با ملي شدن صنعت نفتش يكباره توان اقتصادياش 15 برابر افزايش پيدا كرد. كشور عراق با قدرت ملي و نيروهاي مسلح بسيار قوي و امكانات بسيار بالا از طرف كشورهاي عرب حمايت ميشد و منابع مالي و انساني در اختيارش گذاشته ميشد.
در طرف مقابل ما كاركنان سفارت امريكا را به گروگان ميگيريم و روابط ايران و امريكا رو به تيرگي ميگذارد. كارتر به هر طريقي ميخواهد مشكل گروگانگيري كاركنان سفارت را حل كند و با ايران سر ناسازگاري پيدا ميكند. در هر صورت روابط ما با امريكا سرد ميشود تا اينكه برژينسكي به عنوان مسئولي از دستگاه سياست خارجي امريكا به صورت محرمانه در مرز اردن با صدام ديدار ميكند. در اين ملاقات به عراق براي حمله به ايران چراغ سبز نشان داده ميشود. برژينسكي آنجا ميگويد اگر به ايران حمله كنيد ما از شما حمايت ميكنيم. اين ديدار در تيرماه سال 59 انجام ميگيرد.
سياستهاي عراق براي حمله به ايران
بعد از انقلاب نكات مهمي كه براي عراق اهميت زيادي داشت در چند نكته خلاصه ميشود. ايران ژاندارمي خود را در منطقه از دست داده و منطقه به ويژه در بين كشورهاي عرب بايد يك شخصيتي به نام رهبري جهان عرب داشته باشد. صدام ميگفت كه آن شخص بايد من باشم. به دست گرفتن رهبري جهان عرب يكي از دلايل حمله عراق به ايران بود. دليل بعدي اين بود كه عراق را از بنبست ژئوپلتيك خارج ميكرد. آنها در منطقهاي بسيار كوچك به آبهاي آزاد دسترسي دارند و در اختيار گرفتن اروندرود برايشان بسيار ارزشمند و حياتي بود.
مسئله سوم حقارت تاريخي صدام از ايرانيان بود. از اينكه قرارداد 1975 را با ايران بسته بسيار ناراحت بود. در قرارداد 1975 بيشتر قدرت ايران بود كه به عراقيها ديكته شد. البته قراردادي عادلانه بود ولي عراقيها آن را دستآويزي براي حمله قرار دادند. تمام اينها پازلهايي بود كه صدام را ترغيب و تشويق ميكرد تا به ايران حمله كند.
صدام در تاريخ 26/6/59 اين قرارداد را مقابل چشم همگان پاره ميكند و ميگويد اين قرارداد به هيچعنوان ارزش و اعتبار ندارد. قراردادي كه خودش امضا كرده و سازمان ملل به عنوان يك سند رسمي آن را پذيرفته را مقابل چشم همه پاره و بدون اعتبار ميكند. اين كار حكم دهنكجي به تمام ارزشهاي اخلاقي جهان را داشت كه آتش جنگ را هم روشن كرد.
در همان روزهاي اول جنگ صدام اعلام ميكند من ظرف يك هفته جمهوري اسلامي را منحل ميكنم. اما بعد از مدتي ميبيند امكان چنين چيزي وجود ندارد و به دنبال راهكار براي پايان جنگ است. در اين ميان كشورهاي ديگر هم نقشي مداخلهجويانه در جنگ داشتند. اين كشورها در حرفهايشان طوري وانمود ميكردند كه انگار ميخواهند جنگ ايران و عراق را به پايان برسانند ولي آنها دنبال به وجود آمدن اختلاف در مرز و دخالت در اوضاع داخلي ايران بودند. يكي از صحبتهايي كه آن زمان مطرح ميشد درباره استرداد سه جزيره تنب بزرگ، كوچك و ابوموسي به اعراب بود. جزايري كه هيچ ربطي به عراق نداشت و او به چه عنواني ميگفت آنها را به اعراب بازگردانيد؟
مسئله بعدي كه صدام خيلي روي آن تأكيد داشت مسئله خودمختاري به اقليتهاي عرب، كرد و ترك بود. ميخواست خوزستان را از ايران جدا كند و غائله خلق عرب را به وجود آورده بود. ميگفت بايد به اينها خودمختاري داده شود. آيا استاني كه جزو كشوري است شخصيت سياسي كشور ديگري ميتواند درباره خودمختاري آن صحبت كند؟ اينها نشان ميداد كه صدام قصد دخالت در امور داخلي ايران را دارد.
اولين تجاوزها بعد از شروع انقلاب
ارتفاعات مهران هميشه مورد تعرض رژيم بعث عراق بود. اولين تجاوز در 13 فروردين 1358 اتفاق افتاد. هنوز سه ماه از عمر انقلاب اسلامي در ايران نگذشته كه آنها اولين تجاوز خود را انجام دادند. در اين تاريخ هليكوپترهاي عراق به گمرك بهرام آباد در غرب مهران تجاوز ميكنند و اين اولين تجاوز عراقيها بعد از قرارداد 1975 است.
در تاريخ 13/6/59 منطقه ديگري كه قبل از آغاز رسمي جنگ مورد حمله قرار ميگيرد منطقه خانليلي است. اين منطقه با آتش سنگين توپخانه عراقيها مورد حمله واقع ميشود. پاسگاه مرزي ايران سقوط ميكند و سه نفر از پرسنل ژاندارمري به شهادت ميرسند و تعدادي هم به اسارت گرفته ميشوند. يكي از تجاوزات عراق قبل از شروع رسمي جنگ در اين منطقه بود.
ايران مقاومتهايي را انجام ميدهد ولي با توجه به برخي نواقص و عدم وجود فرماندهي واحد نيروهاي رزمي از انسجام خيلي بالايي برخوردار نبودند. وجود مسائل ديگري باعث شد تا عراقيها قبل از جنگ برتري نظامي خود را به ما نشان دهند.
يكي ديگر از تجاوزات در منطقه ميمك در تاريخ 24/6/59 است. ميمك ارتفاعات بسيار مهمي بود كه به دست عراقيها ميافتد. كشوري كه اين ارتفاعات را داشته باشد ميتواند در ميمك حاكميت مطلق داشته باشد. ارتش عراق اين ارتفاعات را ميگيرد ولي ارتش ايران با حملهاي كه در ديماه همان سال با همكاري سپاه و پيشمرگان كرد مسلمان و تعدادي از نيروهاي محلي انجام ميدهد اين منطقه را از عراقيها ميگيرد. عمليات در اين منطقه توسط 2 لشكر81 به فرماندهي امير سرتيپ سهرابي انجام شد.
اين موفقيت يكي از نقاط قوت جنگ است. چراكه به دليل اوضاع و احوال انقلابي كه در ايران حاكم بود، ميمك در همان روزهاي اول جنگ از دست عراقيها خارج ميشود و آنها شكست سختي ميخورند.
بعد از آن نيروهاي مسلح خودشان را به مرز ميرسانند و جنگ رسماً شروع ميشود. در سال اول جنگ حدود 168 عمليات داشتيم. برخوردهاي آفندي و پدافندي مهمي با عراقيها داشتيم. عراقيها را متوقف و در روي زمين آنها را تثبيت ميكنيم. سال دوم جنگ ما عراقيها را صد در صد از خاك خودمان خارج ميكنيم.