اين روزها با توجه به اخبار تعطيل شدن پادگان اشرف، سازمان مجاهدين (منافقين) خلق و اتفاقات مربوط به آنها بار ديگر در صدر اخبار رسانهها قرار دارد. سازماني كه هيچگاه از ذهن و فكر ملت انقلابي ايران پاك نميشود. سازماني كه با شنيدن نام آن ياد هزاران هزار شهيد ترور در دلها و افكار مردم تازه ميشود. مجاهداني كه ادعاي مجاهدت در راه خدا عليه زورگويان زمان را داشتند اما در عمل مشاهده شد اولين نيروهاي سازماني و تشكيلاتي در ايران كه به صورت منظم و سازماندهي شده عليه انقلاب اسلامي كه به دست مردم و به رهبري حضرت آقا روحالله انجام شده بود، ايستادند و انتقام ايستادگي انقلاب در برابر سهمخواهيشان را از مردم مستضعف و رزمندگان و ملت بيدفاع گرفتند، همين منافقين به خلق بودند. بر اين اساس سعي كردهايم در هر شماره پايداري به بررسي نقش سازمان مجاهدين (منافقين) در جنگ تحميلي و ضرباتي كه به ملت و انقلاب زدند، بپردازيم. از اين رو در اين شماره گفتوگويي را با ياسر دهقاني كارشناس و محقق ترور و تروريسم ترتيب دادهايم كه پيشرو داريد.
وقتي جنگ شروع شد، منافقين ولو به ظاهر اعلام حضور در جبههها كردند، اين واكنش آنها چرا از سوي بدنه انقلاب استقبال نشد؟
با آغاز علني تجاوز دولت وقت عراق در 31 شهريور 1359 سازمان طي بيانيهاي كه بيشتر حالت تبليغي داشت، ضمن محكوم كردن تجاوز عراق به خاك ايران، آمادگي خود براي دفاع از مرزهاي جمهوري اسلامي را اعلام كرد. شما ببينيد در شرايطي كه كشور نياز به يك اتحاد داشت تا در برابر دشمن متجاوز خارجي ايستادگي كند، سازمان همانند تافته جدا بافته بيانيه صادر ميكرد و براي ورود به جبههها اعلام آمادگي ميكرد. اساساً اعلام آمادگي در اين شرايط بيمفهوم است و همه بايد فوراً به كمك ميشتافتند اما اعلام آمادگي نشان از وجود شرط و شروط براي ورود به اين عرصه را داشت. پيش از آن نيز بايد گفت كه در همان شرايط حساس كه كشور نياز به اتحاد را بيش از پيش حس ميكرد، منافقين دست از دعواهاي سياسي و جوسازي در داخل كشور برنميداشتند و اين مسئله مانند سمي بود كه توان دفاعي كشور را در آن برهه حساس كم ميكرد.
مگر شرط آنها براي حضور در جبهه چه بود؟
خواسته و شرط اصلي سازمان حضور در جبههها با آرم و نشان مخصوص مجاهدين خلق و متمايز از ديگر رزمندگان بود. زيرا سازمان اساساً صحنه جنگ را يك فرصت براي مانورهاي تبليغي خود ميديد و بديهي بود كه بدون آرم و پرچم در سيل انبوه گروههاي رزمنده ديده نميشدند و اين براي سازمان هيچ دستاوردي نداشت.
غير از اين در بيانيههاي سازمان مدام از مخالفت مسئولان با دراختيارگيري تجهيزات نظامي و لجستيكي توسط نيروهاي سازمان شكايت ميشد و در واقع آنها انتظار داشتند برخلاف عرف و قوانين عادي نظامي نه تنها با آرم و نشان متفاوت بجنگند بلكه از تجهيزات نظامي و لجستيكي مختص خود استفاده كنند. موضوعي كه بيش از آنكه يك درخواست غيرعقلاني و غيركارشناسي باشد يك پيشنهاد مضحك بود. آن هم تعداد محدود نيروهاي سازمان مجاهدين كه ولو اگر حضور در جبهه را تحريم ميكردند باز هم خللي به لحاظ نيروي انساني احساس نميشد.
پس نيروهاي منافقين هيچگاه در جبهه حاضر نشدند؟
سازمان در عين حال كه تبليغات خود را به شدت ادامه ميداد برخي از نيروهاي خود را به جبههها گسيل كرده بود، زيرا بالاخره مجبور بود در برابر افكار عمومي مردمي ظواهر امر را حفظ كند و نقشي در صحنه دفاع از كشور داشته باشد اما حضور اعضاي سازمان در جبههها هم با حاشيههاي گستردهاي همراه بود. به اين ترتيب كه اعضاي سازمان در لحظه ورود به جبههها شروع به گرفتن عكس و جمعآوري اطلاعات ميكردند كه بارها با تذكر فرماندهان ارتش روبهرو شد زيرا اطلاعات هر جبهه بايد با نظر و صلاحديد فرمانده آن جبهه از منطقه خارج ميشد و اين اصول اوليه و عادي ميدانهاي نبرد بود كه از سوي اعضاي مجاهدين خلق هيچ توجهي به آن نميشد.
تا اينكه در يكي از جبههها نيروهاي سازمان در سنگر خود توسط نيروهاي ارتش محاصره شده و همه عكسها و اطلاعات جمعآوري شده آنها ضبط شد كه بعدها معلوم شد اين عكسها و اطلاعات بسيار فراتر از يك حركت تبليغي است و به نوعي به جاسوسي و خروج اطلاعات شباهت دارد! منافقين نيز در واكنش به اين اتفاق همچون هميشه دست بالا را گرفته و نيروهاي ارتش را به كارشكني و تلاش براي جلوگيري از حضور منافقين در جبههها متهم كردند. جالب اينجاست كه در اسناد و مدارك به دست آمده از مقر يا همان خانه تيمي منافقين در جبهه(!) موقعيت نيروهاي ارتشي ايران، نقاط قوت و ضعف جبهه خودي و بسياري اطلاعات مهم و پنهان به دست آمد كه خيلي به درد ارتش عراق ميخورد.
از آن به بعد همچنان همين فرافكنيهاي رسانهاي منافقين وجود داشت و براي اينكه به عدم حضور در جبهه نيز متهم نشوند هر از چندگاهي برخي از شهداي جنگ را به تشكيلات خود نسبت ميدادند، در حالي كه سازمان به دليل عدم موافقت ارتش با حضور آرمدار آنها در جبهه عملاً نيروهاي خود را به كلي از جبههها بيرون كشيده بود.
پس جاسوسي منافقين براي صدام از همان ابتداي جنگ وجود داشته است؟
بله درست است. تا سال 1365 كه مسعود رجوي در خاك عراق با طارق عزيز نايب نخست وزير عراق ديدار كرد و ارتباط سازمان با رژيم بعث جنبه تبليغي و رسمي پيدا كرد، جاسوسي منافقين از جبهههاي جنگ برقرار بود و اين اطلاعات براي اثبات كارايي سازمان به رژيم بعث در اختيار آنها قرار ميگرفت. البته در ازاي اين اطلاعات كمكهاي مالي هم متقابلاً از عراق دريافت ميشد اما بعد از ديدار رجوي و طارق عزيز ميتوان گفت كه سازمان به طور كامل در اختيار صدام قرار گرفت و وظيفه اصلي خود را جاسوسي براي رژيم بعث تعريف كرده بود.
جاسوسيها و تخليه اطلاعات به چه روشهايي صورت ميگرفت؟
اين جاسوسيها هم بيشتر از طريق تخليه تلفني صورت ميگرفت زيرا در همان سالهاي ابتداي جنگ در تحليلهاي سازمان عنوان شده بود كه مسئولان جمهوري اسلامي هنوز با اصول حفاظت و اطلاعات آشنا نيستند و در تماسهاي تلفني ميتوان از آنها اطلاعات بعضاً ارزشمندي دريافت كرد. البته همينطور هم بود به هر حال بسياري از مسئولان جمهوري اسلامي در اين زمينهها بيتجربه بودند و دوره خاصي هم نگذرانده بودند. رژيم عراق هم اهميت اين اقدامات سازمان در خلال جنگ را به خوبي ميدانست و براي همين به دستور صدام بهترين و گستردهترين امكانات در اختيار منافقين قرار گرفته بود و بر اساس اسناد به دست آمده وظيفه اصلي مقرهاي منافقين در مناطق همجوار با مرز ايران، تخليه تلفني و جمعآوري اطلاعات از جبههها بود.
نيروهاي نظامي ايران براي مقابله با جاسوسي منافقين چه تمهيداتي داشتند؟ بالاخره نقش جاسوسي اين گروهك براي فرماندهان جنگ مشخص بود.
بله. اين مسئله براي فرماندهان جنگي ايران كاملاً روشن بود، اساساً در صحنههاي جنگ، نبرد اطلاعاتي بر نبرد نظامي اولويت دارد و نتيجه نبرد نظامي نتيجه جنگ را مشخص ميكند. يكي از حربههاي نبرد اطلاعاتي ارائه اطلاعات گمراهكننده به طرف مقابل است كه هم از يك سو باعث ميشود به دليل ذات هدايتهاي نامحسوس، اطلاعاتي از تصميم و عملكرد و واكنش طرف مقابل به دست آيد و هم اينكه دشمن را به آدرسي غلط هدايت كرد. جمهوري اسلامي هم در يكي از موارد از همين روش استفاده كرد و از طريق عوامل جاسوس منافقين به ارائه اطلاعات غلط به ارتش عراق پرداخت كه ضرباتي سنگين بر پيكر عراق و ارتشش وارد كرد.