
در پي حمله ناجوانمردانه منافقين به مرزهاي كشورمان در استان كرمانشاه اغلب نيروهاي داخل كشورمان به دليل درگيري در خطه جنوب در آن منطقه حضور داشتند اما معدود واحدهاي نظامي كه در غرب حاضر بودند جلوي پيشروي ستون منافقان را در تنگه چهارزبر (مابين اسلامآباد- كرمانشاه) گرفتند، اينجا بود كه هوانيروز قهرمان چونان مقاطع مختلف دفاع مقدس حماسهاي بينظير خلق كرد و ستون فقرات منافقان را شكست. به همين منظور براي شرح عمليات و حوادث آن از نگاه يكي از خلبانان هوانيروز با سرهنگ خلبان فريدون دركه به گفتوگو نشستيم.
گويي پيش از عمليات فروغ جاويدان، منافقين تحركات ديگري نيز داشتند.
صدام در چند عمليات به صورت ادغامي و غيرادغامي اينها را وارد كرده بود، يكي در عمليات فكه كه به آفتاب معروف است، ديگري چلچراغ بود كه در منطقه مهران و دهلران وارد شدند، در آخر عمليات فروغ جاويدان كه براي ما مرصاد نام گرفت. قبل از مرصاد در آستانه اولين سالگرد تأسيس ارتش سازمان مجاهدين در 28 خرداد 1367 عمليات ارتش عراق و سازمان در منطقه مهران و دهلران صورت گرفت. منافقين پس از حمله به مهران شعار «امروز مهران و فردا تهران» را سر دادند. عمليات مزبور كه از سوي سازمان مجاهدين خلق چلچراغ نام گرفت، توسط تيپهاي زرهي عراق و پياده سازمان مجاهدين انجام شد و در چهار محور به طول 50 كيلومتر و عمق 20 كيلومتر نيروهاي اسلام انجام گرديد. قبل از عمليات، از ابتداي جنگ تمام منطقه توسط توپخانه ارتش عراق زير آتش قرار گرفت و با شروع عمليات تبديل به آتش تهيه پيشروي مقدماتي شد. ما در عمليات چلچراغ و ساير درگيريها مشغول بوديم كه 20 روز به 20 روز خلبانان تعويض ميشدند. طبق همين برنامه ما برگشتيم كرمانشاه كه مرخصي بگيريم، متوجه شديم منطقه شلوغ شده است. گفتند مرخصيها لغو است و بايد اينجا براي عمليات جديد آماده باشيد.نهايتاً ما در انتهاي عمليات مرصاد به منطقه رسيديم اما در چند ساعتي كه پرواز كرديم تقريباً كل عمليات دستمان آمده بود. البته من خلبان هليكوپتر uH1 بودم كه همان هليكوپتر ترابري است.
منافقين براي عمليات خود چه طرحها و برنامههايي داشتند؟
درخصوص عمليات مرصاد بايد گفت كه يكي از پراهميتترين عملياتهاي دوران جنگ محسوب ميشود. چرا؟ چون اين عمليات هم از لحاظ نظامي و هم از لحاظ سياسي بسيار قابل اهميت بود. دشمن با اين هدف جلو نيامد كه نه تنها شهرها را تصرف كند، بلكه ميخواست نظام اسلامي را سرنگون كند.
پيروزي در اين عمليات يكي از افتخارات نيروهاي اسلام بود و بدين ترتيب يكي ديگر از برگهاي زرين پيروزي اسلام در صفحههاي تاريخ به ثبت رسيد.
بعد از پذيرش قطعنامه 598 هنگامي كه صدام از صحبت در رابطه با 598 خودداري كرد در اين مدت آمدند در قسمتي از خاك ما در غرب كشور عمليات كردند. از آنجايي كه صدام مدتها سازمان مجاهدين را در عراق مستقر و پناه داده بود و از آنها استفاده ميكرد و پادگاني به نام اشرف در استان خانقين در اختيارشان قرار داده و تجهيزشان كرده بود، در اين زمان از اين موقعيت استفاده كرد و با توجه به امتحان منافقين در عمليات آفتاب و چلچراغ به دستور صدام در 3مرداد67 عمليات نفاق با نام فروغ جاويدان از محور قصرشيرين، كرند، اسلامآباد و چند محور ديگر يعني در ايلام و كردستان آغاز شد اما عمدهترين مسير همين محور كرمانشاه بود كه نام بردم. در اين عمليات نيروهاي آنها در قالب 200 تيپ 250 نفره به استعداد حدود 5 هزار نفر بودند. اينها طوري آموزش ديده بودند كه هر نفر از آنها با ورود به خاك ما خود تشكيل يك تيپ دهد. اينها با پشتيباني ارتش عراق اعم از هوايي و زميني و تجهيزات جنگي و خودروهايي به نام دجله كه داراي دو باك سوخت و سرعتي معادل 120 كيلومتر داشتند، پيشبيني كرده بودند از عراق تا سقوط تهران نيازي به سوختگيري نخواهند داشت. اينها در ساعت 14 تاريخ 3مرداد67 حركت خود را از مرزهاي عراق به سمت ايران اسلامي آغاز كردند. در اين هنگام نيروي هوايي عراق مرتب مسيرشان را بمباران ميكرد، به منافقين گفته بودند كه شما برويد و هرچه سد راهتان شد ما با بمباران هوايي از بين ميبريم. با توجه به اينكه قصرشيرين تا سرپل ذهاب در تصرف عراق بود، آنها با ورود از محور قصرشيرين به راحتي به كرند ميرسند و درگير ميشوند كه در كرند فرمانده پادگان مقداد سپاه را به شهادت ميرسانند. در برنامه خود اينطور برنامه داشتند كه بعد از كرند در ساعت 20 شهر اسلامآباد را تصرف كنند و سپس در تاريخ 4مرداد به كرمانشاه حمله و آنجا را تصرف كنند، سپس در تاريخ 5 مرداد بهقزوين برسند و ورودشان به تهران روز 6مرداد پيشبيني شده بود. اين در برنامه زمانبندي كه از اينها كشف شد، به اين صورت بود.
لطفاً مختصري از ناگفتههاي عمليات مرصاد بگوييد.
منافقين پس از اشغال شهر كرند به پيشروي به سمت اسلامآباد ادامه دادند و در آن وضعيت صدام در مسير آنها شهرهاي غرب را مورد هجوم خود قرار داد و به اين ترتيب آنها را حمايت و پشتيباني ميكرد. در حمله وحشيانه آنها به سمت اسلامآباد جنايتهاي بيشتري از كرند در آنجا رخ داد، تمام شهر را زدند و پادگان اسلامآباد را تصرف كردند. آنجا از فرمانده پادگان ارتش اسلامآباد خواستند كه با آنها همكاري كند كه ايشان با آنها درگير شد و به شهادت رسيد. بعد از آن حتي به بيمارستان امام خميني كه مجروحان ما در آن بود، حملهور شدند. وقتي به مجروحان جنگي هم رحم نكردند و همه آنها را به گلوله بستند و به شهادت رساندند و از مجروحاني كه محاسن داشتند ميخواستند به امام و مقدسات نظام توهين كنند و وقتي آنها مخالفت كرده و جواب نميدادند، آنها را زنده زنده رويشان بنزين ميريختند و در وسط خيابان به آتش ميكشيدند. پس از تصرف اسلامآباد تصميم به حركت به سمت كرمانشاه گرفتند. البته ناگفته نماند كه نيروهاي درون شهرها تا لحظه شهادت با آنها درگير شدند. پس از عبور از اولين گردنه استراتژيك و عبور از تنگه حسنآباد در تنگه چهار زبر با بسيجيان درگير شدند و در پشت اتومبيلهاي در حال حركت كه از منطقه خارج ميشدند و نيز ترافيك مردمي گير كرده و زمينگير شدند. در اينجا سپاه پاسداران و بسيجيها وارد درگيري شدند. در همان تنگه چهار زبر توسط نيروهاي سپاه پاسداران يك خاكريزي زده شد كه ارتفاع آن به شش متر ميرسيد.
پس از سد شدن مسير حركت ستون منافقين بود كه هوانيروز عمليات خود را آغاز كرد؟
در اين زمان خبر به مقامات رسيد. شهيد صياد و آقاي شمخاني و آقاي رفسنجاني در ساعت 10:30 شب همان روز خودشان را به كرمانشاه رساندند و بعد از بررسي به اين نتيجه رسيدند كه نيروي پياده نظامي در منطقه كم است. به اين ترتيب تصميم گرفتند كه توسط نيروي هوانيروز قهرمان به آنها حملهاي شود كه بسيار موفق و خوب بود. نيمههاي شب، شهيد صياد با امير انصاري فرمانده پايگاه كرمانشاه تماس ميگيرد و ميگويد به خلبانان آمادهباش بدهيد. خود شهيد صياد هم ساعت پنج صبح به آنجا ميآيد و دستور ميدهد كه هليكوپترهاي جنگي بارگيري و آماده شود.
ساعت پنج صبح اولين تيم آتش آماده ميشود. تيم آتش متشكل از دو فروند هليكوپتر كبري و يك فروند هليكوپتر شناسايي بود. اينها آماده ميشوند و تصميم ميگيرند تا تنگه مرصاد (چهار زبر) را بزنند. خلبانان جنگي در تنگه دور ميزنند. وقتي شهيد صياد از خلبان ميپرسد كه چرا نزديد، خلبان در جواب ميگويد كه اينها پرچم ايران در دستشان است و لباس بسيجي به تن دارند. اگر خودي باشند، جواب دادگاه نظامي را چه بدهيم. خلاصه بعد از صحبت بين شهيد صياد و خلبانان و آتش منافقين به هليكوپترها ماهيت آنها براي خلبانان مشخص ميشود و تانكها را ميزنند. با زدن تانك سرستون، شيرازه ستون از هم ميپاشد. صياد ميگويد كه به حملات خود ادامه دهيد تا بقيه هليكوپترها را بياورم.
در كل چند فروند از بالگردهاي هوانيروز در اين عمليات شركت داشتند؟
علاوه بر مواردي كه عرض كردم، چيزي بيش از 50 فروند هليكوپتر جنگي آمدند و از تنگه پاطاق شروع به هليبرد نيروها كردند. جمعاً پايگاههاي موجود در منطقه حدود 807 ساعت پرواز جنگي انجام ميدادند كه اعم از شكار تانك، هليبرد نيرو، جابهجايي مجروحان و انتقال شهدا بوده است كه حقير هم يكي از آن خلبانان بودم. در اين ميان چند فروند جنگنده از نوژه همدان هم آمدند و كاملاً منطقه را به قول معروف شخم زدند. اوج تلفات منافقين از تنگه چهار زبر تا تنگه حسنآباد بود. رهبران آنها شهر به شهر پشتشان ميآمدند اما وقتي تشخيص دادند كه شكست ميخورند توسط هليكوپترهاي عراقي فراري داده شدند. من يادم است كه آنقدر بچههاي بسيجي و سپاهيان به كرمانشاه آمده بودند كه خيابانهاي كرمانشاه توان و كشش اتوبوسهاي سپاه را نداشت. در نهايت عده زيادي از منافقين اسير شدند. تعدادي از سرشاخههاي خود را كشتند تا اطلاعاتشان به دست ما نيفتد و به اصطلاح اعدام انقلابي كردند. رمز اين عمليات ياعلي(ع) بود و خاتمه عمليات در تاريخ6مرداد رقم خورد. غنايمي كه از اينجا به دست آمد بيش از هزار قبضه آرپيجي، هزار قبضه توپ 1220 مول م، 700 قبضه تيربار كلاشينكف، صدها قبضه خمپارهانداز، دهها دستگاه تانك و نفربر، دهها دستگاه نفربر مجهز كانادايي، مقادير زيادي تجهيزات مخابراتي و اسناد درونگروهي از آنها كشف شد و به قول معروف فروغ جاويدان تبديل به غروب جاويدان شد.