کد خبر: 602231
تاریخ انتشار: ۲۴ تير ۱۳۹۲ - ۱۴:۳۹
گفت‌وگوي «جوان» با سردار رضا غزلي در خصوص حوادث و اتفاقات بعد از پذيرش قطعنامه 598
در روزهاي آخر جنگ دشمنان خارجي عراق را بسيار تجهيز كرده بودند. سلاح‌هاي شيميايي، مدرن‌ترين مهمات و كمك‌هاي مالي بسيار، باعث شده بود كه فشار سختي بر نيروهاي ما وارد شود
پويان شريعت
در روزهاي آخر جنگ دشمنان خارجي عراق را بسيار تجهيز كرده بودند. سلاح‌هاي شيميايي، مدرن‌ترين مهمات و كمك‌هاي مالي بسيار، باعث شده بود كه فشار سختي بر نيروهاي ما وارد شود. دشمنان اسلام و انقلاب اسلامي و آقا روح‌الله آمده بودند تا ما را به زانو درآورند، اگر تا قبل از اين به صورت غيرمستقيم به عراق كمك مي‌كردند اما با اقداماتي كه انجام مي‌دادند، دشمني‌شان را آشكار كرده بودند. سرنگوني هواپيماي مسافربري ايران و شهادت مظلومانه سرنشينان آن يك نمونه از هزاران حمايت‌هاي گستاخانه امريكا و غرب بود كه بر جهانيان آشكار شد. با توجه به وقايع روزهاي آخر جنگ و سفارش مكرر سرداران دفاع مقدس مبني بر بررسي دو هفته پاياني جنگ بر آن شديم تا براي بررسي رخدادهاي اين مقطع گفت‌وگويي با سردار رضا غزلي از نيروهاي ستاد مركزي سپاه در آن دفاع مقدس انجام دهيم كه پيش‌رو داريد.

براي شروع خودتان را معرفي كنيد.
رضا غزلي هستم. اوايل سال 1358 وارد سپاه پاسداران شدم. بعد از ورودم به سپاه اولين ماموريت ما در بلوچستان بود تا براي كنترل بحران خلق بلوچ به آنجا برويم. بعد از آن وارد تبريز و اروميه و درگير غائله حزب خلق مسلمان شديم.
پس از آن براي مبارزه با گروهك‌ها و سازمان چريك‌هاي فدايي خلق در كردستان و در كرند غرب مستقر شديم. در نهايت پس از همه اين غائله‌هاي خلقي در كشور در كردستان و مريوان بوديم كه جنگ شروع شد و در زمان درگيري‌هاي آخر جنگ و پس از قطعنامه هم در طرح و عمليات ستاد مركزي سپاه پاسداران حضور داشتم.

27 تيرماه سالروز پذيرش قطعنامه است. لطفاً كمي به حوادث منجر به پذيرش قطعنامه بپردازيد.
در روزهاي آخر جنگ، عراق دست به حملات سنگيني زد و بحث دفاع متحرك را پيش‌رو داشتيم. تمام عوامل منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي دست به دست هم دادند تا ايران از مناطقي كه در آن مستقر بود، عقب‌نشيني كند، يعني ديگر در خاك عراق نماند و حتي در بعضي از مناطق، عراق وارد خاك ايران شد از جمله مي‌توان به قصرشيرين و مناطقي از جبهه مياني اشاره كرد. در ماه‌هاي پاياني جنگ عمده نيروهاي ما در عمليات والفجر10 شركت كرده بودند، لذا در غرب كشور مستقر بودند،‌ لشكرهايي هم براي دفاع از جزاير مجنون و شلمچه و فاو و ام‌القصر در خطوط باقي مانده بودند، لذا با كمبود نيرو و قدرتي كه دشمنان براي عراق فراهم آورده بودند، وضعيتي ايجاد شد كه ايران قطعنامه 598 را قبول كند، البته اين قطعنامه در تيرماه سال 66 بعد از پيروزي‌هايي كه ما در جنوب به دست آورده بوديم، صادر شده بود اما حدود يك‌سال ايران روي بندهاي قطعنامه و اولويت‌هايي كه به عراق داده بودند، ‌بحث داشت، يعني نه قطعنامه را رد كرده بود و نه پذيرفته بود تا اينكه در 27 تيرماه سال 1367 با بررسي شرايط در شوراي عالي دفاع و تأييد حضرت امام، ايران طي نامه‌اي به دبيركل سازمان ملل قطعنامه را پذيرفت و براي هرگونه شبهه و شايعات در پيام تاريخي حضرت امام(ره) كه به جام زهر معروف شد، علل پذيرش و مصلحت آن براي عموم مردم نيز بيان شد، لذا بعد از اين قضيه ما تا دژهاي مرزي عقب‌نشيني كرديم.

بعد از پذيرش قطعنامه چه اتفاقي افتاد كه دوباره عراق به مرزهاي ما حمله كرد؟
بعد از پذيرش قطعنامه توسط ايران، عراق جنگ‌هاي وسيع تبليغاتي را آغاز كرد. سخنراني‌هايي كه صدام و طارق‌عزيز داشتند، بيانگر اين موضوع بود كه ايران موقتاً قطعنامه را پذيرفته و براي اينكه تجديدقوا كند آتش‌بس را قبول كرده است. آنها فكر مي‌كردند ايران ضعيف شده است و به خاطر اينكه فرصت تجديدقوا را از ما بگيرند سه روز بعد از پذيرش قطعنامه به ما حمله كردند، البته مي‌خواستند با پيشروي در خاك ما و گرفتن اسراي بيشتر اولويت‌هاي قطعنامه را به خود اختصاص داده و در شرايط آتش‌بس بتوانند به ما زور بگويند و حرف اول را بزنند. اين‌گونه بود كه عراق با همه قوا از محور شلمچه، كوشك و طلائيه به ما حمله كرد. دشمن با توجه به مقاومتي كه از نيروهاي ما ديد و بعد از ورود با مقاومت سنگين نيروها در محور خرمشهر مواجه شد، سعي كرد از جبهه‌هاي بالايي فشار بياورد، به همين خاطر از طرف طلائيه و كوشك وارد شد و پادگان حميد را گرفت و تا نزديكي‌هاي اهواز پيش آمد و حركت خويش را به سمت سه‌راه حسنيه آغاز كرد. در اين زمان پيام تاريخي حضرت امام(ره) به فرماندهان و زيرمجموعه‌هاي سپاه، قوت‌قلبي براي مقاومت نيروها شد. امام فرموده بود كه سپاه بايد ايستادگي كند. اينجا ديگر جنگ اسلام در برابر كفر است؛ يا بايد سپاه از بين برود يا بايد جلوي دشمن گرفته شود. اين عامل معنوي، فضايي را در كشور ايجاد كرد كه براساس آمارها تعداد زيادي نيرو از سراسر كشور به مناطق اعزام شدند و در واقع يك بسيج عمومي ديگر مانند اوايل جنگ به وجود آمد. اينجا جايي بود كه فرماندهان يگان خود اسلحه دست گرفتند و وارد خطوط نبرد شدند. اين وضعيت روزهاي آغازين جنگ را تداعي مي‌كرد، عراق مانند روزهاي نخست تا داخل كشور آمده بود و ما توانستيم طي 24 ساعت آنها را عقب برانيم اما آنها تا سه روز بعد در جبهه غرب نيز اين وضعيت را تكرار كردند و در واقع عراق در اين محور از 27 تير تا سوم مرداد عمليات كرد، مناطقي را اشغال كرد و ما دفاع كرديم و آنها را به عقب رانديم و طي اين هفته انگار تمام اتفاقات جنگ هشت ساله تكرار و خيلي رشادت‌ها خلق شد و به عراق نشان داديم كه ديگر نمي‌تواند به راحتي به ايران دست‌درازي كند و به هدفش برسد.

اتفاقات غرب و مرصاد را برايمان به صورت اجمالي توضيح دهيد.

عراق بعد از سوم مرداد و عقب‌نشيني كار ديگري را شروع كرد. صدام منافقين را حمايت كرده و نيروهايي را كه سال‌ها در عراق آموزش ديده بودند و حتي در جنگ هم در بعضي از مناطق حضور يافته بودند را از جبهه مياني راهي ايران كرد. منافقين از اين فرصت استفاده كرده و از طريق جبهه مياني راهي سرپل‌ذهاب و اسلام‌آباد شدند و تصميم داشتند به طرف كرمانشاه بيايند كه در گردنه چهارزبر در نزديكي كرمانشاه نيروهاي اوليه سپاه و بسيج جلويشان را گرفتند و بلافاصله نيروهاي اسلام به آنجا اعزام شدند و طرح عمليات آغاز شد. در اين عمليات نيروهاي سپاه با كمك موثر هوانيروز به منافقين حمله كرده و تلفات زيادي به آنان وارد كردند. نيروها تقريباً از وسط و از عقب به منافقين يورش برده و آنها را محاصره كردند كه با ايجاد درگيري تعداد زيادي از منافقين اسير و تعداد زيادي نيز كشته شدند. آنهايي كه خارج از محدوده ميدان عملياتي و محاصره بودند هم فرار كردند و تجهيزات آنها باقي ماند و نهايتاً عمليات مرصاد با پيروزي قاطع ما پايان يافت. من يادم است كه تمام زمين‌هاي تپه‌هاي چهارزبر پر از نيرو بود. دوباره مي‌شد مثل اوايل جنگ ام‌ يك و برنو را در دست رزمندگان مشاهده كرد. بعد از اين اتفاقات و شكست‌هايي كه شامل لشكرهاي عراق و سازمان مجاهدين خلق شد با پيگيري مجامع بين‌المللي آتش‌بسي با حضور نيروهاي U.N برقرار شد كه اين نيروها نه تنها حضورشان تأثيري نداشت بلكه حتي يادم است كه جرئت نمي‌كردند عراقي‌ها را متجاوز اعلام كنند.

آتش‌بس كه برقرار شد آيا خاكي از ما در دست عراق بود؟
بله، گوشه‌هايي از مهران در دستشان بود. نفت‌شهر در دست عراق بود. سومار و نوسود در دست عراق بود. يكي از بندهاي قطعنامه اين بود كه هر دو كشور بر سر مرزهاي بين‌المللي خود بروند. ما آمديم آنها نرفتند، آنها ماندند تا قضيه حمله عراق به كويت مطرح شد.

يعني نيروهاي سازمان ملل ملقب به U.N براي عقب راندن عراق به مرزهاي بين‌المللي كاري نكردند؟ چه شد كه عراق بر سر مرزهاي خود رفت؟
نيروهاي سازمان ملل هيچ كاري نكردند. آنها اصلاً جرئت نمي‌كردند كه عراق را متجاوز اعلام كنند. عراقي‌ها زماني كه خواستند به كويت حمله كنند، صدام نامه‌اي نوشت و قبول كرد كه قطعنامه 1975 الجزاير رسميت دارد و براي اينكه خيالش از سمت ايران راحت باشد، آمد و اين كار را انجام داد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار