کد خبر: 508289
تاریخ انتشار: ۰۴ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۰
راضیه کشاورز
امروزه ازدواج مجدد پس از مرگ همسر به مسأله ای تبدیل شده است که فرهنگ و باورهای اجتماعی ما باید زمینه ساز گسترش آن و رفع نگاههای بد بینانه جامعه باشند.
روبه روی آینه ایستاده بود و ریخت سیاهش را نگاه می کرد ، لباس های تیره ای که یک سال است اندام سوگوارش را تحمل می کنند و چهره تکیده پر را از چین و چروکش را که طی یک سال گذشته ۱۰ سال پیرتر شده بود ، اسمش "شیرین" ولی زندگی اش تلخ بود؛ سال پیش چرخ ستمگر ماشین راننده خواب آلودی که برای قسط سر برجش ناچار به اضافه کاری بود ، او را بیوه کرد . 
چشمانش را می بست و سه سال زندگی در کنار مردی که عاشقانه او را دوست داشت مانند فیلمی از مقابل دیدگانش عبور می کردند. 
به نگاه های معنی دار و بدگمان مردم فکر می کرد ، به زخم زبان های اطرافیان و دوراهی سیاهی که زندگی اش را مثل لاشه گوسفند به چنگک کشیده دو شقه کرده بود.
دیو بی رحم جدایی فرشته عشقش را بی رحمانه به صلیب مرگ کشیده بود و حالا نان سفره اش افسردگی و آبش خونابه غم و غصه بود .
راستی چرا جامعه برای این زنان تدبیر و برنامه ای ندارد ، چرا ما تنها ماندنشان را بد می دانیم؟
ازدواج زنان و مردان پس از مرگ همسرانشان یکی از موضوعاتی است که بسیاری از خانواده ها با آن درگیر هستند .
آمارها نشان می دهد تعداد زنان مجردی که شوهرشان فوت کرده اند ۶ برابر بیش از مردان و تعداد زنان مطلقه ۴ برابر بیشتر از آنان است .
دکتر فدایی- روانپزشک و مدرس دانشگاه بر این باور است اگر زنان دارای این مشکل فاقد فرزند باشند ازدواج مجددشان آسان تر است ولی بهتر است دو سال صبر کنند و بعد ازدواج نمایند .
دکتر افسر افشار نادری نیز معتقد است :جامعه ما نگاه قشنگی به ازدواج پس از مرگ همسر ندارد و وجود فرزندان برای ازدواج مجدد مشکل آفرین است .
این جامعه شناس وجود فرزند را از مشکلات ازدواج زنان و یا مردان پس از مرگ همسرانشان عنوان می کند و می گوید : در فرهنگ ما پدر یا مادر تا آخر عمر همان فرزندی که نیازمند حمایت است باقی می ماند در حالی که در کشور های اروپایی نگاه به فرزند مانند نگاه به میهمانی است که پس از ۱۸ سال آنها را ترک خواهد کرد .
تنگ غروب است و دلهای آدمیان رنگ غصه گرفته و "شیرین" روی سجاده سر به مهر می فشارد و های های گریه می کند ؛ با خدا حرف می زند و گلایه هایش را روی سجاده می ریزد ، دانه های اشکش مثل تسبیحی دستان استجابتش را به آسمان آبی نیاز پیوند می زند و نگاه نیازمندش را به ضریح استغاثه قفل می زند .
با زنگ تلفن به خود می آید ، مادرش آن سوی خط می گوید: "مادرجان ! اون مهندس جوانی که زنش را از دست داده بود - پسر خاله فخری خانم - امشب می خواد بیاد خواستگاری حرفی نداره بچه هات با اون زندگی کنن."
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار