دزفول در تاریخ هشتساله دفاع مقدس، فراتر از یک جغرافیای مرزی، به یک مکتب فکری تبدیل شد. این شهر که با اصابت انبوه موشکهای دشمن، عنوان «بلدالصواریخ» یا همان شهر موشکها را از سوی متجاوزان دریافت کرد، در عمل به کانون جوشان ایستادگی بدل شد. حماسه دزفول، روایتی از همنشینی ویرانی و سازندگی است؛ جایی که مردم زیر سقفهای نیمهفروریخته، نه تنها ترک دیار نکردند، بلکه با روحیهای مثالزدنی به آواربرداری و بازسازی فوری خانهها پرداختند تا دشمن بعثی در رسیدن به آرزوی دیرینه خود یعنی تخلیه شهر، ناکام بماند.
حضور مردم در دزفول راهبردی بود که نبض حیات را در جبهههای نبرد حفظ کرد. وقتی شهر تخلیه نشد، عقبه رزمندگان در خطوط مقدمِ نبرد مستحکم ماند و روحیه ایستادگی به کل جبههها تزریق شد. در این میان، نقش بانوان ایثارگر در مدیریت پشت جبهه و تقویت روحیه رزمندگان، سهمی تعیینکننده داشت. این فرهنگ مقاومت، به تدریج مرزهای جغرافیایی ایران را درنوردید و به الگویی جهانی برای سایر ملتهای آزادیخواه بدل شد؛ چنانکه ایستادگی شهرهایی، چون نبل و الزهرا در برابر هجوم تکفیریها، ریشه در مشی برگرفته از مقاومتِ دزفول داشت.
امروز دزفول نمادِ شکست استراتژی هراس دشمن است. وقتی خانهای فرومیریخت و بلافاصله بنایی نو بر جای آن سر برمیآورد، پیامی صریح و مقتدرانه به دشمن مخابره میشد: «شما میتوانید خانههای ما را ویران کنید، اما اراده ما هرگز فرو نخواهد ریخت.» این ایستادگی، امروز به یک تفکر راهبردی تبدیل شده که در پهنه جبهه مقاومت از عراق و لبنان تا سوریه و یمن دیده میشود. ماحصلِ آن پایداری، اکنون در اقتدار دفاعی جمهوریاسلامی تجلی یافته است؛ کشوری که از هراس موشکهای دشمن، به جایگاهی رسیده که امروز به قطب قدرت دفاعی و پهپادی در منطقه تبدیل شده و توازن قوا را به نفع حق تغییر داده است.
درس چهارم خرداد، ترسیم نقشه راه آینده است. تکلیف امروز ما در قبال شهدا، تداوم همین ایستادگی در عرصههای نوپدید است. همانطور که دشمن در آن سالها برای تضعیف اراده ملت به بمباران شهرها روی آورد، امروز نیز برای هدف قرار دادن خانواده و مادران ایرانی، به فتنههای فرهنگی متوسل شده است. ایستادگی در برابر توطئههای دشمن برای ترویج ناهنجاریها و پاسداری از فرهنگ اصیل دینداری، دقیقاً همان ادامه راه شهیدانی است که در زیر آتش، سنگرها را رها نکردند. حفظ این قدرت انسجام، ضامن عبور از چالشهای فعلی است، چراکه دشمن از همین دینداری و پایداری مردم است که همواره در هراس بوده و در برابر اقتدار ایران اسلامی، راهی جز عقبنشینی نیافته است.
آنچه دزفول را از بسیاری روایتهای جنگ متمایز میکند، «تبدیل تجربه رنج به سرمایه اجتماعی» است. در سالهایی که هر آژیر خطر میتوانست نشانه پایان یک کوچه باشد، نظم زندگی شهری فرو نپاشید. مدرسهها با همه دشواریها ادامه یافت، بازار با احتیاط نفس کشید و شبکه همیاری محلهای، جای خالی امکانات را پر کرد. در چنین فضایی، مقاومت فقط حضور فیزیکی در شهر نبود، نوعی مدیریت جمعی اضطراب بود که اجازه نمیداد ترس، تصمیمساز اصلی شود. همین انضباط روانی و همبستگی محلی، دزفول را به شهری تبدیل کرد که از دل جنگ، الگوی «تابآوری» بیرون آورد؛ الگویی که امروز هم میتواند برای مواجهه با بحرانهای تازه به کار آید.