
يا صحبت از معنويت جبهه و رشادت رزمندگان اسلام به ذهن متبادر شود كه به گزافه نيست اگر بگويم چنين است، ولي در كنار همه اين موارد شايد كمتر باشند كتابهايي كه به صورت عمده از رنج و دردهايي سخن گفته باشند كه نيروهاي با ايمان و فرزندان دلاور اين مرز و بوم در جبهه ديده و تحمل كردهاند.
در اين راستا كتاب «دا» پيشتازتر از ساير كتابها در اين عرصه گام نهاده است. در كنار اين اثر، كتابهايي همچون «نورالدين پسر ايران» و «پايي كه جا ماند» نيز فضايي از جنگ را ترسيم ميكنند كه به فرموده رهبر معظم انقلاب به خوبي مخاطب را در آن حال و هوا قرار ميدهند و آزار و اذيت و رنج و سختيهاي نبرد و اسارت را كه راوي حس و درك كرده است به شيوهاي اثرگذار بيان كردهاند.
«سه روز محاصره» نيز از آن دست كتابهايي است كه محمد هادي، راوي آن، توانسته فضا را به گونهاي ترسيم كند كه مخاطب خود را بيگانه از رنج و دردها و سختيهاي شب عمليات، جراحتها، فراق ياران سفر كرده و سوز و سرماي زمستان اهواز و رودخانه اروند نپندارد. يا با غريو الله اكبري، در پي عكسالعمل دشمن؛ در به زمين افتادن و شهادت فرزندي از دلاورمردان اين سرزمين با هادي همدردي نكند و اشك به ديده ننشاند. يا با قرارگيري در محاصره دشمن و نگراني و اضطرابي كه هر لحظه بر دل رزمندگان چنگ مياندازد، نلرزد، نهراسد و نگران آن نباشد كه نكند هم اكنون دشمن از پشت نخلها و بوتههاي نخلستان هجوم آورد. يا با به دست آوردن غنيمت لودر و تانك t۷۲، همچون هادي غرق در شادي نشود. نوعي از شادي حسرتآور كه به گفته هادي باعث ميشود او اميدش به اسباب معطوف شود و دلش از منجي اصلي مغفول بماند و بعد حسرت بخورد كه چرا چنين شد. . .
«شلحه» نامي كه در «سه روز محاصره» بارها به آن برميخوريم. نام نخلستاني است كه محمد هادي به همراه نفرات باقي مانده از گردانش ( گردان المهدي) كه طي عملياتي به آن رسيدند محاصره ميشوند؛ نخلستاني كه كنار اروند صغير و جاده فرعي بصره و در قلب نيروهاي عراقي قرار دارد. «سه روز محاصره» داستان بازسازي گردان المهدي پس از عمليات كربلاي پنج و اعزام مجدد و زودهنگام به خط مقدم جبهه بر خلاف روال ديگر عملياتهاست. گرداني كه شايد ۵۰، ۶۰ نفر از چهارصد و خردهاي از نفراتش را فقط با خود باز گردانده است و رزمندگان باقي مانده داغدار ياران شهيدشان هستند.
در اين بخش، صحبت از غم رزمندگان در فراق ياران سفر كردهشان و تلاش هادي براي سر پا نگه داشتن و روحيه بخشيدن به آنهاست. غم جانكاهي كه هادي و حسين فدايي اسلام، روحاني گردان، سعي در كاهش آن داشتند و داستان روحانيوني كه هر يك پس از ديگري به ستاد تبليغات لشكر باز ميگشتند و پاگير گردان نميشدند نيز حكايت ديگري است تا اينكه حسين فدايي اسلام به همراه دو روحاني ديگر به گردان اعزام ميشوند و همانهايي ميشوند كه محمد هادي خواهانشان بود. بخشي از كتاب به اين روحاني شهيد (فدايي اسلام) و تأثير رفتارش بر عملكرد رزمندگان اختصاص يافته و از فعاليتهاي ماندگاري ميگويد كه او باعث و باني راه اندازيشان ميشود.
شايد بتوان گفت يكي از دلايل موفقيت اين كتاب در همذات پنداري مخاطب با آن و جذب خوانندگان و عاميانهنويسي نويسنده آن است. نوشتهاي كه با گيرايي و جذابيت خود توانسته مخاطب را با خود به عمق كتاب بكشاند. بيش از نيمي از كتاب «سه روز محاصره» به خاطرات هادي از اوضاع نفرات تازه اعزام شده به گردان و چگونگي آمادگي گردان براي حضور در منطقه عملياتي اختصاص پيدا كرده است. همچنين اصرار هادي براي پيشگيري از اعزام نيروهايي كه تازه از عمليات برگشتهاند روايت كتاب را ادامه ميدهد تا اينكه پيگيريها با اعزام نيروهاي تازه نفس، ولي آموزش نديده ادامه مييابد و در نهايت با تأكيد فرمانده ستاد به لزوم اعزام نيروها و اينكه حاج علي فضلي چنين خواستهاي را بيدليل و بيضرورت مطرح نميكند، خاتمه مييابد. در يكي از بخشهاي جذاب كتاب، صحبت از رزمندهاي مثل افشين كاوه مهر به ميان ميآيد كه به اصطلاح بچه بالاشهر است و جبهه رنگ خدايي به او بخشيده كه سرانجام در همين عمليات به خيل ياران شهيد ميپيوندد. ولي در كنار اين مورد، سرنوشت يكي از اسراي عراقي همراه با نيروهاي گردان المهدي در محاصره شلحه و اينكه در هنگام شكست محاصره چه بر سرش آمد، نقطه ابهامي است كه براي خواننده ناگفته باقي مانده است و در پايان جا گذاشتن ياران مجروح گردان در شلحه، غم را بر دل مخاطب مينشاند.
مطالعه اين كتاب كه به كوشش انتشارات روايت فتح در سال ۱۳۸۴ منتشر شده، ميتواند مخاطباني را كه با سختيهاي جنگ آشنا نيستند، با شرح ماوقعي كه بر رزمندگان اسلام رفته، آشنا كند.