
بازار تبریز و حاشیههایش همیشه در زندگی مردم این شهر مهم و تاثیرگذار بوده است، از زمان ساخت و گره خوردن به جاده ابریشم تا جریانسازی در روند انقلاب مشروطه و بعد از آن در لایههای مختلف زندگی مردم، بازار تبریز همواره بوده و دیده شده و نقش تاریخی خود را استمرار بخشیده است.
آیینهای مردم این هم با درهم تنیدگی ویژه خودشان با بازار و بازاریان، سالهاست که به حیات خود ادامه دادهاند و بیشک محرم و عزای حسین(ع) یکی از مهمترین آیینهایی است که در بازار تبریز شکلی ویژه به خود گرفته و هنوز و همه ساله مشتاقان بسیاری را جلب میکند.
منارههای بلند و سر در مسجد جامع تبریز را که رد کنی، کوچهای قدیمی با خانههایی که هنوز رنگ و بوی تاریخ را در دل خود دارند، پیدا میشود.
کوچهای که خانههای آجری و خاکی رنگش، هنوز خاطره رفت و آمدهای مکرر مردان و زنان گریان و عزادار به خانهای قدیمی در میانه خم و پیچهای مسیر را در خاطر دارد.
در و دیوار خانه مرحوم دکتر ابوالقاسم صحتی که مردمان قدیم آن را به نام خانه صحتی میشناختند، دهها سال است با رنگ و بوی محرم آمیخته شده و نشانه این در هم تنیدگی، تابلویی است بر سر درب خانه که با پرچم و علم عزاداریهای تبریز مزین شده و هر رهگذری را به دیدن «موزه محرم» دعوت میکند.
دکتر ابوالقاسم صحتی، پزشک خوشنام و معتمد تبریزی، یادگاری ماندگار از نیکاندیشی خویش و دلبستگیاش به سالار شهیدان، حسین(ع) را برای همیشه به جای گذاشته است و چراغ این یادگار تا وقتی دلی با نوای «حسینه یئرلر آغلار گوی لر آغلار» به لرزه در میآید، روشن میماند.
بازار تبریز، در کنار بافت تاریخی شهر و با دارا بودن چند بنای مهم و برجسته، برای همه مردم شهر آشناست.
با ورود به این کوچه شهید احمد گوگانی، علم و پرچمهای خانه پلاک ۲۲ موجودیت خاص خود را معرفی میکند.
خانهای با دیوارهای آجرکاری شده پرکار که بعد از مرمت کلی در سالهای اخیر، بسیار نظیف و زیبا شده است و در مساحت چهارصد متریاش، صدها یادگار هنری و معنوی را در دل خود جای داده است.
از ورودی و پاگرد که میگذرم، اسب سفیدی، شال و یراق بسته شده، با چشمانی غمبار و زخمهایی بر تن، درون محفظهای شیشه به استقبالم میآید.
حیاط نه چندان بزرگ و قاجاری این خانه سالهاست دستهجات عزاداری را دیده که در دهه اول محرم، دور تا دور این حیاط ایستادهاند و در غم سالار شهیدان، بر سینه خویش کوفتهاند.
مسیر حیاط را در میان بوتههای کوچک گل که از سرما جمع شدهاند طی میکنم و در آستانه زیرزمین خانه که اکنون حسینیه موزه را تشکیل میدهد میایستم، زیرزمینی نه چندان بزرگ اما تمیز و مرتب، که دور تا دورش را پشتی و پتو چیدهاند خودنمایی میکند و در وسط این آرامش، در میان حوض سنگی زیرزمین، پارچهای آبی رنگ و تشتی مسین، به رسم و سنت قدیمی «تشتگذاری» قرار دارد.
از پاگرد مربعی شکل حیاط بالا میروم و در آستانه سالن ورودی موزه قرار میگیرم.
علمهایی بلند که با پارچههای رنگین آذینبندی شدهاند، اولین چیزی است که به چشم میخورد؛ یادگار شهرها و روستاهای دور نزدیک، از مردمی که نذر میکنند و به خاطر نذرشان، به علم حسین (ع) پارچهای به یادبود میبندند. نمونه این علمها هنوز در شهرهای مختلف آذربایجان برای نذر مردم و عزاداران در مراسم دهه اول محرم مورد استفاده است و مردم با بستن تکه پارچههای رنگین به آن، ضمن ابراز ارادت به خاطره علمدار کربلا، به علمی ادای احترام میکنند که به خاطر نذر آنها خم شده است.
چهار ستون شیشهای، تاقچههای درون دیوار که جلویش شیشه گرفته شده، چند گلدان شمعدانی و «پنجه»های مسی و برنجی و آهنی، از درون این قفسهها، منظرهای رنگین و دیدهنواز دارد.
هر قفسه موجود در سالن طبقه اول، منحصر به شی خاصی است. در سمت چپ سالن، زنجیر و سپرهای مختلف دیده میشود و در سمت راست، شمشیر و پنجه و نیزههایی که افراد و گروهها و مساجد مختلف به این موزه اهدا کردهاند.
سپری فلزی با روکش طلاکوب، با نقشهای کندهکاری شده و برجسته متقارن، از زیباترین آثار این طبقه موزه است که در زمانهای دور در مراسم شبیه گردانی مورد استفاده عزاداران مورد استفاده قرار میگرفته است.
راه پله طبقه دوم، به سبک تمام بناهای تاریخی مشابه، از وسط طبقه اول میگذرد، با ستونهایی بلند که پرچمبندی شدهاند و دو پرچم «سردرب» با تاریخ سنه ۱۳۳۲ قمری، یعنی در حدود یکصد سال پیش، به استقبال چشمان مشتاق بینندهها میآیند.
طبقه دوم، پر است از آثاری که در مراسمهای عزاداری و در شبیهخوانیها و نمایشهای عاشورا استفاده میشده است؛ گهوارههای سفید و سبز حضرت علیاصغر(ع)، زرههای فلزی ریز بافت، پنجههای کوچک و بزرگ و ظرفهای آب خوبی و گلابپاشی نشانهای از ریشههای باور مردم نسبت به این آیین و این مراسم است.
سمت چپ سالن، پشت اولین درب اتاق بزرگی که در گذشته اتاق زاویه مهمان خانه این بنا بوده، مجسمه محزون مردی عباپوش دیده میشود که پرده بزرگ پشت سرش را نقالی میکند، پردهای بزرگ و قدیمی، با بزرگنمایی مقامی، که از شیوههای سنتی پردهکشی است و در میانه پرده حسین(ع) با چشمانی غمآلود، چهرهای مصمم و کلاه خود و سربندی سبز، به دل دشمنان زده و مبارزه میکند.
دهها نمونه دستنوشته از متنهای تعزیه و اشعار عزاداری، در قفسهای شیشهای در کنار پرده شبیه قرار دارد و رنگ و رو رفتگیهای آنها نشان میدهد هر کاغذ صدها بار در دستان پر شور مداح و خواننده شان جابهجا شدهاند.
این اتاق زاویه به سالنی بزرگ و نورگیر متصل شده است که قفسههای شیشهایاش، آثار ارزشمندی را در خود جای دادهاند. شمشیرها، خنجرها، سرعلمها، کاسهها، تنگها و ظروف اغلب فلزی از یادگارهایی هستند که دیدنشان، چشم بازدیدکنندههای مسنتر را پر از اشک میکند و جوانترها را به سئوال کردن وادار میکند.
خروجی این سالن هم با دکوری چند طبقه و شامل یک سرویس کامل فلزی برای پذیرایی از عزاداران سالار شهیدان که در سالهای نه چندان دور برای خوردن شربت و یاد کردن از گلوی تشنه حسین(ع) و یارانش استفاده میشده است، زینت داده شده تا بازدیدکننده بتواند تمام آلات و ادوات مراسمهای سنتی عزاداری در شهرها و روستاهای آذربایجان را از نظر بگذراند.
حیاط را طی میکنم، چشمان اسب سفید شیشهنشین، برقی متفاوت دارد. برقی حاکی از شور و شعور، و برکت دعای هزاران نفر از مشتاقانی که هنوز دهه اول محرم را در این خانه تاریخی به عزاداری سالار شهیدان میگذرانند.
آن سوی درب چوبی کوچه، آسمان آرام میبارد ...