از انتشار روزنامه فمینیستی زن گرفته تا دوچرخه سواری بانوان در معابر عمومی و دهها فکر عجیب و غریب دیگر که هریک را در فضایی متناسب با شرایط و موقعیت زمانی و مکانی پیگیری می کرد.
اما سال ۸۸ ماجرا چیز دیگری بود قرار بود در مدت زمان کوتاهی بساط انقلاب و جمهوری اسلامی و همه ارزش هایی که بیش از ۳۰ سال برایش خون داده بودیم برچیده شود. سفره فتنه این بار بدجایی پهن شده بود تا پشت در اتاق برخی مسئولان و حتی منزل کسانی که خود را بزرگان انقلاب می نامیدند.
آزمونی که خیلی ها گمان نمی کردند انقلاب بتواند از آن سربلند بیرون آید. هجوم رسانه ای بی سابقه، جنگ روانی همه جانبه، ایده انقلاب مخملی و جنبش موسوم به سبز!، توهین و هتاکی به ارزش ها، امام(ره)، خون مطهر شهیدان و اعتقاداتی که سالیان سال برایش خون داده بودیم و ده ها مسئله دیگر یک طرف و پیشتازی آقازاده ها! و مامان زاده ها! در لیدری جریانات هتاکی به نظام و انقلاب و رهبری و حضور تمام قد در جریان فتنه از سوی دیگر بود که خون به دل حزب الهی ها و یاران ولایت کرد.
همصدایی و هم آوایی با ضدانقلاب و دشمنان قسم خورده و حتی پیشی گرفتن از آنان تا جایی بود که بی محابا طرفدارانشان را دعوت به اغتشاش و حضور خیابانی میکردند و خون دلها بود که صاحبان اصلی انقلاب میخوردند.
آنقدر برای برخورد با این ها در طول سالیان سال اهمال، تسامح و تساهل شده بود که هیچکس گمان نمیکرد بشود روزی اینان را پای میز محاکمه کشاند.
دفاع تمام قد پدر از آقازاده لندن نشین و عباراتی در توجیه کارها و خروجش از کشور، دفاع جانانه مادر از مامان زاده که او را تاحد معصومیت حضرت فاطمه زهرا(س) مظلوم خواند و ده ها پروسه تعریف شده سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دیگر و دسترسی ساده آقازاده و مامان زاده به ارکان حکومتی کار را دشوارتر کرد از این رو بود که محاکمه آنان و محکومیت شان جدی گرفته نشد و حاج سعید قاسمی هم که این سوابق را در ذهن داشت گمان نمیکرد آنقدر دستگاه قضایی مستقل عمل کند از این رو با همان رک گویی همیشگی گفت: اگر فائزه نصف روزی زندان برود ریشم را میتراشم و از همان روز تلاش فراوانی برای تراشیدن ریش! حاج سعید صورت گرفت و احتمالا" کمیتهای برای انجام این کار تشکیل شد.!
رئیس دستگاه قضا نیز در نخستین دیدار دانشجوییاش با اشاره به این مسئله گفته بود: « یکی از دوستان بیان داشته است که اگر نیمروز فلانی را به زندان بیندازند، ریشش را خواهد تراشید. من به آن عزیز میگویم که مطمئن باشید چند وقت دیگر که محاسن تان بلندتر میشود، قطعا باید همه آنها را بتراشید!»
گویی همه مشکلات جهان با تراشیدن ریش حاج سعید حل میشود.
گرچه «آقا روح الله» و «آقا سیدعلی» گفتنهایش را نمیپسندم چون باید حرمت بزرگی نام بزرگان را نگهداشت اما ارتفاعات قلاویزان، شاخ شمیران و بازی دراز هنوز خاطره دلاورمردیهای سعید و همرزمانش را از یاد نبرده است و آنان که سعید قاسمی را میشناسند از عمق ارادتش به انقلاب، امام و ولایت خبر دارند و اینکه ولایت را فقط برای ولایت دوست دارد و عشقش با همه وجود است.
حاج سعید مرد خوش قولی است و چه در دوران دفاع مقدس و چه بعد از آن بدقولی از وی نشنیده و ندیدهایم. گاهی تند میگوید اما از سر صدق است و دلسوزی زیرا نگران افتادن انقلاب به دست نامحرمان است و خدا میداند تا چه حد سزای این طرفداری را پرداخته و بازهم میپردازد.
آری حاج سعید تو چه محاسن داشته باشی و چه نداشته باشی همان حاج سعید بسیجی هستی که بودی و تغییری نمیکنی...
گرچه ریشت نشانهای از ریشه تو و امثال توست، اما اگر قرار است عدالت را با تراشیدن محاسن تو و امثالت در جامعه جاری کنند، محاسن چه قابلی دارد و یاران و همرزمانت که برای برپایی عدالت سر و دست و جان دادند حاضرند ریش بدهند تا ریشه بی عدالتی، فساد، تبعیض و آقازاده بازی و مامان زاده بازی در این مملکت بخشکد و فرمایش ولی امرشان بر زمین نماند.
آری در این چند روز دغدغه اصلی رسانهها تراشیدن یا نتراشیدن ریش حاج سعید شده، خواسته یا ناخواسته اصل قضیه را فراموش کردند. فائزه، مهدی و... چگونه زندان میروند و در کدام سلول خواهند بود... مثل شهرام جزایری یا بقیه فتنهگران... سلولشان استخر و سونا و جكوزي دارد یا همانند مردم گرفتار که برای یک چک برگشتی وام ازدواج زندان رفتهاند در سلول شلوغ عمومی هستند...
آری حاج سعید امروز محاسن تو بزرگترین دغدغه همه شده... همه را از این دغدغه برهان...
رسول شكرينيا