کد خبر: 479751
تاریخ انتشار: ۱۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۸
گفتگوي «جوان» با آزاده و جانباز 70درصد سردار محب علي فارسي
سيد‌صادق حسني مقدم
اين عمليات با تحريك و فرماندهي آيرش وگنر كه فردي يهودي و آلماني بود و توسط خاندان آل سعود و كمك‌هاي بي‌دريغ مجاهدين خلق (منافقين) در روز جمعه نهم مرداد ماه سال۶۶ به اجرا درآمد. در اين فاجعه عظيم و كشتار بي‌رحمانه، بيش از پانصد نفر از حجاج ايراني و غيرايراني بي‌دفاع به شهادت رسيدند و حدود هفتصد نفر نيز مجروح شدند. در ادامه گفت وگوي روزنامه جوان با سردار محب علي فارسي كه در متن حادثه خونبار مكه شاهد و ناظر فجايع غمبار بوده است را مي‌خوانيد.

سال ۶۶ كه حج خونين اتفاق افتاد شما در جبهه بوديد؟
بعد از عمليات نصر ۴ ما به پاد‌گان آموزشي كه در نزديكي اهواز بود رفتيم. آنجا نيروي جديد آموزشي جذب كرده بودند و نيرو‌ها براي يك كار پدافندي آموزش مي‌ديدند. زماني كه آموزش تمام شد من با خودم گفتم حالا كه همه بچه‌ها آموزش ديده‌اند، عملياتي هم در پيش نداريم بعد از مدت‌ها سري به استان بزنم.
به ياد دارم روزي كه به سيستان رسيدم يكي از دوستان گفت: از سپاه تماس گرفته‌اند و شما را خواسته‌اند و گفتند كه كار مهمي با شما دارند. من طبق معمول ذهنم معطوف جبهه شد و گمان كردم ضرورتي در مناطق جنگي پيش آمده است و خودم را به سرعت به سپاه استان رساندم. در آنجا به من گفتند: آقاي رحماني، مسئول بسيج مر‌كزي از تهران تماس گرفته‌اند و گفتند: فر‌دا ظهر كار‌وان حجاج از تهران به مقصد مدينه حركت مي‌كند. شما فر‌دا قبل از ساعت ۱۲ بايد فرو‌دگاه مهر‌آباد باشيد. من چون هيچ گونه آمادگي نداشتم گفتم: اصلاً قرار نبود من در كاروان حج باشم و يادم نمي‌آيد چنين قراري با آقاي رحماني گذاشته باشم. 

قبلاً در همان سال ۶۶ يك بار به من پيشنهاد داده بودند كه به حج مشرف شوم. سپاه از ميان نيرو‌هاي كادر لشكر‌ها، تيپ‌ها، گردان‌ها و ديگر واحد‌ها به گونه‌اي كه جبهه‌ لطمه‌اي نخورد و با صلاحديد مسئولان جنگ سهميه حج مي‌دادند ولي من اين آمادگي را در خودم نمي‌ديدم و فكر مي‌كردم فلسفه حج با ديگر اعمال متفاوت است و فردي كه مي‌خواهد به حج مشرف شود بايد با بينش برود و بداند كه چرا لباس احرام مي‌پوشد، چرا نبايد لباس احرام دوخته شده باشد، چرا جايي كه سقف دارد نبايد برويم و. . . لذا به آنها گفته بودم كه اجازه بدهند سال آينده بروم و قبول نكرده بودند و آنها اسم شهيد طياري را به جاي من نوشته بودند تا ايشان مشرف شود. آن روز هم گفتم با بسيج مر‌كزي تماس بگيريد و بگوييد من آمادگي ندارم و خواستم به خانه بر‌گردم. 

پس چه شد كه در كاروان حج ثبت نام كرديد؟
هنوز از آنجا بيرون نرفته بودم كه گفتند حاج آقا رحماني در تماسي كه گرفتيم تكليف كرده‌اند كه حتماً شما مشرف شويد. چون به شما قول داده‌اند با اينكه تصادف كرده‌اند و در بيمارستان هستند از روي تخت بيمارستان سفت و سخت كار شما را پيگيري مي‌كنند. مي‌گفتند هر طور شده شما را پيدا كنيم و كار‌هايتان را درست كنيم. گفتم: در حال حاضر من آمادگي رفتن به حج را ندارم. پاسپورت هم ندارم، سلام من را به حاج‌آقا برسانيد و ضمن تشكر و آرزوي سلامتي براي ايشان بگوييد سفر حج مرا به زمان ديگري موكول كنند. دو تا از بچه‌هاي سپاه كه در آنجا بودند گفتند ما كمك مي‌كنيم كار‌هايت را انجام بدهي، همين حالا هم به بازار مي‌رويم و لباس احرام و هر وسيله‌اي كه نياز داري را تهيه مي‌كنيم. گفتم الان فرصت اينكه من بتوانم بروم و از دوستان و آشنايان خداحافظي كنم و حلاليت بطلبم نيست. آنها گفتند: تا صبح فر‌دا فرصت داري كه اين كار را انجام بدهي، كار‌هاي حج را هم مي‌شود جنگي انجام داد. من ابتدا قبول نكردم ولي گفتند ما رهايت نمي‌كنيم. بعد هم به زور مرا به بازار بردند و با اصرار آنها لباس و كفش و لوازم ضروري را خريدم. 

بعد از خريد لباس احرام كجا رفتيد؟
براي خداحافظي از پدر، خواهر، بر‌ادر و ديگر دوستان و آشنايان از زاهدان راهي زابل شدم و نيمه شب به زابل رسيدم. شب پس از گرفتن حلاليت از خانواده‌ام چند ساعتي را استراحت كردم. چون ساعت هشت بايد خودم را به پر‌واز مي‌رساندم بعد از نماز صبح با فرصت كمي كه داشتم سعي كردم براي خدا‌حافظي و حلاليت گرفتن از پدران شهدا كه انتظار داشتند سري به آنها بزنم، هم رفتم. سپس حركت كردم و خودم را به فرودگاه رساندم. 

چگونه توانستيد پاسپورت تهيه كنيد؟
زماني كه به فرود‌گاه مهر‌آباد رسيدم، تمامي اعضاي كار‌وان آمده بودند. يكي از دوستان گفت: پيگير هستيم تا پاسپورت شما را درست كنيم. گفتم: كاروان ما در حال رفتن است. گفتند اشكال ندارد، جاي شما محفوظ است. كاروان شما مي‌رود، شما بعداً در مدينه به آنها ملحق مي‌شويد. در نهايت من شب را در نمازخانه بسيج مر‌كزي ماندم. آنها هم كار مرا پيگيري مي‌كردند. بعد از كلي رفت و آمد فهميدم كه حاج‌آقا رحماني در كدام بيمارستان هستند. به ملاقات او هم رفتم. با ياد‌آوري خود حاج‌آقا متوجه شدم در سفري كه او براي باز‌ديد از بسيج استان به زاهدان آمده بود و من به خدمت او رسيده بودم و مشكلات و پيشنهاد‌هايي در مورد بسيج داده بودم و با توجه به اينكه گفته بودند فلاني بسيجي است و اين كار‌ها را انجام داده است؛ ايشان براي مشرف شدن من كار‌هايم را پيگيري كرده‌، سپس با تماس‌هايي كه با بچه‌هاي بسيج گرفته‌ بود و مداركي كه از آنها گرفته بود نام مرا براي مشرف شدن به حج مي‌نويسد. فقط چون يك فرم را پر نكرده‌ بودم، پاسپورتم درست نشده بود. يكي از بچه‌ها يك پاسپورت به من داد كه متعلق به يك فرد ديگر بود و گفت آن را درست كنم و با آن براي حج بروم. گفتم: اين پاسپورت نه اسمش شبيه من است و نه عكسش، چطور با آن بروم.
آن زمان پاسپورت‌ها مثل امروز كامپيوتري نبود. يك عكس بود كه رويش مهر زده بودند. من به ناچار كمي عكس را تغيير دادم و با آن به فرود‌گاه رفتم. خلاصه با كاروان ديگري كه شهيد طياري و بقيه دوستان در آن بودند هم سفر‌شده و به جده رفتيم و از آنجا به صورت زميني خودمان را به مدينه رسانديم و من به كاروان خودم ملحق شدم. 

در عربستان درباره جنگ ايران و عراق هم صحبت مي‌شد؟
در مدينه با توجه به هجوم تبليغات رسانه‌اي عليه ايران بحث جنگ ايران و عراق در ميان همه مسلمانان و اعراب خيلي داغ بود و دائم در مورد آن سخن مي‌گفتند و سؤالات زيادي براي هر كدام از آنها مطرح بود. چون من به طور شكسته و بسته به زبان عربي آشنا بودم مي‌توانستم منظور آنها را بفهمم و پاسخ بدهم. رسانه‌هاي همه جهان به گونه‌اي تبليغات مي‌كردند كه ايران به عراق حمله كرده است و عراق مورد تجاوز ايران قرار گرفته است و مي‌گفتند ايران متجاوز است و حالا نيز ايران سخت‌گيري مي‌كند و صلح نمي‌كند.
من براي عرب‌ها يك مثال زدم و از آنها پرسيدم: شما در جايي كه سكونت داريد، همسايه هم داريد؟
گفتند: بله. گفتم اگر كسي از آن طرف ديوار يك نرد‌بان بگذارد و بيايد بالا و به داخل خانه شما نگاه كند شما ناراحت نمي‌شويد؟
گفتند: چرا خيلي ناراحت مي‌شويم.
گفتم: اگر از همانجا شروع كند به سنگ زدن به شيشه و در و هر چيز با‌ارزشي كه در خانه داريد و همه را بشكند. بعد از روي ديوار بپرد داخل خانه و خانواده شما را كتك بزند، اذيت و جسارت بكند، شما چه كار مي‌كنيد؟
گفتند: با هر چيزي كه در خانه باشد در مقابل او مي‌ايستيم و نمي‌گذاريم او هر كاري كه مي‌خواهد انجام بدهد. گفتم: حالا فرض كنيم زماني كه بقيه متوجه مي‌شوند كه اين فرد وارد خانه شما شده، به‌خانه شما خسارت و به خانواده شما جسارت و توهين كرده است. بعد ميانجيگري كنند كه اين فرد به خانه خود برود و به شما هم بگويد تو هم برو داخل خانه‌ات بنشين. نه تنها آن فرد را محكوم نكنند كه حتي بگويند تو متجاوز هستي شما چه پاسخي مي‌دهيد؟ صورت آن فرد را مي‌بوسيد و مي‌گوييد باشد؟
آنها گفتند: فكر نكنيم اين گونه باشد.
گفتم: قضيه به همين صورتي كه تعريف كردم است. اگر هم باور نداريد برويد به يكي از كاروان‌هاي عراقي و از يك عراقي صالح كه حقيقت را بگويد بپرسيد. 

سر‌دار، با توجه به اينكه آل سعود هميشه و همه جا مطرح مي‌كند كه شهر مكه شهر امن الهي است و خونريزي در آن حرام است و خود را خادم‌الحرمين مي‌داند و به آن مباهات مي‌كند، چرا در اين شهر اقدام به كشتار زائران ايراني كرد؟
شما مي‌دانيد كه در آن مقطع ۹ سال از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و ۷ سال از آغاز جنگ ايران و عراق گذشته بود و با همه حمايت‌هايي كه از صدام كرده بودند عراق نه تنها پيشرفتي در جبهه‌ها نداشت بلكه انقلاب ايران روز به روز گسترش بيشتري در منطقه پيدا مي‌كرد.
وهابيون آل‌سعود هم با اعتقادات شيعه اصلاً ميانه خوبي ندارند. آنها از بردن مفاتيح به عربستان جلو‌گيري مي‌كنند. اگر زائري از مهر استفاده ‌كند مهر او را بر‌مي‌دارند، مانع بوسيدن ضريح پيامبر (ص) مي‌شوند، از ورود بانوان به قبر‌ستان بقيع جلو‌گيري مي‌كنند، به زنان و حاجيان ما ناسزا مي‌گويند، شرطه‌هاي آنها با ايراني‌ها بسيار تند و خشن بر‌خورد مي‌كنند و خيلي سختگيري‌ها كه ديگر از حوصله شما خارج است. 

آنها در راديو، تلويزيون و روز‌نامه‌هايشان، ايراني‌ها را متجاوز به خاك عراق قلمداد مي‌كردند و مي‌گفتند عراق خواهان صلح است ولي ايراني‌ها جنگ طلب هستند و تن به صلح نمي‌دهند و به اشكال مختلف عليه ما كار مي‌كردند تا كينه مردم نسبت به ما زياد شود. در اين شرايط سخت، بعثه رهبري براي روشن كردن اذهان مردم، هم به لحاظ اعتقادي و هم سياسي، يكسري برنامه‌هاي فرهنگي را انجام مي‌داد مثلاً اعلاميه‌هايي به زبان‌هاي مختلف تهيه و تكثير مي‌كرد كه عموماً در مورد حمله نظامي عراق به مردم مظلوم و بي‌دفاع شهر‌‌هاي ايران، استفاده از بمب‌هاي ممنوعه مثل بمب‌هاي شيميايي و خوشه‌اي، شكنجه و تير‌باران اسيران ايراني و همچنين تكثير پيام‌هاي امام و كتاب‌هاي ديني مثل كتاب‌هاي شهيد مطهري بود، را توزيع مي‌كردند. به ياد دارم يك روز قبل از وقوع فاجعه مكه من به همراه يكي از دوستان مشغول توزيع اعلاميه بوديم كه تعدادي از شرطه‌هاي سعودي جلوي ما را گرفتند و با لحن زننده‌اي گفتند ممنوع، ممنوع و مي‌خواستند به زور اعلاميه‌ها و كتاب‌ها را از ما بگيرند ولي ما مقاومت كرديم من اعلاميه‌ها را به آقاي نخعي دادم و گفتم همه را به بعثه امام ببرد، شرطه‌ها قصد ورود به بعثه را داشتند كه ما مانع شديم و آنها با بي‌سيم در‌خواست نيرو كردند. در همين حال سه دستگاه ايفا و يك جيپ همراه با نيرو جلوي بعثه امام تر‌مز زد و مي‌خواستند به زور وارد شوند كه من و پنج نفر ديگر دست‌هايمان را به هم گره زديم و جلوي در ايستاديم. 

يك بر‌ادر روحاني كه آنجا بود و مسئوليتي در بعثه داشت وقتي اوضاع را آشفته ديد، پيش ما آمد و گفت: دست‌هايتان را باز كنيد و كنار برويد. گفتيم: اگر ما كنار برو‌يم شرطه‌ها وارد بعثه مي‌شوند و همه چيز را به هم مي‌زنند. گفت: شما چه كاره هستيد، شما كنار بر‌ويد. وي طوري صحبت كرد كه ديگر ما چيزي نگفتيم و كنار ايستاديم. شرطه‌هاي عربستان كه تعداد‌شان زياد شده بود به سرعت وارد ساختمان بعثه امام(ره) شدند و شروع به تخريب وسايل و خرابكاري كردند. آنها حاج‌مهدي طياري و چند تن ديگر از كار‌كنان بعثه را دستگير كردند و با خود برد‌ند. 

داخل ساختمان هنوز در‌گيري بود، آنها چند نفر از مسئولان بعثه را داخل اتاقي محبوس كرده بودند و صداي داد و فر‌ياد مي‌آمد و ما هم هر كاري كرديم نتوانستيم وارد اتاق بشويم. در راه پله‌ها بين نظاميان عربستان و ايراني‌ها در‌گيري بود و شرطه‌ها با كابل و باتوم به جان ايراني‌ها افتاده بودند. يكي از بچه‌ها يك كپسول آتش‌نشاني برداشت و از راه‌پله‌ها بالا رفت و وارد اتاق شد. او شلنگ كپسول را به طرف شرطه‌ها گرفته بود و بعد از چند دقيقه ديديم توانسته ايراني‌هاي داخل اتاق را آزاد كند و پايين بيايد. 

بعد از آزاد كردن ايراني‌ها چه كرديد؟
حجاج ايراني براي آزاد كردن حاج‌آقاي طياري و دو نفر ديگر از اعضاي بعثه امام (ره) كه شرطه‌ها برده بودند دست به تحصن زدند. اولين مراسم دعاي كميل را آن روز برگزار كرديم و صداي مداح از پشت بلندگو پخش شد. شرطه‌ها و نيروهاي امنيتي عربستان زماني كه شمار تحصن‌كنندگان را مشاهده كردند به ناچار براي آرام‌ كردن اوضاع بقيه ايراني‌ها را هم آزاد كردند و غائله خاتمه يافت و همگي براي استراحت به هتل‌هايمان رفتيم. 

از روز حادثه بگوييد چه شد كه شرطه‌هاي عربستان چنين وحشيانه به حجاج ايراني حمله كردند ؟
فرداي آن روز كه روز جمعه بود، قرار شد پس از سخنراني آقاي كروبي كه اميرالحج بود به سوي سه‌راهي شعب ابيطالب راهپيمايي كنيم و وظيفه شرعي و ديني خود را در حمايت از مستضعفين عالم و برائت از مشركين انجام بدهيم. 

بنا به اعتقاد امام خميني (ره) اعلان برائت از مشركين در حج از اركان توحيدي واجبات سياسي حج است. امام (ره) برخلاف حكام عربستاني كه مي‌گفتند الحج بلاسياست و نبايد قداست خانه خدا و كعبه معظم را با شعار شكست و اينكه حج مكان عبادت است نه ميدان رزم، اعتقاد داشت كه حج مكاني براي مقابله جدي و دفاع از ارزش‌هاي الهي و منافع مسلمين است. اگر مسلمانان در خانه خدا از مشركان برائت نكنند پس در كجا مي‌توانند اين كار را انجام دهند. در آن روز قرار بود مردم خيلي عادي و معمولي به سمت صفوف نماز راهپيمايي كنند و شعار الله‌اكبر، مرگ بر امريكا و مرگ بر اسرائيل سر بدهند، بعد هم همگي براي نماز بيايند. 

من همراه چند نفر ديگر از بقيه جدا شديم تا براي راهپيمايي‌كنندگان در صفوف نمازگزاران جا بگيريم. حدود ساعت شش بعدازظهر راهپيمايي‌كنندگان راه افتادند. ظاهراً زماني كه مردم و حجاج ايراني به روي پل حجون مي‌رسند ناگهان مأموران سعودي از بالاي پاركينگ پانزده طبقه كنار پل شروع به ريختن آب، يخ، سنگ، شيشه و چوب روي سر زن و بچه و حجاج ايراني مي‌كنندو به دنبال آن نيروهاي امنيتي، پليس و گارد سلطنتي سعودي وارد عمل مي‌شوند و به طرز وحشيانه‌اي اقدام به شليك گازهاي اشك‌آور و خفه‌كننده و رگبار مستمر گلوله به سمت حجاج ايراني مي‌كنند و جمع كثيري از حجاب بي‌گناه و بي‌دفاع را به شهادت مي‌رسانند. در ميان جمعيت تنها يك موتور داخل حلقه محاصره مأموران سعودي مي‌شود و سنگي به طرف نظاميان پرتاب مي‌كند و تمام فيلمبرداران از آن صحنه فيلم‌ مي‌گيرند و فقط همان تصوير را در رسانه‌ها نشان مي‌دادند. هيچ تصويري از هجوم نظاميان مسلح عربستان به حجاج نمايش ندادند. 

شما چه موقع خودتان را به مردم راهپيمايي‌كننده رسانديد؟
همانطور كه گفتم من همراه جمعي از ايرانيان جلوتر رفته بوديم تا در صفوف نماز جا نگه داريم ولي هر چه صبر كرديم راهپيمايي‌كنندگان نيامدند. با شنيدن سر و صدا از روي پل حجون به سمت پل رفتيم. ماشين‌هاي آتش‌نشاني به سرعت تمام خون‌هاي بر زمين ريخته حجاج را مي‌شستند و تميز مي‌كردند، مانند اينكه هيچ اتفاقي رخ نداده است. حجاج ايراني هم هر كدام در جايي پناه گرفته بودند، عده‌اي در خيابان ديگر و تنها گلوله‌ها كه به ديوار و تابلوهاي كنار خيابان برخورد كرده بود بر جاي ماند. اكثر قربانيان اين حادثه خونين جانبازان و زنان و مردان مسني بودند كه زير دست و پا مانده يا بر اثر فشار جمعيت و گاز اشك‌آور و خفه‌كننده دوام نياورده و جان باختند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار