کد خبر: 1372697
تاریخ انتشار: ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۳
روایت سفری که تمام نمی‌شود
1 «بازگشت» شاید سخت‌ترین بخش سفر اربعین باشد؛ نه به‌خاطر خستگی راه، نه به‌خاطر پایان پیاده‌روی، بلکه به‌خاطر فاصله‌ای که ناگهان میان انسان و آن جهان متفاوت ایجاد می‌شود.
نیره ساری

جوان آنلاین: «بازگشت» شاید سخت‌ترین بخش سفر اربعین باشد؛ نه به‌خاطر خستگی راه، نه به‌خاطر پایان پیاده‌روی، بلکه به‌خاطر فاصله‌ای که ناگهان میان انسان و آن جهان متفاوت ایجاد می‌شود. جهانی که در آن غریبه‌ها برایت دعا می‌کنند، در خانه‌هایشان را به رویت می‌گشایند، بهترین دارایی‌شان را بی‌هیچ چشمداشتی تقدیمت می‌کنند و از اینکه خدمتی به تو کرده‌اند، خود را بدهکارتر می‌دانند تا طلبکار. 
چند روز زندگی در چنین فضایی، این پرسش را در ذهن هر زائری ایجاد می‌کند که چرا نمی‌شود همیشه اینگونه زندگی کرد؟ چرا در مسیر نجف تا کربلا، مهربانی اینقدر طبیعی است، اما در شهر‌های خودمان، گاهی لبخند زدن هم دشوار می‌شود؟ چرا در اربعین، میلیون‌ها نفر بدون قرارداد، بدون اجبار و بدون منفعت شخصی، بزرگ‌ترین شبکه خدمت‌رسانی جهان را شکل می‌دهند، اما پس از بازگشت، دوباره گرفتار روزمرگی، رقابت، فردگرایی و بی‌تفاوتی می‌شویم؟
شاید پاسخ این پرسش در یک نکته نهفته باشد. اینکه بسیاری از ما، اربعین را «یک سفر» می‌بینیم، نه «یک مدرسه.» سفری که آغاز و پایان دارد، اما مدرسه‌ای که قرار است سبک زندگی بیاموزد، با رسیدن به مقصد تمام نمی‌شود. اگر اربعین را تنها به خاطره‌ای شیرین از چند روز پیاده‌روی تقلیل دهیم، طبیعی است که حال خوش آن نیز به مرور کمرنگ شود، اما اگر آن را تمرینی برای زیستن بدانیم، آنگاه پایان سفر، آغاز مسئولیت ما خواهد بود. 
در واقع، مهم‌ترین سوغات اربعین نه تسبیح است، نه انگشتر نه پرچم و نه عکس‌های یادگاری؛ مهم‌ترین سوغات، تغییر انسان است؛ تغییری که اگر به رفتار‌های روزمره راه پیدا نکند، به تدریج در هیاهوی زندگی گم خواهد شد. 
ویژگی شگفت‌انگیز اربعین این است که بسیاری از ارزش‌های اخلاقی را از سطح شعار به میدان عمل می‌آورد. مفاهیمی مانند ایثار، خدمت، همدلی، صبر، گذشت و توکل، در اربعین فقط درباره‌شان سخن گفته نمی‌شود، زندگی می‌شوند. ما در این مسیر، انسان‌هایی را می‌بینیم که یک سال تلاش و پس‌انداز می‌کنند تا فقط چند روز از زائران پذیرایی کنند. پیرزنی که همه دارایی‌اش را برای پخت چند دیگ غذا خرج می‌کند، کودکی که با یک بطری آب از زائران استقبال می‌کند، جوانی که ساعت‌ها کفش زائران را واکس می‌زند یا پزشکی که بدون دریافت دستمزد، شبانه‌روز به درمان بیماران مشغول است؛ همه اینها یک پیام مشترک دارند: انسان می‌تواند محور زندگی‌اش را از «خود» به «دیگری» تغییر دهد. 
اگر این تجربه تنها در همان مسیر باقی بماند، اربعین به یک خاطره تبدیل می‌شود، اما اگر به خانه و محل کار و جامعه منتقل شود، آنگاه اربعین به فرهنگ تبدیل خواهد شد. 
یکی از نخستین تغییراتی که زائر در اربعین تجربه می‌کند، افزایش حس همدلی است. در آن مسیر، انسان خود را جدا از دیگران نمی‌بیند. اگر زائری خسته باشد، انگار خستگی او، خستگی همه است. اگر کسی گرسنه باشد، ده‌ها نفر برای سیر کردن او پیشقدم می‌شوند. این روحیه، برخاسته از همان نگاه دینی است که مؤمنان را اعضای یک پیکر می‌داند، اما سؤال مهم این است که آیا این همدلی باید فقط در جاده نجف تا کربلا معنا داشته باشد؟
شاید حفظ اثر اربعین، از همین‌جا آغاز شود؛ از اینکه بعد از بازگشت، درد همکار، همسایه، دوست یا حتی یک غریبه را نیز ببینیم. گاهی یک تماس تلفنی، یک احوالپرسی، یک دلجویی ساده یا چند دقیقه وقت گذاشتن برای شنیدن حرف‌های دیگری، ادامه همان مسیر اربعین است. 
اربعین بزرگ‌ترین اجتماع انسانی جهان است، اما عجیب آنکه ستون اصلی آن را مردم تشکیل می‌دهند. میلیون‌ها نفر، بدون آنکه یکدیگر را بشناسند، مسئولیت بخشی از این حرکت را برعهده می‌گیرند. این تجربه، یک درس مهم اجتماعی دارد؛ هیچ جامعه‌ای با تماشاگرانش ساخته نمی‌شود. همه باید سهمی در بهتر شدن آن داشته باشند. 
بعد از اربعین، شاید لازم باشد این سؤال را هر روز از خود بپرسیم: «امروز سهم من برای بهتر شدن خانواده، محل کار، محله یا شهرم چیست؟» گاهی این سهم، یک ساعت فعالیت داوطلبانه است؛ گاهی آموزش رایگان به یک دانش‌آموز، گاهی کمک به یک سالمند و گاهی فقط مسئولیت‌پذیر بودن در انجام وظایف روزانه. 
یکی از زیباترین جلوه‌های اربعین، مهربانی بدون انتظار جبران است. موکب‌دار از زائر تشکر نمی‌خواهد؛ حتی گاهی از او می‌خواهد که برایش دعا کند، گویی خود را بدهکار می‌داند. 
دنیای امروز، روابط را تا حد زیادی به معامله تبدیل کرده است؛ «اگر برای من کاری بکنی، من هم برایت کاری می‌کنم.» اربعین یادآور می‌شود که می‌توان بدون محاسبه سود و زیان نیز محبت کرد. اگر تنها همین یک ویژگی را با خود به خانه بیاوریم، بسیاری از روابط خانوادگی، اجتماعی و حتی اداری دگرگون خواهد شد. 
اربعین نشان می‌دهد که آرامش الزاماً محصول امکانات بیشتر نیست. میلیون‌ها نفر، روز‌ها روی زمین می‌خوابند، غذای ساده می‌خورند، ساعت‌ها پیاده‌روی می‌کنند، اما احساس رضایت و آرامشی دارند که شاید در زندگی‌های مرفه کمتر یافت شود. این تجربه، نقدی عملی بر فرهنگ مصرف‌گرایی است. ما گاهی تصور می‌کنیم خوشبختی، در خرید بیشتر، خانه بزرگ‌تر یا امکانات لوکس‌تر است، در حالی که اربعین نشان می‌دهد انسان می‌تواند با امکانات کمتر، اما با روابط انسانی عمیق‌تر، احساس رضایت بیشتری داشته باشد. شاید یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های پس از اربعین، ساده‌تر کردن سبک زندگی و فاصله گرفتن از چشم‌وهم‌چشمی‌های فرساینده باشد. 
در مسیر اربعین، انسان احساس امنیت می‌کند. مطمئن است اگر تشنه شود، آبی خواهد یافت؛ اگر خسته شود، جایی برای استراحت هست و اگر بیمار شود، کسی به کمکش خواهد آمد. این اعتماد، اتفاقی نیست؛ محصول مسئولیت‌پذیری جمعی است. جامعه ما نیز بیش از هر زمان دیگری به بازسازی اعتماد نیاز دارد. خوش‌قولی، امانتداری، انصاف در معامله، رعایت حقوق دیگران و انجام درست مسئولیت‌ها، همه راه‌هایی برای زنده نگه داشتن همان سرمایه اجتماعی هستند که در اربعین تجربه می‌کنیم. 
بسیاری تصور می‌کنند خدمت، فقط در قالب موکب‌داری معنا پیدا می‌کند، در حالی که میدان خدمت، تمام زندگی است. می‌توان هر روز، هر هفته یا هر ماه، زمانی را برای خدمت به دیگران اختصاص داد؛ کمک به یک نیازمند، آموزش یک مهارت، حضور در فعالیت‌های داوطلبانه، رسیدگی به سالمندان، یا حتی احترام و توجه بیشتر به اعضای خانواده. اربعین به ما آموخت که خدمت، یک مناسبت نیست؛ یک سبک زندگی است. برای اینکه حال خوش اربعین به مرور زمان فراموش نشود، باید آن را به رفتار‌های کوچک، اما مستمر تبدیل کنیم. تجربه نشان داده است که تحول‌های بزرگ، با تصمیم‌های کوچک و مداوم ماندگار می‌شوند. می‌توان هر روز یک کار خیر پنهانی انجام داد؛ هر هفته بخشی از درآمد را برای نیازمندان کنار گذاشت؛ هر ماه در یک فعالیت اجتماعی یا خیرخواهانه مشارکت کرد؛ ارتباط با قرآن، دعا و زیارت را حفظ کرد و مهم‌تر از همه، اجازه نداد مشغله‌های زندگی، انسان را دوباره به محور عالم تبدیل کند. 
اربعین، مدرسه «ما» شدن است، در حالی که بسیاری از بحران‌های امروز، محصول غلبه «من» بر «ما» ست. اربعین در روز بیستم صفر پایان نمی‌یابد؛ آن روز فقط پیاده‌روی تمام می‌شود. اربعین واقعی از لحظه‌ای آغاز می‌شود که زائر به خانه بازمی‌گردد و تصمیم می‌گیرد همان انسانی بماند که در مسیر نجف تا کربلا بود. 
اگر پس از سفر، مهربان‌تر باشیم، اگر ساده‌تر زندگی کنیم، اگر سهم بیشتری از وقت و دارایی خود را به دیگران اختصاص دهیم، اگر نسبت به رنج انسان‌ها حساس‌تر شویم و اگر خدمت را از مناسبت به عادت تبدیل کنیم، آنگاه اربعین در زندگی ما ادامه پیدا کرده است. 
شاید بزرگ‌ترین معیار قبولی در این مدرسه، این نباشد که چند کیلومتر پیاده رفتیم، بلکه این باشد که پس از بازگشت، چند قدم به انسانی که خدا از ما می‌خواهد نزدیک‌تر شده‌ایم. اربعین، اگر در رفتار ما امتداد پیدا کند، دیگر یک خاطره نیست؛ به یک سبک زندگی تبدیل شده است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار