روانشناسان معتقدند تغییر فرهنگ مصرف، پیش از آنکه در بازار و فروشگاهها اتفاق بیفتد، باید از ذهن و نگرش خانوادهها آغاز شود جوان آنلاین: روانشناسان معتقدند تغییر فرهنگ مصرف، پیش از آنکه در بازار و فروشگاهها اتفاق بیفتد، باید از ذهن و نگرش خانوادهها آغاز شود. از جایی که انسان دوباره یاد میگیرد میان «نیاز» و «خواسته» تفاوت بگذارد و ارزش زندگی را نه در تعداد کالاها، بلکه در آرامش، روابط و رضایت درونی جستوجو کند. دکتر حسین روزبهانی، روانشناس بالینی و استاد دانشگاه نیز میگوید: «تا زمانی که تعریف ما از موفقیت و خوشبختی تغییر نکند، فرهنگ مصرف هم تغییر نخواهد کرد.» ادامه گفتوگو با این استاد دانشگاه را در متن زیر بخوانید.
از نگاه روانشناسی، چرا برخی افراد بیش از نیاز واقعی خود خرید میکنند و حتی با وجود درآمد محدود نیز از خرید کالاهای غیرضروری دست نمیکشند؟
خرید کردن همیشه به معنای برطرف کردن یک نیاز واقعی نیست. از نگاه روانشناسی، خرید میتواند راهی برای تنظیم هیجانها و احساسات باشد. به همین دلیل، گاهی میبینیم افرادی که با محدودیت مالی روبهرو هستند، باز هم دست به خرید میزنند. یکی از مهمترین دلایل این رفتار، ایجاد احساس لذت و آرامش فوری است. وقتی خرید میکنیم، مغز دوپامین ترشح میکند؛ انتقالدهنده عصبی که با احساس لذت و پاداش مرتبط است. به همین دلیل، فردی که ناراحت، افسرده یا دچار کسالت و فشار روانی است، ممکن است بعد از خرید برای مدتی احساس بهتری پیدا کند. به مرور، ذهن او خرید کردن را با «حال خوب» و «احساس بهتر» پیوند میدهد و همین موضوع میتواند این رفتار را تکرار کند. دلیل دیگر، فشارهای اجتماعی و میل به همرنگ بودن با دیگران است. انسان ذاتاً موجودی اجتماعی است و دوست دارد احساس کند به گروهی که در آن حضور دارد تعلق دارد. گاهی افراد برای خرید یک لباس یا کالای خاص، نه به دلیل نیاز واقعی، بلکه برای اینکه احساس نکنند از دوستان یا اطرافیان خود عقب ماندهاند یا از جمع کنار گذاشته میشوند، هزینه میکنند. در واقع، خرید در چنین شرایطی تلاشی برای کاهش احساس کمبود یا طردشدگی است. از سوی دیگر، در زندگی همه ما مسائلی وجود دارد که خارج از کنترل ماست، مانند شرایط اقتصادی، آینده شغلی یا حتی برخی روابط. وقتی فرد در برابر این موضوعات احساس ناتوانی میکند، ممکن است با خرید کردن سعی کند حس کنترل را دوباره تجربه کند. اینکه با خود بگوید: «من میتوانم این را بخرم، میتوانم آن را انتخاب کنم» به او احساس قدرت و اختیار میدهد. همین احساس کنترل، میتواند یکی از دلایل ادامه خرید باشد، حتی زمانی که فرد از نظر مالی در شرایط مناسبی قرار ندارد.
چگونه میتوان با تقویت خودکنترلی و مهارت مدیریت احساسات، در برابر وسوسه خریدهای غیرضروری مقاومت کرد؟
برای کنترل خریدهای هیجانی، چند تکنیک عملی وجود دارد که اگر بهطور مستمر تمرین شوند، میتوانند بسیار مؤثر باشند. یکی از مهمترین روشها، «قانون ۷۲ ساعت» یا حتی «قانون یک هفته» است. هر زمان قصد خرید یک کالای غیرضروری را داشتید، آن را در فهرست خرید خود یادداشت کنید، اما دیگر در سایتها یا فروشگاهها به دنبال آن نگردید. به خودتان بگویید اگر بعد از ۷۲ ساعت یا حتی یک هفته همچنان احساس کردید که واقعاً به آن نیاز دارید، آن را میخرید. معمولاً هیجان خرید بعد از چند ساعت یا چند روز فروکش میکند و فرد متوجه میشود که آن کالا چندان هم ضروری نبوده است.
تکنیک دیگر «سنجیدن ارزش در برابر قیمت» است. از خودتان بپرسید: «آیا این کالا آنقدر ارزش دارد که برای به دست آوردن آن، چند ساعت کار کنم، زحمت بکشم و انرژی صرف کنم؟» وقتی هزینه یک کالا را بر اساس تعداد ساعت کاری که برای به دست آوردن پول آن انجام میدهید محاسبه کنید، نگاه واقعبینانهتری پیدا میکنید و همین موضوع میتواند شما را از خریدهای غیرضروری منصرف کند. «نوشتن احساسات» نیز یکی دیگر از روشهای مؤثر است. بهتر است پیش از خرید، یک دفترچه کنار دستتان داشته باشید و احساسات خود را در همان لحظه یادداشت کنید، مثلاً بنویسید که الان احساس غم، عصبانیت، تنهایی، اضطراب یا حتی خوشحالی دارید. این کار کمک میکند متوجه شوید که آیا انگیزه شما از خرید، یک نیاز واقعی است یا تلاشی برای کاهش یک احساس منفی. وقتی احساسات خود را بهتر بشناسیم، راحتتر میتوانیم به جای خرید، راههای سالمتری مانند پیادهروی، نوشتن، گفتوگو با یک دوست یا انجام یک فعالیت لذتبخش را برای آرام کردن خود انتخاب کنیم. نکته مهم دیگر «تقویت سواد هیجانی» است، یعنی یاد بگیریم احساسات خود را بشناسیم و برای آنها نام بگذاریم. گاهی ما تصور میکنیم به خرید یک کالا نیاز داریم، در حالی که آنچه واقعاً تجربه میکنیم احساسی مانند اضطراب، غم، خستگی یا بیحوصلگی است، نه نیاز به خرید. اگر بتوانیم این دو را از هم تشخیص دهیم و بفهمیم که آیا واقعاً به آن کالا نیاز داریم یا فقط میخواهیم با خرید کردن حال بد خود را بهتر کنیم، بخش بزرگی از مسئله حل خواهد شد. همین آگاهی، به تنهایی میتواند نیمی از مسیر کنترل خریدهای هیجانی را هموار کند.
والدین چگونه با رفتار و سبک زندگی خود، الگوی مصرف را به فرزندان منتقل میکنند و چه اشتباهاتی در این زمینه رایج است؟
در روانشناسی نظریهای به نام «یادگیری اجتماعی» وجود دارد که براساس آن، کودکان بیش از آنکه از حرفهای والدین یاد بگیرند، از رفتار آنها مشاهده، الگوبرداری و تقلید میکنند. به همین دلیل، شیوه برخورد والدین با خرید و مصرف، نقش مهمی در شکلگیری رفتار اقتصادی فرزندان دارد. برای مثال، اگر والدین هر زمان که ناراحت یا تحت فشار روانی هستند با خرید کردن حال خود را بهتر کنند، فرزند نیز بهتدریج یاد میگیرد که خرید کردن راهی برای رسیدن به احساس خوب، دریافت محبت یا حتی حل مشکلات است. این نوع یادگیری، کاملاً پنهان و غیرمستقیم اتفاق میافتد، اما تأثیر عمیقی بر سبک زندگی کودک میگذارد. از سوی دیگر، والدینی که زمان کافی و باکیفیتی را با فرزند خود سپری نمیکنند، گاهی تلاش میکنند این کمبود را با خرید اسباببازیهای گرانقیمت، لباسهای برند یا هدیههای مختلف جبران کنند. در واقع، آنها میخواهند احساس گناه خود را با خرید کردن کاهش دهند، اما این رفتار به فرزند میآموزد که محبت، توجه و ارزشمندی را میتوان از طریق کالاها به دست آورد و همین موضوع او را به یک مصرفکننده احساسی تبدیل میکند. الگویی که در آینده میتواند آسیبزا باشد. همچنین اگر فضای خانه دائماً با بحث و تنش بر سر پول، گرانی و مشکلات اقتصادی همراه باشد، کودک یاد میگیرد که پول منبع اضطراب و تنش است. این تجربه ممکن است در بزرگسالی به دو الگوی رفتاری کاملاً متفاوت منجر شود؛ یا فرد برای ایجاد احساس امنیت، بیش از حد صرفهجو و خسیس شود، یا برعکس، برای غلبه بر ترس و اضطراب خود به ولخرجی و خریدهای افراطی روی بیاورد. هر دو الگو ریشه در تجربههای دوران کودکی و نحوه مواجهه خانواده با مسائل مالی دارند.
امروز تا چه اندازه خرید کردن به ابزاری برای نمایش سبک زندگی، کسب تأیید دیگران یا احساس ارزشمندی تبدیل شده است و این مسئله چه پیامدهای روانی برای خانوادهها دارد؟
یکی از دلایل خریدهای غیرضروری، «نیاز به تأیید اجتماعی» است. امروزه بسیاری از کالاها علاوه بر کاربردشان، «معنای نمادین» پیدا کردهاند و به ابزاری برای نمایش هویت و جایگاه اجتماعی تبدیل شدهاند. برای مثال، وقتی تصور میکنیم استفاده از یک برند خاص نشان میدهد که فردی موفق، شیک یا ارزشمند هستیم، در واقع به دنبال کسب تأیید دیگران هستیم. بنابراین خرید، دیگر فقط برای رفع نیاز نیست، بلکه تلاشی برای پذیرش اجتماعی است. «فضای مجازی» نیز این روند را تشدید کرده است. بسیاری از افراد برای دریافت لایک و تأیید دیگران، لباسها و خریدهای خود را به نمایش میگذارند و بهتدریج عزتنفسشان به بازخوردهای دیگران وابسته میشود. این وضعیت به خانواده نیز آسیب میزند. رقابت با همسایهها و اطرافیان برای داشتن ظاهر یا سبک زندگی بهتر، استرس خانواده را افزایش میدهد، صمیمیت را کاهش میدهد و گاهی به بدهیهای سنگین منجر میشود. در نهایت، خانواده به جای آنکه محیطی آرام و صمیمی باشد، به فضایی رقابتی و مصرفگرا تبدیل میشود؛ تغییری که میتواند سلامت روان و روابط خانوادگی را تحت تأثیر قرار دهد.
اگر بخواهید مهمترین تغییرات رفتاری و روانشناختی را برای اصلاح فرهنگ مصرف در خانوادهها پیشنهاد کنید، این تغییرات چه خواهند بود؟
برای اصلاح فرهنگ مصرف، باید از زیربنای ذهنی و نگرش افراد شروع کنیم. تا زمانی که نگاه ما به موفقیت، خوشبختی و کیفیت زندگی تغییر نکند، اصلاح الگوی مصرف نیز پایدار نخواهد بود. خانوادهها باید تعریف خود از موفقیت را تغییر دهند؛ موفقیت نباید با تعداد لباسها و کالاهای خریداریشده سنجیده شود، بلکه باید در روابط عمیق خانوادگی، شادیهای ساده، آرامش و سلامت جسم و روان معنا پیدا کند. نکته مهم دیگر، تفکیک نیاز از خواسته است. قبل از هر خرید، از خود بپرسیم: «اگر امروز این فروشگاه بسته بود، آیا فردا یا هفته آینده هم به این کالا نیاز داشتم؟» اگر پاسخ منفی باشد، احتمالاً با یک خواسته زودگذر روبهرو هستیم، نه یک نیاز واقعی. همچنین لازم است خانوادهها شادی را فقط در خرید کردن جستوجو نکنند و به جای خرید کالا، روی تجربههای ماندگاری مانند سفر، طبیعتگردی، یادگیری یک مهارت یا وقت گذراندن با اعضای خانواده سرمایهگذاری کنند. در نهایت، شفافیت مالی و بودجهبندی نیز نقش مهمی در اصلاح فرهنگ مصرف دارد. سپردن مدیریت پول توجیبی به کودکان، همراه با راهنمایی والدین، به آنها حس مالکیت، مسئولیتپذیری و مهارت تصمیمگیری درباره پول را آموزش میدهد. در نهایت، خوب است هر از گاهی از خود بپرسیم وسایلی که میخریم چه میزان از وقت، انرژی، آرامش و کیفیت روابط ما را تحت تأثیر قرار میدهند. آیا این وسایل واقعاً ارزش افزودهای به زندگی ما میدهند یا فقط هزینه و درگیری بیشتری ایجاد میکنند؟ اگر بتوانیم این نگاه را در خود و خانواده تقویت کنیم، بهتدریج سبک زندگی ما به سمتی میرود که با کمترین امکانات، بیشترین احساس زیبایی، آرامش و رضایت را تجربه کنیم. این همان تغییری است که میتواند فرهنگ مصرف را از ریشه اصلاح کند.