کد خبر: 1376265
تاریخ انتشار: ۰۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۳:۲۰
1 یکی از سخت‌ترین بخش‌های زندگی مادران شاغل، کمبود زمان نیست، بلکه همزمانی مسئولیت‌هاست. ممکن است یک مادر در محل کار مشغول رسیدگی به یک پروژه مهم باشد، اما همزمان تلفنش زنگ بخورد و مدرسه درباره وضعیت فرزندش با او تماس بگیرد
* نیره محمودی

جوان آنلاین: یکی از سخت‌ترین بخش‌های زندگی مادران شاغل، کمبود زمان نیست، بلکه همزمانی مسئولیت‌هاست. ممکن است یک مادر در محل کار مشغول رسیدگی به یک پروژه مهم باشد، اما همزمان تلفنش زنگ بخورد و مدرسه درباره وضعیت فرزندش با او تماس بگیرد. ممکن است در خانه نشسته باشد و به تکالیف فرزندش رسیدگی کند، اما پیام کاری دریافت کند که باید همان شب پاسخ داده شود. 
مرز میان «زمان کار» و «زمان زندگی» برای بسیاری از مادران شاغل بسیار باریک شده است. گوشی تلفن همراه نیز این مرز را باریک‌تر کرده است. پیام‌رسان‌ها و گروه‌های کاری باعث شده‌اند کار عملاً بتواند تا داخل خانه دنبال فرد بیاید. از طرف دیگر، مسائل خانه نیز به محل کار راه پیدا کرده‌اند. 
نتیجه، چیزی شبیه یک زندگی بدون دکمه خاموش است. زن ممکن است از محل کار خارج شده باشد، اما ذهنش هنوز درگیر کار باشد. از طرف دیگر، وقتی در محل کار است، بخشی از ذهنش درگیر خانه بماند. این وضعیت، خستگی‌ای ایجاد می‌کند که صرفاً خستگی جسمی نیست. نوعی فرسودگی ذهنی است. 
یکی از فشار‌های پنهان زندگی مادران شاغل، تلاش برای اثبات همزمان دو چیز است؛ اینکه مادر خوبی هستند و کارمند خوبی. در محیط کار ممکن است نگران باشند که مرخصی برای بیماری فرزند یا نیاز به رسیدگی خانوادگی، باعث شود دیگران آنها را کم‌تعهد بدانند. در خانه نیز ممکن است احساس کنند به اندازه کافی برای فرزندشان وقت نگذاشته‌اند. این دوگانه، مادر را وارد یک مسابقه بی‌پایان می‌کند. اگر در محل کار بیشتر بماند، ممکن است عذاب وجدان بگیرد که فرزندش را کمتر دیده است. اگر برای رسیدگی به خانواده زودتر محل کار را ترک کند، ممکن است تصور کند از مسیر حرفه‌ای خود عقب افتاده است. در نهایت، گاهی هر دو طرف ماجرا احساس می‌کنند که او به اندازه کافی خوب نیست، اما شاید مشکل از خود او نباشد. مشکل از انتظاری باشد که از «کامل بودن» داریم. مادران شاغل گاهی قربانی تصویری غیرواقعی از مادر ایده‌آل می‌شوند. مادری که همیشه آرام است، غذای سالم درست می‌کند، خانه مرتب دارد، برای فرزندش وقت کافی می‌گذارد، در محل کار موفق است، برای همسرش وقت دارد، به ظاهر و سلامت خودش هم می‌رسد و هیچ‌وقت خسته نمی‌شود. چنین تصویری در شبکه‌های اجتماعی نیز بیشتر شده است. عکس‌های مرتب از خانه، غذا‌های آماده، برنامه‌ریزی دقیق روزانه و زندگی ظاهراً بی‌نقص دیگران، ممکن است این احساس را ایجاد کند که «همه از من بهتر از پس زندگی برمی‌آیند.». 
اما واقعیت زندگی معمولاً این‌طور نیست. خانه‌ها همیشه مرتب نیستند. شام گاهی غذای ساده‌ای است که در چند دقیقه آماده شده. مادر گاهی حوصله بازی ندارد. گاهی کودک به جای یک برنامه آموزشی، چند ساعت تلویزیون می‌بیند. گاهی جلسه کاری مهم‌تر از آن است که مادر بتواند به موقع به خانه برسد. اینها شکست نیستند. اسم‌شان زندگی است. مادر بودن قرار نیست یک آزمون بی‌پایان برای اثبات بی‌نقص بودن باشد. 
یکی از چالش‌هایی که کمتر دیده می‌شود، چیزی است که می‌توان آن را «کار ذهنی خانه» نامید. خانه فقط جارو کردن، غذا پختن یا لباس شستن نیست. بخش بزرگی از مدیریت خانواده در ذهن اتفاق می‌افتد: چه چیزی باید خریداری شود؟ قبض چه زمانی پرداخت می‌شود؟ وقت دکتر چه روزی است؟ بچه چه تکلیفی دارد؟ لباس مدرسه آماده است؟ چه کسی باید فرزند را به کلاس ببرد؟ برنامه آخر هفته چیست؟
حتی وقتی این کار‌ها به صورت فیزیکی توسط فرد دیگری انجام می‌شوند، گاهی برنامه‌ریزی آنها همچنان برعهده مادر است. همین بار نامرئی می‌تواند بسیار خسته‌کننده باشد. برای همین، حمایت از مادر شاغل فقط به این معنا نیست که همسرش گاهی ظرف بشوید یا در یک روز خاص بچه را به مدرسه ببرد. مسئله، تقسیم واقعی مسئولیت است، یعنی مدیریت خانواده نیز یک مسئولیت مشترک باشد. زندگی مشترک زمانی می‌تواند به کمک مادر شاغل بیاید که کمک کردن جای خود را به شراکت بدهد. وقتی مرد در خانه کاری انجام می‌دهد، بهتر است این تصور وجود نداشته باشد که او لطفی در حق همسرش کرده است. خانه متعلق به هر دو نفر است و مسئولیت آن نیز باید میان هر دو تقسیم شود. 
گاهی یک گفت‌وگوی ساده می‌تواند بسیاری از فشار‌ها را کم کند؛ اینکه چه کسی صبح‌ها مسئول آماده کردن کودک است؟ چه کسی خرید می‌کند؟ چه کسی کار‌های مدرسه را پیگیری می‌کند؟ اگر فرزند بیمار شد، چه کسی مرخصی می‌گیرد؟ چه کسی کار‌های خانه را در روز‌های شلوغ برعهده می‌گیرد؟
این تقسیم وظایف، علاوه بر کاهش فشار مادر به فرزندان نیز درس مهمی می‌دهد: خانه جایی است که همه اعضای آن در ساختن و اداره کردنش سهم دارند. 
شاید یکی از مهم‌ترین نکته‌ها این باشد که کودکان بیش از آنکه به مادری همیشه در دسترس نیاز داشته باشند، به مادری نیاز دارند که رابطه‌ای امن و باکیفیت با آنها داشته باشد. ممکن است مادری به دلیل کار نتواند هر روز چند ساعت با فرزندش بازی کند، اما همان نیم ساعت گفت‌وگوی واقعی و بدون تلفن همراه می‌تواند برای کودک بسیار ارزشمند باشد. گاهی کیفیت حضور از مقدار حضور مهم‌تر است. یک شام خانوادگی، خواندن چند صفحه کتاب قبل از خواب، شنیدن اتفاقات مدرسه، پیاده‌روی کوتاه یا حتی چند دقیقه گفت‌وگوی دونفره می‌تواند به کودک پیام مهمی بدهد: «من تو را می‌بینم و شنیدن حرف‌هایت برایم مهم است.»
قرار نیست مادر تمام ساعات روز را در کنار فرزندش باشد تا مادر خوبی باشد. کار کردن برای بسیاری از زنان فقط به معنای دریافت حقوق نیست. شغل می‌تواند بخشی از هویت، استقلال، اعتمادبه‌نفس و احساس مفید بودن آنها باشد. به همین دلیل، این تصور که با مادر شدن باید زن تمام خواسته‌های حرفه‌ای خود را کنار بگذارد، می‌تواند فشار دیگری ایجاد کند. مادر ممکن است همزمان با عشق به فرزندش، به کارش نیز علاقه داشته باشد. ممکن است بخواهد پیشرفت کند، مسئولیت بیشتری بگیرد، مهارت جدیدی یاد بگیرد یا جایگاه حرفه‌ای خود را ارتقا دهد. مادر بودن نباید به معنای حذف شدن زن از سایر ابعاد شخصیتش باشد. اتفاقاً کودکی که می‌بیند مادرش برای رسیدن به هدفی تلاش می‌کند، مسئولیت می‌پذیرد و در عین حال خانواده‌اش را دوست دارد، می‌تواند الگوی متفاوتی از زندگی و تلاش ببیند. محیط کار نیز باید بپذیرد که کارمند، پیش از آنکه یک نیروی کاری باشد، یک انسان با زندگی واقعی است. انسانی که ممکن است فرزند بیمار داشته باشد، والدین سالمند داشته باشد یا در مقطعی از زندگی به انعطاف بیشتری نیاز داشته باشد. 
و، اما سهم خود مادر؟ در میان تمام این حرف‌ها، یک نفر معمولاً فراموش می‌شود: خود مادر کارمند. او ممکن است آنقدر درگیر نیاز‌های دیگران باشد که دیگر نداند آخرین بار چه زمانی کاری را فقط برای خودش انجام داده است. کتاب خواندن، ورزش، دیدن دوستان، یک پیاده‌روی کوتاه، یک سفر، یک کلاس یا حتی نیم ساعت خلوت، تجمل نیست. مادر خسته، ماشین نیست که فقط با سوخت ادامه دهد. مراقبت از خود به معنای بی‌توجهی به خانواده نیست. برعکس، کسی که تمام انرژی خود را بدون فرصت بازیابی مصرف می‌کند، دیر یا زود خسته و فرسوده خواهد شد. اگر همه مسئولیت را به مادر بسپاریم و از او بخواهیم «خودش مدیریت کند»، در واقع صورت مسئله را پاک کرده‌ایم. تعادل زمانی شکل می‌گیرد که پدر، مادر، محل کار و حتی سیاست‌های اجتماعی هر کدام سهم خود را بپذیرند. مادر بودن، همسر بودن و کارمند بودن سه زندگی جداگانه نیستند، سه بخش از یک زندگی‌اند. قرار نیست زن بین آنها یکی را انتخاب کند. قرار است خانواده و جامعه کمک کنند تا او بتواند همه این نقش‌ها را، نه با کمال‌گرایی و عذاب وجدان، بلکه با حمایت، انعطاف و تقسیم مسئولیت تجربه کند؛ و شاید بزرگ‌ترین لطفی که می‌توانیم در حق مادران شاغل بکنیم این باشد که یک بار هم به جای پرسیدن «چطور همه این کار‌ها را با هم انجام می‌دهی؟»، از خودمان بپرسیم: «ما برای اینکه مجبور نباشی همه‌شان را تنهایی انجام بدهی، چه کاری کرده‌ایم؟»

برچسب ها: اشتغال ، مادر ، سبک زندگی
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار