کد خبر: 1376255
تاریخ انتشار: ۰۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۱:۰۰
مسئولیت نظام اداری، خانواده و جامعه در قبال زنان کارمند
وقتی اداره درکی از مادری و همسری تو ندارد! بانوی کارمند ایرانی امروز در یکی از پیچیده‌ترین موقعیت‌های اجتماعی خود ایستاده است؛ از یک سو اقتصاد خانواده بیش از گذشته به درآمد او وابسته شده و از سوی دیگر، خانه همچنان بخش بزرگی از مسئولیت‌های خود را بر دوش او گذاشته است
 ناصر سهرابی

جوان آنلاین: بانوی کارمند ایرانی امروز در یکی از پیچیده‌ترین موقعیت‌های اجتماعی خود ایستاده است؛ از یک سو اقتصاد خانواده بیش از گذشته به درآمد او وابسته شده و از سوی دیگر، خانه همچنان بخش بزرگی از مسئولیت‌های خود را بر دوش او گذاشته است. او صبح کارمند است، ظهر نیروی مولد اقتصاد و عصر مادر و همسر، اما مسئله اینجاست که هیچ‌کدام از این نقش‌ها از دیگری کم نمی‌کند. زن کارمند باید هم در اداره «کارآمد» باشد و هم در خانه «حاضر»، هم برای اقتصاد خانواده درآمد بیاورد و هم مسئول کیفیت زندگی خانوادگی بماند. حاصل این معادله، اگر با تقسیم واقعی مسئولیت و حمایت اجتماعی همراه نباشد، چیزی جز فرسودگی نیست. مسئله زنان کارمند دیگر یک مسئله فردی یا خانوادگی نیست؛ مسئله‌ای اقتصادی، اجتماعی و مرتبط با آینده سرمایه انسانی ایران است. 
صبح هنوز کاملاً شروع نشده است که بخش بزرگی از زندگی مادر کارمند آغاز شده است. لباس بچه، صبحانه، کیف مدرسه، آماده‌کردن ناهار، هماهنگی سرویس، یک پیام به مهدکودک، تماس با مادر یا مادرشوهر برای اینکه اگر کودک زودتر به خانه رسید چه کسی مراقبش باشد و بعد، با نگاهی به ساعت، دویدن به سمت محل کار. در اداره، اما کسی منتظر شنیدن این فهرست نیست. اینجا زن فقط یک کارمند است؛ باید به موقع برسد، پاسخگو باشد، جلسه داشته باشد، پرونده تحویل دهد، بهره‌وری داشته باشد و اگر لازم شد اضافه‌کاری کند. سیستم اداری معمولاً کاری به این ندارد که ساعت ۴ عصر، یک کودک در خانه منتظر مادر است؛ و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که تناقض بزرگ زندگی زن شاغل آغاز می‌شود. اقتصاد از زن شاغل می‌خواهد کار کند؛ خانواده از او می‌خواهد مادر بماند و جامعه گاهی انتظار دارد هیچ‌کدام از این دو نقش، دیگری را تحت‌تأثیر قرار ندهد. این انتظار، در ظاهر ممکن است عادی به نظر برسد، اما در واقع یکی از فرساینده‌ترین تناقض‌های زندگی زنان امروز است. برای فهم موقعیت زنان شاغل در ایران، باید ابتدا از اقتصاد شروع کرد. سال‌ها در ادبیات عمومی خانواده، درآمد زن نوعی «درآمد مکمل» تلقی می‌شد؛ یعنی اگر حقوق مرد برای اداره زندگی کافی بود، اشتغال زن بیشتر جنبه استقلال فردی، علاقه حرفه‌ای یا مشارکت اجتماعی داشت. این تصویر دیگر با واقعیت بسیاری از خانواده‌ها سازگار نیست. افزایش هزینه مسکن، خوراک، آموزش، درمان، حمل‌ونقل و سایر هزینه‌های ضروری زندگی باعث شده است در بسیاری از خانوارها، حقوق زن شاغل بخشی از ستون اصلی اقتصاد خانواده باشد. زن کار می‌کند، نه فقط برای آنکه «استقلال مالی» داشته باشد، بلکه گاهی برای آنکه اجاره خانه پرداخت شود، فرزند امکان تحصیل مناسب داشته باشد یا خانواده بتواند از پس هزینه‌های جاری برآید. در چنین شرایطی، اشتغال زنان دیگر موضوعی حاشیه‌ای نیست؛ بخشی از سازوکار بقای اقتصادی خانوار است، اما اینجا یک تناقض مهم وجود دارد. وقتی اقتصاد خانواده به درآمد زن نیاز دارد، چرا هنوز مسئولیت‌های خانوادگی او به همان اندازه گذشته تعریف می‌شود؟ اگر زن و مرد هر دو برای تأمین هزینه‌های خانه کار می‌کنند، منطقی است که زمان و انرژی هر دو نیز سرمایه مشترک خانواده محسوب شود. نمی‌توان درآمد زن را «ضروری» دانست، اما زمان او را «اختیاری» تلقی کرد. این همان نقطه‌ای است که بسیاری از اختلافات خانوادگی از آنجا آغاز می‌شود. 
یکی از حساس‌ترین موضوعات درباره اشتغال زنان، رابطه زن و مرد درون خانه است. اشتغال زن به خودی خود مشکل نیست. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که الگوی نقش‌ها تغییر کرده، اما ذهنیت‌ها تغییر نکرده باشند. اگر زن شاغل باشد، اما همچنان مسئول اصلی خانه، فرزند، خرید، آشپزی، نظافت، پیگیری امور مدرسه، مراقبت هنگام بیماری کودک و برنامه‌ریزی خانوادگی باقی بماند، در واقع خانواده یک نیروی اقتصادی جدید پیدا کرده، بدون آنکه مسئولیت‌های قبلی را بازتوزیع کرده باشد. اینجاست که مسئله «کمک کردن مرد» کافی نیست. ادبیات «کمک به همسر» گاهی خود نشانه یک سوءتفاهم بزرگ است. وقتی هر دو نفر شاغلند، مرد قرار نیست به زن کمک کند؛ قرار است بخشی از مسئولیت مشترک زندگی را بر عهده بگیرد. این تفاوت زبانی، تفاوتی عمیق در نگاه به خانواده ایجاد می‌کند. اگر مرد ظرف‌ها را بشوید، او «کمک کرده است»؛ اما اگر همان کار بخشی از وظیفه مشترک تلقی شود، دیگر لطفی در کار نیست. البته نباید در دام روایت یک‌طرفه افتاد. همه مردان شاغل بی‌مسئولیت نیستند و همه زنان نیز قربانی شرایط نیستند. 
در نهایت، باید واقع‌بین بود. خانواده امروز با هزینه‌های واقعی زندگی مواجه است و نمی‌توان درباره اشتغال زنان بدون توجه به اقتصاد سخن گفت. اگر حقوق یک زن بخش مهمی از هزینه‌های خانواده را تأمین می‌کند، اشتغال او یک ضرورت اقتصادی است، اما اگر برای اشتغال او هیچ سازوکاری برای مراقبت از کودک، مرخصی مناسب، انعطاف شغلی، حمل‌ونقل، خدمات نگهداری و تقسیم مسئولیت در خانه وجود نداشته باشد، خانواده عملاً از درآمد زن استفاده می‌کند، اما هزینه پنهان اشتغال را نیز از او مطالبه می‌کند. این معادله در بلندمدت عادلانه نیست. اقتصاد خانواده باید درآمد را ببیند، اما هزینه زمانی و روانی تولید آن درآمد را نیز باید محاسبه کند. از سویی وقتی مشارکت اقتصادی زنان به عنوان بخشی از توسعه کشور اهمیت دارد، سیاست‌های اشتغال، تأمین اجتماعی، بیمه، حمایت از مادران، خدمات نگهداری کودک و قوانین کار باید این واقعیت را به رسمیت بشناسند. 
با همه اینها، هیچ قانون و سیاستی نمی‌تواند جای خانواده را بگیرد. اگر زن در خانه شاغل باشد و مرد همچنان خانه را «مسئولیت زن» بداند، حتی بهترین سیاست‌های اداری هم نمی‌توانند فشار را کاملاً از بین ببرند. مرد شاغل باید بپذیرد که خانواده یک پروژه مشترک است. زن نیز نباید از خود انتظار داشته باشد که همه چیز را به تنهایی مدیریت کند. این نکته شاید ساده به نظر برسد، اما در عمل بسیار دشوار است: تعادل به معنای انجام دادن همه کار‌ها نیست؛ تعادل یعنی تقسیم درست مسئولیت‌ها. 
مادر خوب لزوماً مادری نیست که همه‌چیز را خودش انجام می‌دهد. همسر خوب نیز کسی نیست که تمام بار خانه را به تنهایی تحمل می‌کند. خانواده سالم، خانواده‌ای است که در آن اعضا بخشی از مسئولیت را واقعاً بر عهده می‌گیرند. یک اشتباه دیگر نیز وجود دارد: قهرمان‌سازی از زن شاغل. اینکه بگوییم «زن ایرانی آنقدر توانمند است که هم کار می‌کند، هم بچه بزرگ می‌کند، هم خانه را می‌چرخاند و هم همیشه لبخند می‌زند»، در ظاهر تعریف است، اما در باطن می‌تواند خطرناک باشد. جامعه‌ای که مادرانش دائماً فرسوده‌اند، نمی‌تواند انتظار داشته باشد نسل آینده در آرامش رشد کند. جامعه‌ای که زنان متخصصش به دلیل فشار‌های خانوادگی و شغلی از بازار کار خارج می‌شوند، نمی‌تواند از هدررفت سرمایه انسانی گلایه کند و خانواده‌ای که تمام مسئولیت‌های پنهان را بر دوش یک نفر می‌گذارد، دیر یا زود هزینه آن را در رابطه زوجین، تربیت فرزند و کیفیت زندگی خواهد پرداخت. 
بنابراین مسئله اصلی این نیست که «زن باید کار کند یا نکند». این سؤال بیش از حد ساده است. سؤال جدی‌تر این است: اگر زن کار می‌کند، جامعه، دولت، رئیس و مدیر، همسر و خود خانواده چگونه باید مسئولیت‌های ناشی از این انتخاب را میان خود تقسیم کنند؟
پاسخ اگر فقط بر دوش زن گذاشته شود، نتیجه روشن است: فرسودگی، اما اگر این مسئولیت تقسیم شود، اشتغال زن می‌تواند نه تهدیدی برای خانواده، بلکه یکی از پایه‌های توان اقتصادی خانواده و سرمایه انسانی کشور باشد. مادر شاغل نه یک مسئله فرعی و نه یک گروه نیازمند ترحم است. او در نقطه تلاقی سه میدان ایستاده است: اقتصاد، خانواده و جامعه. حقوقی که به خانه می‌آورد، بخشی از اقتصاد خانواده را می‌چرخاند؛ تخصصی که در محل کار ارائه می‌دهد، بخشی از سرمایه انسانی کشور است و وقتی شب به خانه بازمی‌گردد، همچنان از او انتظار می‌رود عاطفه، تربیت و آرامش خانواده را مدیریت کند. 
این معادله تا زمانی پایدار است که همه اضلاع آن سهم خود را بپردازند. اگر قرار باشد زن تنها ضلع فعال این معادله باشد، دیر یا زود یکی از سه چیز آسیب می‌بیند: سلامت زن، کیفیت خانواده یا بهره‌وری شغلی و این دیگر فقط مسئله زنان نیست؛ مسئله عقلانیت اقتصادی و اجتماعی یک کشور است. 
شاید مهم‌ترین تغییر نگاه همین باشد: زن کارمند را نباید میان «کار» و «خانواده» انتخاب‌گر اجباری دید. باید شرایطی ساخت که انتخاب او هرچه باشد، از سر اجبار و فرسودگی نباشد. زن کارمند سرمایه انسانی کشور است، اما سرمایه‌ای که اگر دائماً تحت فشار قرار گیرد، به‌جای شکوفایی، مستهلک می‌شود و این واقعیتی است که اگر امروز جدی گرفته نشود، هزینه آن فردا فقط بر دوش زنان نخواهد بود؛ خانواده و اقتصاد ایران نیز آن را پرداخت خواهند کرد.

برچسب ها: کارمند ، اداری ، اقتصاد
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار