کد خبر: 1377422
تاریخ انتشار: ۱۲ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۲:۰۰
دکتر محیا شعیبی، جامعه‌شناس و مدرس دانشگاه: 
1 دکتر محیا شعیبی، جامعه‌شناس و مدرس دانشگاه می‌گوید: همیاری و اعتماد اجتماعی رابطه‌ای دوسویه دارند و هر دو از عناصر مهم سرمایه اجتماعی به شمار می‌روند
محبوبه قربانی

جوان آنلاین: دکتر محیا شعیبی، جامعه‌شناس و مدرس دانشگاه می‌گوید: همیاری و اعتماد اجتماعی رابطه‌ای دوسویه دارند و هر دو از عناصر مهم سرمایه اجتماعی به شمار می‌روند. در واقع، وقتی افراد تجربه می‌کنند که دیگران قابل اعتمادند و در شرایط مختلف کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، زمینه برای مشارکت بیشتر و شکل‌گیری روابط پایدارتر فراهم می‌شود. از سوی دیگر، تجربه همیاری نیز می‌تواند اعتماد ازدست‌رفته را بازسازی کند. در ادامه مشروح گفت‌و‌گو با این جامعه‌شناس را می‌خوانید. 
 
اگر تعاون را از معنای اقتصادی و سازمانی آن فراتر ببریم، این «همیاری» در زندگی روزمره دقیقاً به چه معناست و چه تفاوتی با کمک و خیرخواهی دارد؟ 
همیاری یکی از انواع همکاری است که در زندگی اجتماعی معنا پیدا می‌کند و نوعی کمک و یاری به امید تلافی متقابل است. پس در اینجا ارتباط اجتماعی و مشارکت معنا می‌یابد، به صورتی که نوعی مبادله و بده‌بستان مطرح می‌شود. همیاری ارتباط دوطرفه است، ولی کمک معمولاً می‌تواند رابطه‌ای یک‌طرفه باشد و از طرفی با مبادله هم تفاوت دارد، زیرا در همیاری کمک با تأخیر به فرد باز می‌گردد، ولی در مبادله در لحظه بازگشت انجام می‌شود. پس صفاتی، چون دوسویه بودن و متقابل بودن کمک‌ها و تغییر جای یاری‌دهنده و یاری‌گیرنده از صفات همیاری است. 

خانواده را نخستین مدرسه تعاون می‌دانیم. کودکان چگونه همیاری را یاد می‌گیرند و رفتار والدین چه نقشی در شکل‌گیری این فرهنگ دارد؟ 
خانواده نخستین نهاد جامعه‌پذیری کودک است و از طریق رفتار والدین، ارزش‌هایی در کودک درونی می‌شود و بخشی از عادت واره‌های رفتاری او می‌شود. کودک از طریق مشاهده و تکرار یاد می‌گیرد. وقتی کودک می‌بیند والدین در انجام کار‌های خانه مشارکت می‌کنند، در تصمیم‌گیری با یکدیگر گفت‌و‌گو دارند، به نیاز‌های یکدیگر توجه می‌کنند و در شرایط دشوار کنار هم می‌ایستند، در واقع مفهوم همکاری را به صورت عملی تجربه می‌کند. والدین علاوه بر آموزش‌های اجتماعی به کودک، فرهنگ همیاری را از طریق انجام امور خانه آموزش می‌دهند. 

در گذشته فامیل، همسایه و محله بخش مهمی از شبکه حمایت اجتماعی بودند. چه عواملی باعث کمرنگ شدن این شبکه‌های همیاری شده است؟ 
شاید یکی از دلایل کمرنگ‌شدن شبکه‌های سنتی همیاری، گذار جامعه سنتی به مدرن باشد. امیل دورکیم، جامعه‌شناس فرانسوی، این تحول را گذار از همبستگی مکانیکی به همبستگی ارگانیکی می‌داند، یعنی حرکت از روابطی مبتنی بر خویشاوندی، همسایگی و شباهت‌های مشترک به روابطی که بیشتر بر تقسیم کار، تخصص و وابستگی متقابل استوارند. شهرنشینی، تحرک اجتماعی و جغرافیایی، کوچک‌تر شدن خانواده‌ها و افزایش مشغله‌ها باعث شده بخشی از نیاز‌های افراد که در گذشته از طریق خانواده، فامیل و همسایه تأمین می‌شد، به نهاد‌های رسمی و تخصصی واگذار شود و روابط نیز رسمی‌تر و غیرشخصی‌تر شود. با این حال، این تغییر به معنای از بین رفتن همبستگی نیست، بلکه شکل آن تغییر کرده است. چالش جامعه امروز، بازسازی شکل‌های جدیدی از همیاری متناسب با زندگی مدرن است، به گونه‌ای که در کنار روابط رسمی و تخصصی، نیاز انسان به اعتماد، تعلق، حمایت و ارتباط انسانی نیز حفظ شود. 

آیا فردگرایی امروز الزاماً به معنای خودخواهی است؟ مرز میان استقلال فردی و فردگرایی افراطی کجاست و دومی چه آسیبی به روابط اجتماعی می‌زند؟ 
خیر، چراکه در جامعه مدرن، حریم خصوصی، استقلال و حق انتخاب برای افراد اهمیت بیشتری پیدا کرده است و این بخش مهمی از رشد فردیت است. مسئله زمانی آغاز می‌شود که فردگرایی از «استقلال» به «بی‌تفاوتی نسبت به دیگری» تبدیل شود. از سوی دیگر، گسترش فضای مجازی ارتباطات را بیشتر کرده و در برخی موارد جای ارتباطات چهره به چهره و حضور واقعی در جمع را گرفته است. بنابراین مرز فردگرایی سالم و افراطی جایی است که استقلال فردی در کنار مسئولیت اجتماعی و حفظ ارتباط انسانی قرار بگیرد وگرنه ممکن است به کاهش مشارکت، تضعیف همبستگی و احساس تنهایی اجتماعی منجر شود؛ بنابراین مشکل جامعه امروز کمبود ارتباطات نیست، بلکه کاهش باهم بودن و همیاری است. 

چه رابطه‌ای میان همیاری و اعتماد اجتماعی وجود دارد؟ آیا همیاری می‌تواند خودش به بازسازی اعتماد در جامعه کمک کند؟ 
همیاری و اعتماد اجتماعی رابطه‌ای دوسویه دارند و هر دو از عناصر مهم سرمایه اجتماعی به شمار می‌روند. در نظریه‌های سرمایه اجتماعی، از جمله در دیدگاه رابرت پاتنام، پژوهشگر امریکایی، اعتماد و مشارکت اجتماعی از عوامل مهم شکل‌گیری شبکه‌های همکاری و تقویت پیوند‌های اجتماعی هستند. در واقع، وقتی افراد تجربه می‌کنند که دیگران قابل اعتمادند و در شرایط مختلف کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، زمینه برای مشارکت بیشتر و شکل‌گیری روابط پایدارتر فراهم می‌شود. از سوی دیگر، تجربه همیاری نیز می‌تواند اعتماد از دست‌رفته را بازسازی کند. از این منظر، همیاری فقط یک رفتار اخلاقی نیست، بلکه می‌تواند به تقویت سرمایه اجتماعی و سلامت اجتماعی کمک کند، چراکه سلامت اجتماعی نیز با مؤلفه‌هایی مانند مشارکت، ارتباط با دیگران، احساس تعلق و اعتماد اجتماعی پیوند دارد. بنابراین هرچه تجربه‌های واقعی همکاری و اعتماد در جامعه بیشتر شود، ظرفیت جامعه برای مشارکت و همبستگی نیز افزایش پیدا می‌کند. 

در شرایط سخت اقتصادی و اجتماعی، شبکه‌های همیاری چگونه می‌توانند از تشدید احساس تنهایی، بی‌پناهی و گسست اجتماعی جلوگیری کنند؟ 
این شبکه‌ها می‌توانند علاوه بر حمایت مادی، احساس تنهایی و انزوای اجتماعی را کاهش دهند. تجربه افرادی که در بحران، مانند از دست دادن خانه در کنار افرادی با تجربه مشابه قرار می‌گیرند نشان می‌دهد که «فهمیده شدن» و داشتن یک شبکه حمایتی، خود بخشی از تاب‌آوری اجتماعی است. امروز که به واسطه شرایط اجتماعی مثل گسترش فضای مجازی، مهاجرت فرزندان یا تجرد، تنهایی و گسست اجتماعی افزایش یافته، می‌توان شبکه‌های همیاری را از حمایت صرف فراتر برد و با الهام از سنت تعاون، از مهارت و ظرفیت اعضا برای فعالیت‌های مشارکتی و درآمدزا نیز استفاده کرد، یعنی همزمان به تنهایی، سرمایه اجتماعی و توانمندسازی اقتصادی پاسخ داد. 

به نظر شما، زمان، مهارت، تجربه، وسایل و حتی توجه و همراهی را هم می‌توان نوعی سرمایه در شبکه همیاری دانست؟ این نگاه چه تغییری در روابط اجتماعی ایجاد می‌کند؟ 
یکی از راه‌های مؤثر، تشکیل شبکه‌های اجتماع‌محور و شبکه‌های همیاری از افراد همسان است. شبکه‌هایی که فقط در زمان بحران شکل نگیرند، بلکه در شرایط عادی نیز فعال باشند تا در زمان دشواری، سرمایه اجتماعی و اعتماد لازم برای حمایت از یکدیگر را داشته باشند. تجربه شبکه‌های همیار در کانون جهان‌دیدگان نمونه‌ای از این رویکرد است. ارتباط و دیدار سالمندان با یکدیگر، به ویژه بازدید از سالمندان تنها، علاوه بر کاهش احساس تنهایی، امکان شناسایی نیاز‌های آنان و کمک به رفع بخشی از نیاز‌های عاطفی و اجتماعی‌شان را فراهم می‌کند. در واقع، این شبکه‌ها نشان می‌دهند که حمایت اجتماعی فقط کمک مالی نیست؛ گاهی حضور، توجه، شنیدن و همراهی می‌تواند از احساس بی‌پناهی جلوگیری کند. چنین شبکه‌هایی در شرایط بحران نیز می‌توانند به عنوان یک ظرفیت اجتماعی، افراد را سریع‌تر به یکدیگر و منابع حمایتی متصل کنند و مانع تشدید گسست اجتماعی شوند. 
چگونه می‌توان رابطه همسایه‌ها را از یک همجواری صرف به یک شبکه واقعی حمایت و همیاری تبدیل کرد؟ 
در این خصوص اولین گام، ایجاد فرصت برای شناختن یکدیگر است. همسایگی زمانی به رابطه اجتماعی تبدیل می‌شود که افراد از یکدیگر فقط نام واحد یا شماره آپارتمان را ندانند، بلکه حداقلی از شناخت، اعتماد و ارتباط میان آنها شکل بگیرد. این شناخت با برگزاری برنامه‌های ساده محله‌ای، فعالیت‌های مشترک، گروه‌های همیاری برای مسائل روزمره، توجه به سالمندان و افراد تنها و ایجاد فضا‌هایی برای گفت‌و‌گو شکل می‌گیرد و می‌تواند این ارتباط را تقویت کند. همیاری از یک دستور رسمی آغاز نمی‌شود، بلکه از نیاز‌های واقعی و تجربه‌های کوچک مشترک شکل می‌گیرد، به طور مثال یک سلام و احوالپرسی، شناخت همسایه و توجه به یکدیگر، نخستین حلقه یک شبکه حمایت اجتماعی است. 

اگر قرار باشد «هوای هم را داشتن» دوباره به یک ارزش اجتماعی تبدیل شود، خانواده، مدرسه، محله و رسانه هرکدام چه نقشی دارند؟ 
هوای هم را داشتن ارزشی است که باید آموخته شود و این یادگیری به مانند دیگر یادگیری‌ها از خانواده آغاز می‌شود. کودک در خانواده یاد می‌گیرد دیگری را ببیند، مسئولیت بپذیرد و در زندگی جمعی مشارکت کند. مدرسه در مرحله بعد می‌تواند این ارزش‌ها را از طریق کار گروهی، مشارکت و مسئولیت اجتماعی تقویت کند و گروه همسالان نیز فرصت تجربه و بازتولید آنها را فراهم می‌کند. در مرحله بعد، محله باید عرصه تجربه واقعی همیاری باشد؛ جایی که افراد بتوانند در کنار یکدیگر برای حل مسائل و حمایت از اعضای جامعه محلی مشارکت کنند. رسانه نیز با روایت و برجسته کردن نمونه‌های واقعی همدلی، مشارکت و مسئولیت اجتماعی می‌تواند این ارزش را به یک گفتمان عمومی تبدیل کند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار