جوان آنلاین: با وجود تلفن همراه و شبکههای اجتماعی، امروز بیشتر از هر زمان دیگری به هم متصل هستیم. کافی است با یک تلفن همراه از حال دوستان، اقوام و حتی آدمهایی که کیلومترها دورتر از ما زندگی میکنند باخبر شویم. پیام میفرستیم، عکس میبینیم، نظر میدهیم و در گروههای مختلف خانوادگی، کاری و دوستانه حضور داریم، اما این اتصال، ما را از حال همدیگر هم باخبر میکند؟
شاید هر روز دهها پیام در گوشی تلفن همراه ما باشد، اما از حال همسایه دیواربهدیوار که شاید بیمار باشد یا نیاز به کمک داشته باشد، خبر نداشته باشیم. از حال سالمندی که در طبقه دیگر آپارتمان زندگی میکند و ندانیم چطور برای درمان بیماریاش میخواهد به درمانگاه برود. به همین دلیل است که کارشناسان معتقدند ما ارتباطات بیشتری پیدا کردهایم، اما «رابطه» را از دست دادهایم. فناوری شاید فاصلهها را کوتاه کرده باشد، اما کوتاه شدن فاصله جغرافیایی یا امکان ارتباط فوری به معنای نزدیکتر شدن آدمها نیست. ما میتوانیم با یک پیام، حال کسی را بپرسیم، اما این پیام کوتاه نباید جای نشستن کنار او را گرفته باشد. میتوانیم برای کسی شکلک قلب بفرستیم، اما ندانیم او در زندگی به یک ساعت وقت ما نیاز دارد. میتوانیم در یک گروه خانوادگی برای مشکل کسی پیام همدردی بفرستیم، اما کمتر پیش بیاید که واقعاً بخشی از بار آن مشکل را بر دوش بگیریم. تفاوت ارتباط و همدلی همینجاست که بروز میدهد؛ باید بدانیم همیاری نیاز به حضور است.
صحبت از تعاون شاید ذهن خیلیها را به سمت پول و کمک مالی ببرد، اما اگر تعاون را بخشی از سبک زندگی بدانیم، آن وقت متوجه میشویم که باید چیزی برای عرضه به دیگران داشته باشیم. شاید پول زیادی نداشته باشیم، اما وقت داریم. شاید نتوانیم مشکل مالی کسی را حل کنیم، اما میتوانیم او را تا درمانگاه ببریم؛ شاید نتوانیم برای کسی شغل ایجاد کنیم، اما میتوانیم مهارتی را به او یاد بدهیم؛ شاید امکان خرید وسیلهای را برای دیگری نداشته باشیم، اما وسیلهای داریم که خودمان کمتر از آن استفاده میکنیم. همیاری از همینجا شروع میشود و آنکه بفهمیم هرکدام از ما چیزی داریم که دیگری به آن نیاز دارد و این چیز لزوماً پول نیست؛ گاهی زمان است، گاهی تجربه، گاهی توانایی و گاهی فقط توجه.
همیاری از یک کار بزرگ شروع نمیشود و اولین قدم، دیدن دیگری است. دیدن سالمندی که تنها زندگی میکند، دیدن مادری که با چند فرزند و یک شغل، روزهای سختی را میگذراند، دیدن خانوادهای که بیماری یکی از اعضایش، زندگی آنها را دشوار کرده است، دیدن همسایهای که شاید فقط برای انجام یک کار ساده به همراهی نیاز دارد و تنها زمانی کاری میتوانیم انجام دهیم که دیگری را ببینیم. به همین دلیل یکی از مهمترین سرمایههای یک جامعه، نه فقط ثروت و امکانات، بلکه آدمهایی هستند که نسبت به یکدیگر بیتفاوت نیستند.
روز تعاون میتواند فراتر از مفهوم و تعریف رایج و سازمانی آن، فرصتی باشد تا آن را از معنای صرفاً اقتصادی بیرون بیاوریم. تعاون فقط تشکیل یک تعاونی یا جمع کردن پول نیست، بلکه در معنایی سادهتر، یعنی خوشی و اینکه رنج آدمهای اطرافمان کاملاً بیربط به زندگی ما نیست... به قول سعدی: «بنیآدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند» ... و لذا آنچه امروز جامعه را سرپا نگه داشته است، تعداد ارتباطات نیست، بلکه عمق رابطههاست....
جامعهشناسان نیز با این باور، معتقدند مسئله امروز جامعه صرفاً کمبود ارتباط نیست، بلکه کاهش کیفیت و عمق روابط انسانی است. به گفته آنها، فناوری امکان ارتباط با افراد بیشتری را فراهم کرده، اما ارتباط مجازی نمیتواند در همه موقعیتها جایگزین حضور، همراهی و حمایت اجتماعی شود. از این منظر، احیای فرهنگ همیاری الزاماً به معنای بازگشت به شیوههای سنتی زندگی نیست، بلکه باید متناسب با زندگی امروز، شکلهای تازهای از باهمبودن را پیدا کنیم؛ از توجه به همسایه و سالمند گرفته تا اختصاص بخشی از وقت و توانایی خود برای حل مسئله دیگران. شاید مسئله اصلی همین باشد که در روزگاری که تقریباً همیشه در دسترس هستیم، دوباره یاد بگیریم در کنار هم باشیم؛ و در آخر باید گفت جامعه زمانی واقعاً به هم متصل است که اگر یک نفر زمین خورد، دیگری فقط برایش پیام «امیدوارم بهتر شوی» نفرستد، بلکه اگر از دستش برمیآید، دستی هم برای بلند کردن او دراز کند.