۴۷ سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، پرسش اصلی دیگر این نیست که انقلاب چه بود جوان آنلاین: ۴۷ سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، پرسش اصلی دیگر این نیست که انقلاب چه بود، بلکه این است که امروز برای نسل جوان چه معنا و چه کارکردی دارد. نسلی که در زیست جهانی دیجیتال، متکثر و پرشتاب زندگی میکند، با انبوهی از روایتها، تصاویر و صداها مواجه است، اما نسبت او با ارزشهای انقلاب ۵۷ هر روز مبهمتر میشود.
انقلاب اسلامی ایران صرفاً یک جابهجایی قدرت سیاسی نبود؛ انقلابی بود هویتی، اجتماعی و فرهنگی که میخواست نسبت انسان ایرانی با قدرت، عدالت، استقلال و معنا را بازتعریف کند، اما امروز، پس از گذشت بیش از چهار دهه، آنچه بیش از هر چیز خودنمایی میکند، فاصلهای است که میان نسل جوان و این منظومه مفهومی شکل گرفته است. نسلی که نه انقلاب را تجربه کرده و نه الزاماً دشمن آن است، اما اغلب نمیتواند پاسخ روشنی به این پرسش بدهد که انقلاب دقیقاً چه نسبتی با زندگی امروز او دارد. این فاصله نه ناگهانی بهوجود آمده و نه صرفاً محصول تغییر نسل است، بلکه نتیجه یک روند طولانی از ناتوانی در انتقال مؤثر ارزشهاست. نسل جوان امروز در جهانی زندگی میکند که منطق آن با دهه ۶۰ و حتی ۷۰ تفاوت بنیادین دارد. زیست دیجیتال، شبکههای اجتماعی، روایتهای موازی، هویتهای سیال و تجربهمحور، همه و همه باعث شدهاند که مفاهیم انتزاعی و شعارمحور، کارکرد اقناعی خود را از دست بدهند. در چنین شرایطی، اگر انقلاب صرفاً در قالب مناسبتها، نمادها و روایتهای رسمی بازگو شود، طبیعی است که بهتدریج به یک خاطره تاریخی تقلیل یابد. مسئله اینجاست که ما کمتر پرسیدهایم چرا نسل جدید با این روایتها ارتباط برقرار نمیکند و بیشتر تلاش کردهایم او را متهم کنیم.
نظام آموزش و پرورش یکی از اصلیترین حلقههای مفقوده در این فرایند است. مدرسه به جای آنکه محل شکلگیری فهم تاریخی، اجتماعی و انتقادی از انقلاب باشد، اغلب به انتقال محفوظات و اطلاعات بیزمینه بسنده کرده است. دانشآموز میآموزد که انقلاب چه زمانی رخ داده، اما کمتر فرصت مییابد بفهمد چرا رخ داده و امروز چه مسئلهای را میتواند حل کند. این آموزش غیرمسئلهمحور، نه تنها علاقه ایجاد نمیکند، بلکه فاصله عاطفی و ذهنی تولید میکند. دانشگاهها نیز عمدتاً یا درگیر آموزش تکنیکال شدهاند یا از ترس سیاسی شدن از ورود جدی به تحلیل اجتماعی انقلاب پرهیز کردهاند. نتیجه آن است که انقلاب از ساحت اندیشه زنده به موضوعی خنثی و کمخطر تبدیل شده است.
در این میان، رسانه ملی و جریان رسمی رسانهای نیز نتوانستهاند نقش مرجعیت فرهنگی خود را حفظ کنند. روایتهای یکطرفه، مناسبتمحور و فاقد گفتوگو، برای نسلی که به مشارکت و تعامل عادت دارد، اقناعکننده نیست. در مقابل، شبکههای اجتماعی با تمام تهدیدها و آسیبهایشان، به میدان اصلی شکلدهی هویت و معنا تبدیل شدهاند. غیبت روایت جذاب و مسئلهمحور از سوی نهادهای رسمی، عملاً این میدان را به جریانهای رقیب واگذار کرده است، اما شاید مهمترین و در عین حال مغفولترین عرصه، حوزه فرهنگ و هنر باشد. هنر، زبان احساس و تجربه است و دقیقاً همان جایی که میتواند ارزشها را از سطح شعار به سطح زیست منتقل کند. با این حال، هنر انقلاب در سالهای اخیر اغلب میان دو قطب ناموفق گرفتار شده است: یا آثار مناسبتی، کمریسک و بیاثر تولید شدهاند، یا از اساس میدان به هنر غیرمتعهد واگذار شده است. واقعیت این است که ما کمتر جرئت کردهایم انقلاب را وارد زبان هنر معاصر کنیم. ترس از خطا، نگاه امنیتی، بیاعتمادی به هنرمند و اصرار بر قالبهای تکراری، باعث شده هنر انقلابی نتواند با نسل جوان گفتوگو کند.
سینما، تئاتر، موسیقی و هنرهای تجسمی، اگر مسئلهمحور و صادقانه باشند، میتوانند مفاهیمی، چون عدالت، آزادی و استقلال را در قالب تجربه انسانی بازنمایی کنند. نسل جوان با روایت انسانی ارتباط برقرار میکند، نه با بیانیه. هنر زمانی اثرگذار است که اجازه پرسش، تردید و حتی نقد را بدهد. اگر هنر صرفاً ابزار تبلیغ باشد، نه تنها پیام را منتقل نمیکند، بلکه مخاطب را پس میزند. مدیران فرهنگی باید به این پرسش پاسخ دهند که آیا حاضرند میدان روایت را به هنر زنده و خلاق بسپارند یا همچنان ترجیح میدهند امنیت را به اثرگذاری ترجیح دهند.
در کنار فرهنگ، اقتصاد و عدالت اجتماعی آزمون نهایی صداقت گفتمان انقلاب است. جوانی که با بیکاری، نابرابری و انسداد مسیر پیشرفت مواجه است، طبیعی است که نسبت به شعارهای عدالتمحور دچار تردید شود. هیچ گفتمان ارزشی بدون پشتوانه عینی در زندگی روزمره پایدار نمیماند. اگر عدالت اجتماعی صرفاً در سخنرانیها باقی بماند نه در سیاستگذاریها، انتقال ارزشها ناممکن خواهد شد.
بنابراین مسئله انتقال ارزشهای انقلاب، مسئلهای چندبعدی است که نیازمند بازنگری جدی در زبان، ابزار و مدیریت فرهنگی است. این انتقال با دستور و مناسبت محقق نمیشود؛ با گفتوگو، تجربه، مشارکت و اعتماد شکل میگیرد. نسل جوان باید امکان پرسش داشته باشد، باید دیده شود و باید احساس کند که انقلاب هنوز میتواند پاسخی برای مسائل امروز او ارائه دهد؛ و اکنون پرسش نهایی، نه خطاب به نسل جوان، بلکه خطاب به مدیران فرهنگی، آموزشی و رسانهای کشور است: آیا آمادهاید مسئولیت این فاصله را بپذیرید؟ آیا شجاعت بازسازی زبان انقلاب، اعتماد به هنر زنده، پذیرش گفتوگوی انتقادی و عبور از روایتهای امن، اما بیاثر را دارید؟ یا ترجیح میدهید با گزارشهای مناسبتی و آمارهای آرامبخش از کنار یک بحران هویتی عبور کنید؟ آینده انقلاب اسلامی نه در گذشته پرافتخار، بلکه در تصمیمهای امروز شما رقم میخورد. اگر این تصمیمها بهموقع و صادقانه گرفته نشوند، انقلاب نه بهدلیل فرسودگی ذاتی، بلکه بهدلیل فرسودگی مدیریت فرهنگی، از ذهن نسل جدید فاصله خواهد گرفت. این یک هشدار است و هنوز برای پاسخ دادن به آن دیر نشده است.