در معادلات جدید قدرت، دیگر تنها شاخصهای نظامی یا فناوریهای پیشرفته تعیینکننده جایگاه کشورها نیستند؛ آنچه امروز بهصورت جدی در اسناد راهبردی جهان برجسته شده، توان تولید داخلی، پایداری اجتماعی و امنیت غذایی است. در این میان، روستاها نه بهعنوان نقاط حاشیهای، بلکه بهمثابه مراکز مولد و پیشران توسعه ملی باید در کانون توجه سیاستگذاران قرار گیرند.
روستا در ایران، همزمان چهار کارکرد راهبردی دارد؛ تولید محصولات کشاورزی، پرورش دام و تولید فرآوردههای لبنی، حفظ و انتقال صنایعدستی و تثبیت جمعیت مولد در پهنه سرزمینی کشور. نادیدهگرفتن هر یک از این کارکردها، زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و حتی امنیتی را بهدنبال دارد؛ پیامدهایی که نخستین نشانه آن، مهاجرت فزاینده روستاییان به شهرهاست.
در این میان، مهاجرت، صرفاً یک جابهجایی جمعیتی نیست؛ مهاجرت روستایی به معنای خالیشدن زمینهای تولید، رهاشدن دامداریهای کوچک، توقف صنایعدستی بومی و افزایش فشار بر زیرساختهای شهری است. تجربه دهههای اخیر نشان داده هر جا روستا از خدمات پایه، زیرساختهای اقتصادی و بازار فروش محروم مانده، مهاجرت بهسرعت به یک انتخاب اجباری تبدیل شده و نتیجه این روند، تضعیف تولید ملی و کاهش تابآوری کشور در برابر بحرانهای غذایی بوده است.
در دنیای امروز، امنیت غذایی یکی از شاخصهای اصلی قدرت ملی محسوب میشود. بحرانهای جهانی، جنگها، تحریمها و تغییرات اقلیمی نشان دادهاند کشوری که نتواند غذای مردم خود را تأمین کند، در بزنگاههای سیاسی و اقتصادی دچار وابستگی خطرناک خواهد شد. اینجاست که نقش روستا بهعنوان خط مقدم تولید غذا برجسته میشود. زمینهای کشاورزی، واحدهای دامداری، تولید لبنیات محلی و زنجیرههای کوچک، اما پیوسته تأمین غذا، ستونهای امنیت غذایی کشورند.
توجه به روستا، پیش از آنکه هزینه باشد، سرمایهگذاری بلندمدت برای قدرت ملی است. تأمین آب پایدار، بهبود راههای دسترسی، حمایت از زنجیره تولید تا بازار، تضمین خرید محصولات، توسعه صنایع تبدیلی کوچک و حمایت بیمهای از کشاورزان و دامداران، اقداماتی هستند که مستقیماً مانع مهاجرت شده و تولید را در مبدأ تثبیت میکنند. هر روستایی که بتواند نیازهای حداقلی زندگی و تولید را تأمین کند، به یک پایگاه ماندگار جمعیتی تبدیل میشود.
از سوی دیگر، صنایعدستی روستایی نهتنها حامل هویت فرهنگی کشورند، بلکه ظرفیت بالایی برای اشتغال پایدار، بهویژه برای زنان و جوانان روستا دارند. بیتوجهی به این ظرفیت، به معنای از دست رفتن فرصتهای اقتصادی کمهزینه و صادراتمحور است. در بسیاری از کشورها، روستاها با تکیه بر مزیتهای بومی خود به برندهای ملی و حتی جهانی تبدیل شدهاند؛ مسیری که در ایران نیز کاملاً دستیافتنی است.
نکته کلیدی آن است که سیاستهای روستایی نباید مقطعی، شعاری یا صرفاً حمایتی باشند. روستا باید در زنجیره توسعه کشور تعریف شود؛ از تولید موادخام تا فرآوری، بستهبندی، فروش و صادرات. تنها در این صورت است که روستایی خود را بخشی از آینده کشور میبیند، نه حاشیهنشین توسعه.
درنهایت، تقویت روستاها یعنی تقویت ریشههای کشور؛ کشوری که روستاهای زنده، مولد و برخوردار دارد، در برابر بحرانهای جهانی ایستادهتر است، امنیت غذایی پایدارتری دارد و از انسجام اجتماعی بالاتری برخوردار است. امروز توجه به روستا به یک ضرورت راهبردی برای حفظ قدرت ملی تبدیل شده که باید همه مسئولان و نهادها و سازمانها به آن توجه ویژهای داشته باشند.