اثری که هم اینک در معرفی آن سخن میرود، بخشی از خاطرات شفاهی دکتر عنایتالله رضا را در بردارد که در گفتگو با همکارانش در مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی بیان داشته است. تدوینکنندگان این اثر در دیباچه آن - که از سوی نشر نامک نشر یافته- در باب محتوای آن توضیحاتی به شرح ذیل آوردهاند:
«استاد دکتر عنایتالله رضا درباره زندگی خودش، مطلبی نوشته و به ویژه در باب دورهای از زندگیاش که یکسره صرف فعالیت بر ضد حکومت پهلوی و تحقق یافتن آرمانهایش شده، نکات روشنگرانهای را به قلم در آورده است. همچنین دفتری از تأملات فلسفی و اندیشهورزیهایش را در خصوص شماری از مسائل از خود بر جای نهاده است. امیدواریم آن زندگینامه خودنوشت، همراه با دفتر اندیشههای وی انتشار یابد تا خوانندگان علاقهمند از راه اطلاعات دست اول و حرفهای ناگفته به قلم خود او با وی آشناتر شوند. کتابی که درباره آن سخن میرود، متن پیاده و بازنگاری شده ۲۳ گفتگو با استاد رضاست. فراهم آورندگان این اثر از همکاران او در مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی هستند. استاد رضا از سال ۱۳۶۵، به جمع مؤلفان دایرهالمعارف پیوست و امکان یافتیم چند سالی از مصاحبتش برخوردار باشیم. استاد رضا سالها پیش از آنکه به جرگه اصحاب دایرهالمعارف بپیوندد همه توان و وقتش را صرف پژوهش و نگارش میکرد. او با وجدان، دقت علمی و نیز عشق و شوری فراوان به تاریخ و فرهنگ ایران زمین، به ویژه بخشهای شمال و شمال غربی ایران فرهنگی که- آماج چندین و چند گونه مطامع سوء بوده است و در عین حال با حساسیتی عاطفی- کند و کاو میکرد و قلم میزد. او مردی پرخاطره، با اطلاع و روزگار دیده بود و هرگاه به مناسبتی موضوعی به میان میآمد که درباره آن اطلاع یا خاطرهای داشت، حرفهایش شنیدنی میشد. بهویژه در زمینههای فکری و سیاسی که عمرش را بیشتر در آنها صرف کرده بود. استاد رضا ذاتاً بسیار مؤدب، محجوب، حتی قدری خجول و مایل به گوشهگیری بود. کسی او را مییافت که سراغش را میگرفت و او را به سخن وا میداشت. او از جنجال، غوغا و حضور در نشستهای بسیاری خودداری میورزید. در دورهای که آماج شدیدی از سوی شماری از هممسلکان قدیمش قرار گرفت، سکوت را بر پاسخگویی ترجیح داد و حتی گاه نظارهگر میدانی شد که پیاپی و از چند سو در آن به او میتاختند. میشد درد و رنج را آشکارا در او حس کرد، بهویژه پس از مرگ همسر همدم و همراهش که پا به پای او همه افت و خیزها را تاب آورده بود.
ما که همکار او بودیم و طی سالها تراشیده شدن و شکستن تدریجیاش را به چشم میدیدیم و احساس میکردیم و در عین حال فرو خفتن شمع وجود چندین و چند استاد دیگر، بزرگان کمنظیر، جانشینناپذیر و ثروتهای فرهنگی را از نزدیک دیده بودیم، نمیتوانستیم نگران استادانی نباشیم که از دست بروند، اما حرفهایشان را نزده باشند. البته مانند شما خوانندگان، از حقیقت ماجراهای این استادان از جمله استاد رضا آگاه نیستیم. استاد رضا بارورترین سالهای عمرش را چالشجویانه گذراند. در دنیایی که او در آن سر میکرد با آن مناسبات، کشاکشها، دوستیها و دشمنیهای سیاسی، شاید کمتر بتوان روایتهایی یافت که منطبق بر هم یا حتی نزدیک به هم باشد. ما از دوستداران استاد رضا هستیم، اما به آنچه او درباره خود و گذشتهاش میگوید، شاید همانقدر آگاه باشیم که شما آگاهید و نه بیش! وارث دعواهای سیاسی او نیستیم، زیرا نه آن دعواها را به چشم دیدهایم و نه از حقیقت ماجراها آگاهی داریم، بلکه فقط کوشیدیم تا استاد رضا سکوت دردناکش را بشکند و از خود، گذشته، ماجراها و مدعاهایش بگوید....»