کد خبر: 1359994
تاریخ انتشار: ۰۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۱:۲۰
روایتی از تکاپوی بی‌وقفه رهبر شهید در نهضت اسلامی در آیینه خویش گفته‌هایش
در راهی پر از اشک‌و‌خون آماده همه‌گونه زجر و شکنجه بودم حیات نظری و عملی رهبر شهید، در همه ادوار و به ویژه در مقطع مبارزات انقلاب اسلامی، یکسره به تبیین و اعتراض سپری شد. با این همه آن بزرگ با حکمت و درایت، هر دو ویژگی را بایکدیگر تلفیق نمود و در نهایت در جایگاه نمادی از گفتار و کردار دینی قرار گرفت. بی‌جهت نیست که همگنان یا تربیت شدگان محضرش، همواره درباره صلاحیت‌های وی، تردیدی به خود راه نمی‌دادند و حتی او را بر خویش مقدم می‌داشتند
محمدرضا کائینی
جوان آنلاین: شهید آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای رهبر شهید انقلاب اسلامی، پس از آغاز نهضت اسلامی در سال ۱۳۴۱ و به دلیل پیشینه و استعداد آرمانخواهانه خویش، بی‌درنگ به آن پیوست و عهده‌دار وظایف و مأموریت‌های متنوعی شد و با تمامی توان، به انجام آنها پرداخت. در مقال پی‌آمده و در اتکا به خاطرات آن بزرگ، به بازخوانی شمه‌ای از فعالیت‌ها و کارکرد‌های آن یار دیرین امام‌خمینی پرداخته‌ایم. امید آنکه تاریخ‌پژوهان انقلاب اسلامی و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید. 
 
 مأموریت‌های متنوعِ من در نهضت اسلامی
حجم و گستره مأموریت‌ها و وظایفی که حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در بدو نهضت اسلامی بر عهده گرفته است، می‌تواند نماد و نشانه‌ای از نقش مهم آن بزرگ در رویداد عظیم انقلاب اسلامی باشد. وی در حالی که تنها ۲۴ سال داشت، عهده دار اموری، چون ارائه مشاوره به امام خمینی، تسلیم پیام‌های ایشان به علما به ویژه اعلام شهر مشهد، نگارش و تکثیر اعلامیه‌های اعتراضی و سخنرانی‌های آگاهی بخش برای عموم مردم شد:
«پس از قیام امام، قم با فعالیت‌ها و تحرکات متوالی به خروش آمد؛ ولی این فعالیت‌ها بر محور سازمان و تشکیلات نبود. همه اسلام‌گرایان، هریک مطابق سلیقه خود عمل می‌کردند. هیچ‌کس ـ حتی امام ـ به سازماندهی این فعالیت‌ها نمی‌اندیشید. من الان طلابی را که فعالیت‌های مختلفی داشتند، با اسامی آنها به یاد دارم. یک گروه، مشغول توزیع اعلامیه‌های امام بودند. گروهی اعلامیه‌ها را با دستگاه مخصوص، پلی‌کپی می‌کردند. گروهی با امام تماس می‌گرفتند و در امور مختلف، به ایشان مشاوره می‌دادند و نظرات و پیشنهاد‌های خود را مطرح می‌کردند. برخی از آنها، امام را در جریان رخداد‌های سیاسی، اجتماعی و نظامی قرار می‌دادند. برخی هم به عنوان حلقه وصل میان امام و علما بودند و برخی که کاری پیدا نمی‌کردند، در منزل امام آرام و قرار می‌یافتند؛ لذا اتاق‌های منزل امام پر بود از طلاب، حتی اگر امام نیز در میان‌شان حضور نداشت. طلاب پیرامون امور مختلف علمی و سیاسی، به بحث و گفت‌و‌گو با هم می‌پرداختند و گاهی حاج‌آقا مصطفی فرزند امام نیز در بحث‌شان شرکت می‌کرد. افراد غیرطلبه هم در اوقات نماز به خانه امام می‌آمدند تا با ایشان نماز بخوانند و در مجالس روضه امام حسین (ع) در خانه ایشان نیز شرکت می‌کردند. بیوت سایر مراجعی که در نهضت شرکت داشتند ـ مانند بیت آقای گلپایگانی، آقای مرعشی نجفی و آقای شریعتمداری ـ نیز همینگونه بود، اما محور و شخصیت برجسته و جدی این میدان، شخص امام بود. ایشان تنها متکی به خود بود و به هیچ‌کس اتکا نداشت، حال آنکه دیگران متکی به ایشان بودند. من متصدی وظایف و مأموریت‌های بسیاری بودم، از جمله:
ـ تکثیر اعلامیه‌های امام با همراهی تعدادی از دوستان، در منزل آقا سید جعفر شبیری و سپس تحویل آنها به گروه دیگری از دوستان برای توزیع. 
ـ تکثیر اعلامیه‌هایی که از سوی افراد و شخصیت‌های سیاسی منتشر می‌شد. هر اعلامیه‌ای که به دست ما می‌رسید و برای انتشار مناسب بود، تکثیر و توزیع می‌کردیم. 
ـ نوشتن اعلامیه‌هایی با امضا‌هایی که جنبه کلی داشت، مانند گروهی از علما یا گروهی از طلاب؛ چون این اعلامیه‌ها امضاکنندگان مشخصی نداشت، از لحن شدید و تندی برخوردار بود. 
ـ مشاوره دادن به امام در مسائل مختلف. یکی از مواردی که اکنون در این زمینه به یاد می‌آورم، این بود که به اتفاق برادرم سید محمد و شیخ علی حیدری (یکی از شهدای حزب جمهوری اسلامی) و شیخ حسین ابراهیمی دینانی (دکتر و استاد فلسفه در حال حاضر)، به بیت امام رفتیم و به ایشان پیشنهاد دادیم، اعلامیه مناسبی برای توزیع در موسم حج صادر کنند. به یاد دارم که امام، از این ابتکار عمل ما ابراز خوشحالی کردند و گفتند: من آن را آماده کرده‌ام. 
ـ گاهی نقش رابط میان امام و دیگر علما را ایفا می‌کردم، از جمله، امام یک بار مرا نزد آقایان میلانی و قمی در مشهد فرستادند، تا یک پیام شفاهی متضمن سه مطلب مهم را به آنها برسانم، هم مطلب مشترک میان آنها و بقیه علما و هم مطلب مخصوص خود آنها. پیام مشترک حاوی این مطلب بود که اسرائیل بر همه امور دولت ایران و تمامی مقدرات کشور سلطه یافته و در جهت نابودی دین و علمای ایران تلاش می‌کند. مطلب مخصوص به آن دو نیز این بود که لازم است همه وعاظ از روز هفتم محرم، به افشاگری علیه رژیم و جنایات آن در مدرسه فیضیه بپردازند و هیئت‌های عزاداری هم، از روز تاسوعا افشاگری را آغاز کنند. 
ـ با حاج آقا مصطفی خمینی، دوستی صمیمانه‌ای داشتم. او هم از جایگاه ما در نزد امام و نقش ما در نهضت اسلامی آگاه بود. وجود این رابطه، در تسهیل تحرکات ما در نهضت مؤثر بود. به خاطر دارم، آقای هاشمی رفسنجانی، مأمور گردآوری اخبار بود. امام به او ۲۰۰ تومان داده بودند و او با آن پول، یک رادیوی بزرگ برای گوش کردن به اخبار و مطلع ساختن امام از آن خریده بود که این رادیو شاید حالا هم موجود باشد...». 
 
 پیشگامی من و دوستانم در تشکل سازی، برای توسعه و تقویت نهضت اسلامی
تجربه شکست حرکت‌های پیشین از جمله نهضت ملی ایران، به آیت‌الله خامنه‌ای و تنی چند از طلاب روشن بین و زمان آگاهِ فعال در نهضت امام خمینی آموخته بود که هر حرکت اجتماعی لاجرم باید از تشکل‌های فراگیر و نیرومند بهرمند شود تا بتواند با اقشار مختلف جامعه ارتباط برقرار کند و پیام خویش را به آنان برساند. رهبر شهید با همراهی برخی که، چون او می‌اندیشیدند، در آغاز حرکت مبارزاتی خویش، تشکل‌های متنوعی را تأسیس کردند:
«من و برخی دوستان در امور تشکیلاتی - که در قم کاری جالب و ابتکاری بود- سرآمد بودیم. نخستین تشکیلات بین علما را در قم پی‌ریزی و آیین‌نامه داخلی آن را تدوین کردیم. من به اتفاق برادرم سید محمد، در تنظیم این آیین‌نامه داخلی مشارکت داشتیم. برادرم در تدوین این قبیل امور، ذوق ویژه‌ای دارد. در خلال نهضت، از زمان آغاز آن تا خروج من از قم (حدود یک‌سال و نیم)، چند تشکیلات ایجاد کردیم که برخی هم‌زمان با هم بود و برخی هم در توالی یکدیگر:
ـ گروه علمای قم که شمار بسیاری از علما را دربرداشت. همین تشکیلات بود که بعد‌ها نام جامعه مدرسین حوزه علمیه قم را به خود گرفت. بسیاری از اعضای کنونی این جامعه از نقش من در تأسیس این تشکیلات بی‌خبر بودند و هنگامی که آقای امینی این موضوع را به آنها گفت، برخی شگفت‌زده شدند!
ـ تشکیلات دیگر، گروه ۱۱ نفره بود. این ۱۱ نفر عبارت بودند از: من، آقای هاشمی رفسنجانی، برادرم آسید محمد، آقای مصباح یزدی (که کاتب این جلسات بود)، آقای امینی، آقای مشکینی، آقای منتظری، آقای قدوسی، آقای آذری قمی، آقای حائری تهرانی و آقای ربانی شیرازی. آقای مصباح یزدی صورت جلسات را در یک دفتر و به زبان رمزی ـ که خود آن را اختراع کرده بود و به خطوط علوم غریبه شباهت داشت ـ می‌نوشت و برای اینکه بیشتر رد گم کند، در آغاز دفتر نوشته بود: «کتابی در زمینه علوم غریبه یافتم و از آن رونویسی کردم!». شاید آن نوشته‌ها الان نیز موجود باشد. 
یک گروه دیگر هم بود که شامل برخی اعضای گروه قبلی، به اضافه آقای ربانی املشی و شیخ علی اصغر مروارید می‌شد. مأموریت این گروه، تصمیم‌گیری درباره مسائل تبلیغی بود؛ از جمله طراحی برنامه‌ای برای منبر رفتن طلاب در شهر‌های مختلف در نخستین ماه رمضان بعد از قیام ۱۵ خرداد، به منظور افشای جنایات رژیم شاه در قم. من در این برنامه تصمیم گرفتم به زاهدان بروم، همان جایی که برای بار دوم بازداشت و زندانی شدم...». 
 
 در تمامی زندان‌هایی که رفتم، روی بند عمومی را ندیدم!
رهبر شهید زندانی شدن‌های خویش در دوره ۱۵ ساله نهضت اسلامی را به گونه‌ای متفاوت سپری ساخته است. وی در تمامی پنج‌دستگیری و یک بازداشت خویش، در سلول انفرادی بوده و به بند عمومی راه نداشته است. علت این امر اما، در خور بررسی و نتیجه‌گیری است. به هرروی متولیان محبس، حضور او در میان دیگر زندانیان را به صلاح خویش نمی‌دیده‌اند و هم از این روی، از تماسش با دیگران ممانعت نموده‌اند. او خود در باره این مهم، نکات ذیل را به تاریخ سپرده است:
«وقتی در عنفوان جوانی، ندای امام خمینی (ره) را از همان آغاز نهضت ایشان لبیک گفتم و راه مقاومت در برابر قدرت حاکمه ستمگر را در پیش گرفتم، می‌دانستم این راه، راهی پر از اشک و خون است؛ لذا از نظر روحی، برای همه‌گونه زجر و شکنجه آمادگی داشتم. وقتی با نخستین تجربه بازداشت در شهر بیرجند روبه‌رو شدم، این آمادگی در من آشکارا ظهور یافت. در نتیجه این آمادگی ـ باوجود زندان‌ها و بازداشت‌ها و تهدید‌ها و انواع جنگ روانی و شکنجه بدنی ـ توانستم به لطف و فضل و توفیق خداوند راه را ادامه دهم. از آغاز نهضت اسلامی در سال ۱۳۴۱ تا پیروزی انقلاب اسلامی، شش بار بازداشت و زندانی شدم. یک بار هم بازداشت و سپس تبعید شدم. دفعات بی‌شماری هم، برای بازجویی و تحقیق به مقر ساواک فراخوانده شدم. 
مقدمتاً باید بگویم نظام‌ها و قوانین موجود، براساس حکمت و مصلحت انسانی، از موضوع زندان غافل نبوده‌اند. در شریعت اسلامی نیز زندان احکام خاص خود را دارد. در جمهوری اسلامی هم زندان هست، اما ـ بدون آنکه بخواهم منکر وجود برخی اشتباهات شوم ـ در جهت اصلاح زندانیان و بازپروری و گاه آموزش کار به آنهاست تا پس از خروج افراد از زندان، آنها بتوانند زندگی آبرومندی را در پیش بگیرند. ولی در زندان‌های شاه وضع چنین نبود زیرا آن زندان‌ها یا برای انتقام‌جویی بود، یا به این هدف بود که شخص در توقیف بماند تا نتواند کاری انجام دهد. این واقعیت را من شخصاً در تمام دوران رنج و زجری که در زندان‌های طاغوت کشیدم، لمس کردم. ضمناً بد نیست که پیش از بیان خاطرات زندان‌ها و بازداشتگاه‌ها، مطالبی را یادآور شوم: یکی اینکه در بازداشتگاه‌های روحانیون، در آغاز کار چندان سختگیری نمی‌شد؛ یعنی افراد روحانی در آنجا زیاد نمی‌ماندند، شکنجه بدنی هم نبود، اما تمام ویژگی‌هایی که برای زندان‌های شاه برشمردم، وجود داشت. رفته‌رفته همراه با اوج‌گیری نهضت اسلامی، بازداشت روحانیون نیز سخت و سخت‌تر شد و شکنجه و انواع فشار‌ها و احکام طویل‌المدت و اینگونه برخورد‌های سخت و خشن را در کار آوردند. دیگر اینکه، در ۱۶ سالی که با نخستین زندانی شدنم آغاز شد و با بیرون آمدن از تبعیدگاه در جریان انقلاب اسلامی پایان یافت، روحانیون به صورت گسترده‌ای بازداشت شدند. تعداد روحانیون بازداشتی در این مدت ـ به نسبت ـ از تعداد بازداشتی‌های هریک از گروه‌های سیاسی دانشگاهی یا بازاری بیشتر بود. حتی گاهی تعداد آنها، از تعداد بازداشتی‌های سیاسی کل گروه‌ها بیشتر می‌شد. همچنین مجموع زمانی که در سال‌های یاد شده در زندان گذراندم، کمی بیش از دو سال می‌شود؛ اما این زمان را باید چندین برابر حساب کرد زیرا در اغلب این موارد، من در سلول بودم و هیچ‌گاه در بند‌های عمومی نبودم. سلول در مقایسه با بند عمومی، مثل زندان در مقایسه با بیرون زندان است. انسان در سلول روزشماری می‌کند تا بلکه به بند عمومی منتقل شود؛ گویی دارد به سمت آزادی از زندان می‌رود، ولی من هرگز روی بند عمومی را ندیدم! با توجه به مطالبی که از دوستانم راجع به بند عمومی می‌شنیدم ـ که در آنجا فرصتی برای آموزش دادن و آموزش گرفتن بین خودشان و معاشرت با هم و انجام برخی ورزش‌ها دارند که من غالباً از آن چیز‌ها محروم بودم ـ خیلی اشتیاق دیدن آنجا را داشتم...».
 
 حضورِ همزمان در دو خط «مقاومت» و «روشنگری»
فعالان نهضت اسلامی را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد. گروهی که در مصاف مستقیم و خستگی‌ناپذیر با رژیم پهلوی بودند و دائماً زندان و تبعید را تجربه می‌کردند و نیز گروهی که سعی داشتند با ارائه صحیح اصول و معارف اسلامی، پایه‌های نظری و فکری جامعه و به ویژه قشر جوان را محکم کنند. مصادیق این دو جریان را می‌توان در میان مبارزان انقلاب اسلامی یافت. راوی شهید، اما در زمره کسانی است که سعی کرد جامع هر دو باشد؛ هم مبانی اسلام اصیل را به دور از خرافات و ضمائم به مردم عرضه دارد و هم از وظیفه امر به معروف و نهی از منکر غفلت ننماید و هیئت حاکمه را مورد اعتراض قرار دهد:
«در اینجا باید برای ثبت در تاریخ بگویم که من از اندک افراد معدودی بودم که در همه لحظات نهضت، هر دو خط را با هم آمیختم و به این ویژگی معروف بودم. در تمام زندگی مبارزاتی خود، همواره هر دو خط مقاومت و روشنگری را با هم ادامه دادم و معتقدم این دو را کاملاً با هم درآمیختم. نهایت سعی من این بود که دین را چنان که خدای متعال خواسته، به عنوان روشی برای رفتار عملی و برنامه‌ای برای زندگی و تغییری مستمر به سوی کمال مطلوب بفهمم و ارائه کنم. در همه کار‌های فکری و عملی‌ام و در سخنرانی‌ها و درس‌هایم، روی این خط تمرکز داشتم. همین گرایش به درک آگاهانه و روشن از اسلام، مرا واداشت تا به کتاب‌های اسلام‌گرایان عرب روی بیاورم که این مطلب را در جای خود بیان خواهم کرد. در کنار این، به هر فعالیتی که می‌توانست مردم را علیه قدرت حاکم بسیج کند و به صورت هسته‌ای برای رهبری مردم به سوی برپایی حکومت اسلامی درآید، دست می‌زدم. 
در میان برادران‌مان نیز کسانی بودند که این هر دو خط را با هم ادامه دادند؛ آقای هاشمی‌رفسنجانی یکی از برجسته‌ترین آنها بود. یک بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ایشان گفتم: در این ۱۵ سال گذشته، یک روز هم از زندگی من بدون مقاومت علیه رژیم نگذشت، در این مدت یک شب هم بدون نگرانی نخوابیدیم، چون شب‌های ما یا در زندان می‌گذشت، یا در تبعیدگاه یا در انتظار زندان و تبعید. آقای هاشمی گفت: من هم همینطور. البته برادرانی که در خط فکری بودند، ما را پشتیبانی و یاری می‌کردند. شهید مطهری ۱۸ سال از من بزرگ‌تر بود ـ یعنی یک نسل از من مسن‌تر بود ـ با این همه با هم دوستی فوق‌العاده‌ای داشتیم. ایشان همواره می‌کوشید که از جایگاه اجتماعی من حمایت کند و در سخنرانی‌ها و مجالس خود از من یاد می‌کرد. دکتر شریعتی نیز زندگی اسلامی خود را در میدان مقاومت آغاز کرد و سپس به روشنگری و آگاهی‌بخشی روی آورد. من درباره افکار او ملاحظاتی دارم که در جای خود بیان خواهم کرد. برادرانم برخی به مبارزه سیاسی می‌پرداختند و برخی نمی‌پرداختند، اما چنان که گفتم، با یکدیگر همکاری و تشریک مساعی داشتیم...». 
 
 کلام آخر
حیات نظری و عملی رهبر شهید، در همه ادوار و به ویژه در مقطع مبارزات انقلاب اسلامی، یکسره به تبیین و اعتراض سپری شد. با این همه آن بزرگ با حکمت و درایت، هر دو ویژگی را بایکدیگر تلفیق نمود و در نهایت در جایگاه نمادی از گفتار و کردار دینی قرار گرفت. بی‌جهت نیست که همگنان یا تربیت شدگان محضرش، همواره درباره صلاحیت‌های وی، تردیدی به خود راه نمی‌دادند و حتی او را بر خویش مقدم می‌داشتند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار