مقالی که در پی میآید، برشی است از یک پژوهش بلند و منتشر نشده که توسط واحد تاریخ شفاهی اصفهان دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، انجام شده و طی آن به جمعآوری خاطرات مردم محله علیقلی آقای اصفهان، از وقایع کشف حجاب، منع عزاداری اهل بیت (ع) و قحطی در دوره رضاخان، پرداخته شده است. از این مجموعه که «ننگ سالی» نام دارد مقالی که در پی میآید، برشی است از یک پژوهش بلند و منتشر نشده که توسط واحد تاریخ شفاهی اصفهان دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، انجام شده و طی آن به جمعآوری خاطرات مردم محله علیقلی آقای اصفهان، از وقایع کشف حجاب، منع عزاداری اهل بیت (ع) و قحطی در دوره رضاخان، پرداخته شده است. از این مجموعه که «ننگ سالی» نام دارد، در روزهای آتی رونمایی خواهد شد. آنچه در پی میآید بخشهایی از مفاد این تحقیق، درباره کلیت سیاستهای فوق آمده است. انتشار این نوشتار، به مناسبت سالروز فاجعه مسجد گوهرشاد در تیر ۱۳۱۴ بهنگام مینماید. امید آنکه تاریخ پژوهان معاصر و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
اشارت نخست
«در سالهای آغازین قرن چهاردهم که مصادف بود با روی کار آمدن رضا ماکسیم، ایران در مسیر جدیدی قرار گرفت. این مسیر را منورالفکری غربزده با طراحی انگلیس و اتکا به مسلسل پهلوی پیش روی ملت ایران گذاشت که قرار بود ادامه راه کشورهای اروپایی و تمدن غرب برای ایران مترقی و نوین باشد و برای رسیدن به مقصود، از متحدالشکل کردن لباسها، ممنوعیت روضه، کشف حجاب زنان و... گذر میکرد. جامعه دینی و سنتی ایران، طبیعتاً با این جریان ضددینی و منحط مقابله کرد. طلیعه این مقابله فرهنگی، در تیر ۱۳۱۴ در مسجد گوهرشاد رقم خورد و بیش از صدها نفر از متحصنین در مسجد گوهرشاد به شهادت رسیدند و مخفیانه در گورهای دسته جمعی دفن شدند. این تازه آغاز ماجرا بود. مقابله و مقاومت فرهنگی مردم در برابر قانون ممنوعیت روضه و اتحاد البسه و کشف حجاب رضاخانی از سال ۱۳۱۴ تا سقوط حکومت رضاخان در ۱۳۲۰، به مدت هفت سال طول کشید. در این سالها بسیاری از زنان عفیف، از ترس قانون مترقی کشف حجاب، از خانه بیرون نیامدند و از تحصیل باز ماندند، بیمار شدند و بسیاری با بیماری در خانهشان از دنیا رفتند. هزاران زن ایرانی زیر چکمه قزاقها، مجروح و حتی شهید شدند. هزاران نفر از مردم ایران برای برگزاری مجالس روضه محاکمه و از انجام و تکرار آن منع شدند و... سالها پیش از دفاع هشت ساله ایران مقابل حزب بعث، مقاومت فرهنگی بدیع و مهمی با محوریت زنان در ایران شکل گرفت که باید آن را هفت سال دفاع مقدس فرهنگی نامید، اما سوگمندانه قصههای این مجاهدت فرهنگی هنوز ثبت و ضبط نشده است....»
کشیدند...
«اولین زمزمههای تغییر لباس، در سال ۱۳۰۶ آغاز شد. در ۲۹ اسفند ۱۳۰۶ خانواده رضاشاه برای حضور در مراسم تحویل سال، بدون حجاب کامل به حرم حضرت معصومه (ع) رفتند. خبر این جسارت به گوش مردم و آیتالله شیخ محمدتقی بافقی رسید که از روحانیان قم بود. او ابتدا به خانواده شاه پیام داد که اگر مسلمانید، نباید با این وضع حضور یابید، اما وقتی دید پیام مؤثر نبود، شخصاً به حرم رفت و به خانواده شاه اخطار داد. شاه با شنیدن این خبر به قم رفت و با چکمه وارد حرم شد و آیتالله بافقی را به فحش و کتک گرفت. بافقی دستگیر و از قم تبعید شد. این نخستین مخالفت آشکار رضاشاه با روحانیان بود. گام بعدی عبارت بود از رسمیکردن تغییر لباس، یعنی تبدیل این طرح به قانون در دستور کار قرار گرفت و لایحه آن هم تقدیم مجلس شد. با تصویب شدن این طرح، طبق نظام لباس متحدالشکل، لباس رسمی مردان شد، کلاه پهلوی، لباس کوتاه اعم از نیم تنه یقه عربی یا یقه برگردان، پیراهن و شلوار. روحانیان هم از این قاعده مستثنا نبودند، مگر چند رده خاص مثل مراجع تقلید، مجتهدان، طلاب مشغول به تحصیل فقه و چند گروه دیگر. بقیه روحانیان نیز میبایست با دادن آزمون و تصدیق وزارت معارف، برای پوشیدن لباس جواز دریافت کنند. اثرگذاری روحانیت بر مردم، بر کسی پوشیده نبود و این قانون میتوانست از قدرت آنان بکاهد. مردم که عزم مأموران پهلوی را برای اجرای این قانون جدی دیدند، ابتدا تلاش کردند راههایی جز تمرد از قانون را دنبال کنند، راههایی مثل گرفتن مجوز و قرارگرفتن ذیل استثناها.
با سفر رضاشاه به ترکیه و مشاهده وضعیت آن کشور، روند کشف حجاب شتاب بیشتری گرفت، به طوری که در تیر ۱۳۱۳، طبق دستوری به وزیر فرهنگ وقت علی اصغر حکمت، خواستار اقداماتی در زمینه رفع پوشش زنان شد. به این منظور، کانون نسوان (زنان) با حضور زنانی از طبقه مرفه جامعه تشکیل شد و در مدح و ترویج بیحجابی کوشید. با توجه به سبقه مذهبی مردم، تغییر لباس آنان و طبعاً در پی آن کشف حجاب زنان، دستوری نبود که به راحتی عملی شود. مردم و علما به این قانون اعتراض کردند که مهمترین آن واقعه گوهرشاد بود. در ۲۱ تیر ۱۳۱۴، مردم مشهد را که در اعتراض به قانون تغییر لباس، در مسجد گوهرشاد تجمع کرده بودند، به گلوله بستند و با خشنترین شکل ممکن اعتراض را سرکوب کردند، به طوری که اجساد کشتهشدگان این فاجعه را با کامیون روانه گور دسته جمعی کردند و سپس کوشیدند زمینهها و مقدمات این قانون را فراهم کنند. اولین کار، ضعیف کردن و از بین بردن حیا و عفاف در جامعه بود. این کار را گذاشتند به عهده مطبوعات و با اعلام رسمی خبر کشف حجاب در ۱۷ دی ۱۳۱۴، کار خود را آغاز کردند. چاپ تصاویر بیحجاب و نیمه برهنه زنان، گزارش از ورود زنان هنرپیشه ترکیه به ایران، چاپ مقالات متعدد از نویسندگان داخلی و خارجی درباره عشق، جوانی و تحصیلات عالیه دختران و...، از جمله اقدامات مطبوعات در راستای این هدف بود. اقدام بعد ایجاد فشار و محدودیت برای زنان باحجاب، در استفاده از امکانات عمومی بود، طوری که آنها حق سوارشدن به درشکه و اتومبیل و قطار را نداشتند و از رفتن به حمامهای عمومی و سینماها و جاهای مشابه منع میشدند. جشنهایی هم برگزار شد، موسوم به «جشن کشف حجاب». زنان کارمندان دولت و اقشار مختلف با شرکت در آن جشنها بدون چادر و حجاب، انجام این دستور را عملی کردند. حتی برای خرید لباسهای جدید و غربی، مساعدههایی به افسران و کارمندان دولت پرداخت میشد. نامهها و ابلاغیهها برای اجرای طرح، پشت سرهم به ادارات نظمیه میرسیدند تا با کسانی که از قانون سرپیچی میکنند، برخورد شود. مناطق کشور از نظر گرایشهای مذهبی یکسان نبود، از این روند اجرای کشف حجاب هم در شهرها متفاوت بود. در تاریخنگاریهای این دوره، کمتر به شیوههایی که مردم در مواجهه با این قانون در پیش گرفتند، مقاومتهایی که کردند و ظلمهایی که به آنان روا شد، توجه شده است. به علاوه، گردو غباری هم در اثر گذر زمان بر آن نشسته و کسانی که خاطرات این دوران را در سینه دارند، روزگار پیری را سپری میکنند....»
بُریدند...
«همان کسی که خودش را سینه چاک و ارادتمند اهل بیت (ع) نشان میداد، همان آدمی که ماه محرم در دستههای سینه زنی با پای برهنه شرکت میکرد و کاهگل به سر میریخت، بعد از رسیدن به سلطنت، تغییر رویه داد و با سیاستها و شگردهایش، شکستن حرمت محرم و صفر را آغاز کرد. مراسمهای سنتی مثل: تعزیه، شبیهخوانی و زنجیرزنی ممنوع شد، چراکه از نظر او خرافهای بیش نبود! مرحله بعد، محدودیت و ممنوعیت دستهجات عزاداری بود، چون این قبیل کارها در نگاه شاه جدید از تمدن به دور بود. روضهخوانیها به مسجدها، تکیهها، مکانهای عمومی و خانهها محدود شد. مرحله بعد، برهم زدن شکوه مظاهر عاشورایی و به تمسخر گرفتن آن بود. برای همین در سال ۱۳۱۹، روز کارناوال مصادف شد با روز عاشورا و در چنین روزی، جشن پایکوبی به راه انداخت. آخرین مرحله، منع کامل جلسات روضهخوانی بود. این قانون هم زمان با قانون کشف حجاب، به طور رسمی اجرا شد. به خیال شاه جدید، این قوانین موهومات و خرافات را از سر مردم بیرون میکرد. کجاست او که امروز نام و نشان خودش فراموش شده، خودش را ببیند، در حالی که نام حسین هنوز پابرجاست؟....»
بردند...
«قحطی قحطی قحطی، واژه شومی که سه بار دامن مردم ایران را گرفت. این رویداد برای اولین بار، از سال ۱۲۴۹ تا ۱۲۵۰ شمسی در زمان ناصرالدین شاه قاجار رخ داد. البته خشکسالیهای پی در پی و نباریدن باران از علل اصلی این قحطی به شمار میرود، اما بیتدبیری شاه قاجار نیز بیاثر نبود. شیوع بیماریهایی مثل وبا هم کافی بود تا در کنار قحطی، جان چند میلیون ایرانی را بگیرد. دومین بار، در سال ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ شمسی رخ داد که معروف شد به سال «مجاعه» یا «دم پختکی»، همزمان با جنگ جهانی اول. هرچند خشکسالی و کمبود باران و طبعاً مشکلات کشاورزی از اسباب بروز قحطی است، اما سهم عوامل دیگر هم کم نیست. خود احمدشاه، از محتکران عمده غلات در این دوران به شمار میرفت. ملاکان و دیگر محتکران هم، نهایت استفاده را از این وضعیت بردند. با وجود بیطرفی ایران در جنگ، گدازههایی از آتش آن به ایران هم میرسید. بخشهایی از ایران را هم، نیروهای روسیه و انگلیس اشغال کردند. سیستم حملونقل ایران را هم، برای جابه جایی کالاهایشان در اختیار گرفتند و طبعاً توزیع غذا را در کشور با مشکل مواجه کردند. شروع بیماریهای مسری مثل وبا، حصبه و آنفلوآنزا هم به کشتههای ناشی از قحطی افزود و میلیونها ایرانی را به کام مرگ فرستاد. سومین بار، سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ بود، اما این بار نشانههایی از خشکسالی و کمبود باران نبود. سالهای جنگ جهانی دوم بود. ایران بیآنکه کسی توجهی بکند، باز هم اعلام بیطرفی کرد. انگلیس و روسیه با اشغال ایران، همه کامیونها و اتوبوسها و راهآهن را تصاحب کردند و هرجا ذخیرهای از گندم و غلات وجود داشت، مصادره کردند. دهها هزار آواره لهستانی را به کشور کوچاندند و نتیجتاً شد آنچه نباید میشد: کمبود شدید و بحران در موادغذایی و حملونقل و بهداشت. برخی افراد سودجو نیز با احتکار گندم، شدت آن را بیشترکردند. بحران نان از مهمترین حوادث این سالها بود، چراکه متفقین علاوه بر اینکه خودشان مصرفکننده آن بودند، محصول غله ایران را به خارج نیز صادر میکردند. هرچند شدت این قحطی نسبت به دو قحطی دیگر کمتر بود، اما نابسامانی اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور و اشغال ایران به دست متفقین، از عوامل اصلی آن به حساب میآمد....»
۲ خاطره
زندهیاد آیتالله حاج شیخاحمد زاهد نجفی، از عالمان صاحب مکانت اصفهان قلمداد میشد. او در باره دوران کشف حجاب و منع لباس روحانیت در اصفهان، دو خاطره نقل کرده که آنها را ختام این نوشتار قرار میدهیم:
«حمام رفتن زنها هم، دردسر عظیمی شده بود. گاهی از پشتبام خودشان را میرساندند به حمام. گاهی هم مجبور میشدند از خانه بیرون بروند تا برسند به حمام، در حالی که هر لحظه ممکن بود پاسبانی از راه برسد و چادر از سرشان بکشد. البته برخی پاسبانها هم آدمهای درستی بودند. این دسته پاسبانها وقتی میدیدند زنی چادری عبور میکند، رویشان را میکردند به دیوار و میگفتند: ننه، رد شو! خواهر، رد شو! گاهی هم میرفتند دم دکانی و خودشان را سرگرم میکردند تا وانمود کنند ندیدهاند زنی چادری از آنجا عبور میکند، ولی عدهای هم آنقدر پلید بودند که زنان را تا حمام دنبال میکردند چادر از سرشان میکشیدند و آن را پارهپاره میکردند یا آتش میزدند. روزگار سختی بود و زنان مؤمن خیلی اذیت میشدند. بعضی زنان مثل خاله و مادرم، مدتها از خانه نرفتند بیرون....»
«احمد! احمد! کسی از پشتسر صدایم میزد. برگشتم تا ببینمش. از کوچه پشت بارو میرفتم سمت خانه. صدا از کوچه سوزنگرها میآمد. شب بود و صورتش را واضح نمیدیدم، هرچند صدایش آشنا بود. نزدیک که شدم، دیدم آقارضاست. عرقچین گذاشته بود روی سرش و عبایش را هم گرفته بود زیر بغلش. احمد، ببین آژان نیست؟ نگاهی به دو طرف کوچه کردم. خبری نبود تا اشاره کردم که نیست، از کوچه رد شد. آن روزها آژانها میگشتند توی محلهها. هرجا روحانیای را با عبا و عمامه میدیدند، امان نمیدادند. عمامهاش را برمیداشتند و عبایش را میچیدند....»