هرچند که وقایع گذشته را نمیتوان با معیارهای سالیان بعد سنجید و مثلاً تئوری اصلاح تدریجی را، به مثابه یک راهحل جایگزین در کنار انقلاب اسلامی قرار داد هرچند که وقایع گذشته را نمیتوان با معیارهای سالیان بعد سنجید و مثلاً تئوری اصلاح تدریجی را، به مثابه یک راهحل جایگزین در کنار انقلاب اسلامی قرار داد، با این همه جای این پرسش است که: انقلاب عظیم اسلامی ایران، از چه روی رخ داد و چرا مردم در همان دوره نیز، راهحلهای اصلاحطلبانه و رفرمیستی را نپذیرفتند و به آن وقعی ننهادند؟
شاید شاهبیت پاسخ به این پرسش را، بتوان در وابستگی رژیم پهلوی به بیگانگان و بیاختیاری آن سیستم، در اصلاح و اعطای آزادی جستوجو کرد. حدود شش دهه پیش از وقوع انقلاب اسلامی، ادموند آیرونساید، شاپور ریپورتر، عینالملک هویدا و چهرههایی از این زمره، توانسته بودند در قصبات اطراف قزوین، رضاخان نامی را کشف و رفته رفته بر گرده ملت سوار کنند! او طی ۲۰ سال سلطنت، جز با زبان زور و اشتلم با ملت سخن نگفت و هنگامی که موعدش به سر آمد، با اراده آورندگان خویش، ایران را ترک گفت! در این دوره نیز با واسطهگری محمدعلی فروغی، بار دیگر انگلستان اراده کرد که شاه بعدی، فرزند شاه پیشین باشد و همچنان در غیاب ملت، سلطنت در خاندان نامیده شده به «پهلوی»، تداوم یابد! پس از وقوع نهضت ملی ایران، این بار امریکا به مدد شاه جوان و ناتوان ایران آمد و پس از ۲۸ مرداد، او را به حاکمی مطلقه تبدیل ساخت. از این زمان به بعد، طراحان سیاسی، امنیتی و فرهنگی ایران، مثلث انگلیس، امریکا و اسرائیل بودند. از منظر بسا تاریخپژوهان و تحلیلگران، انقلاب ایران واکنشی گسترده به «تحقیر ایرانیان»، طی دهههای متمادی بود. رفتن و آمدن حاکمان با اراده خارجی و در غیاب مردم، بزرگترین تحقیری است که میتوان در حق یک ملت روا داشت. اکنون به پرسشِ صدر این مقال بازمیگردیم: آیا میتوان در برابر چنین حکومتی، رویکرد اصلاحی برگزید و به تدریج آن را به طریق صواب رهنمون ساخت؟ بیتردید پاسخ منفی است، چه اینکه وابستگی مانع از اراده مستقل برای اصلاح است و عقبنشینی چنین حکومتهایی به دستور اربابان نیز، مآلاً به پیشروی بعدی و گسترده آنان و از بین بردن تمامی دستاوردهای اصلاحی میانجامد! دگر نکته در این میان، فارغ بودن انقلابات از اراده شخصی است. اندیشه و روح جمعی حاکم بر یک ملت، به مرور تشخیص میدهد که یک سیستم اصلاحناپذیر است و جز سخن زور را برنمیتابد! رهبران انقلاب نیز خواست عمومی را نمایندگی و آن را به نیکی مطرح میسازند. هم از اینروی اگر ایشان، قدری از خواست جمعی مردم کوتاه بیایند و به نظام حاکم امتیاز بدهند، به خودی خود از چشم مردم میافتند و ره به انزوا و عزلت میبرند!
انقلاب اسلامی ایران نیز در چنین بستری اوج گرفت و به پیروزی رسید. مردم در تجربیات چندگانه خویش، اعم از اسفند ۱۲۹۹، شهریور ۱۳۲۰، مرداد ۱۳۳۲ و خرداد ۱۳۴۲ به نیکی دریافته بودند که سررشته وقایع ایران، در دستانی خارج از این مرزو بوم است و پیش از هر اقدامی باید این رسم کهنه را برانداخت! هم از اینروی بود که امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی، در دیدار با مهندس مهدی بازرگان در نوفللوشاتو، هرگونه توقف در انقلاب و احاله ادامه آن به مبارزات پارلمانی را نپذیرفت و زنهار داد که: اگر موج کنونی انقلاب فرونشیند، رژیم و اربابان خارجی آن، به شدت آن را سرکوب خواهند کرد و مانع از برآوردن دوباره آن خواهند شد!... امروز پس از سپری گشتن ۴۳ سال از این حرکت ملی و دینی، شواهد به نیکی نمایانگر آن است که رژیم گذشته، جز با اتکا به بیگانگان حکم نمیراند و هم آنان در سالیان اخیر و به مدد رسانههای محور عبری-عربی، درصددند تا بار دیگر مرده ریگ سلطنت را در ذهن و ضمیر نسلهای بعدی انقلاب زنده کنند و ایشان را به قدرت بازگردانند، هرچند که شواهد آشکار، نشان از آن دارد که آب در هاون میکوبند و بر آسمان بخیه میزنند!