روایت یک رزمنده از حضور یکروزه در مناطق عملیاتی دفاع مقدس در گفتگو با «جوان»
حالا با چه رویی به خانه برمیگشتم؟ میرفتم و میگفتم ظرف یک روز مجروح شدم و برگشتم! وقتی به خانه رفتم و پدرم در را به رویم باز کرد، با بینی شکسته و سری که از خجالت کج شده بود گفتم نرسیده به جبهه جانباز شدم. پدرم زد زیر خنده و تا مدتی ماجرای جبهه یکروزه مرا برای همه تعریف میکرد
کد خبر: ۱۲۶۰۰۰۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۸/۰۶
گفتوگوی «جوان» با خواهر شهید علی اصغر سماواتی از شهدای مداح دفاع مقدس
برادرم برای اعزام به جبهه، شناسنامهاش را دستکاری کرد و سنش را بالا برد. آنقدر با مهارت این کار را کرد که اصلاً مشخص نبود. در جبهه، چون مداح بود و کارهای فرهنگی میکرد، چادر محل اسکانش محل نماز شب رزمندهها شده بود. آنجا زیارت عاشورا میخواندند و علی اکبر هم مداحی میکرد
کد خبر: ۱۲۶۰۰۰۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۸/۰۶
گفتوگوی «جوان» با یکی از رزمندگان حاضر در مقاومت خرمشهر پیرامون اشغال این شهر در چهارم آبان ۱۳۵۹
یک شب بعثیها مدرسه شهید دریابد رسایی را بمباران کردند و در نتیجه تعداد زیادی از بچهها شهید و مجروح شدند؛ بنابراین شهید جهان آرا دستور داد بچهها برای استراحت به قسمت جنوبی شهر که آن سوی کارون و چسبیده به آبادان بود بروند و هر کس برای خودش مقری پیدا کند تا حادثه مدرسه شهید رسایی تکرار نشود
کد خبر: ۱۲۵۹۸۵۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۸/۰۵
گفتوگوی «جوان» با خواهر برادران شهید تفاخ از شهدای شهر شوش در دفاع مقدس
سید سکر با عجله آمد و ما را با همسایهها پشت یک ماشین سوار کرد و به راه افتاد. در راه هم هر کس را میدید که با پای پیاده میرود، تا جایی که پشت ماشین جا داشت سوار میکرد. ما را به روستایی که پدربزرگم آنجا زندگی میکرد و نزدیک شوش دانیال (ع) بود، رساند
کد خبر: ۱۲۵۹۳۱۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۸/۰۲
ترکیب بند نغمه مستشار نظامی درباره کتاب پاییز آمد منتشر شد
شاعره کشورمان سرودهای از زبان فخرالسادات موسوی همسر شهید احمد یوسفی تقدیم به این شهید کرده است.
کد خبر: ۱۲۵۹۱۵۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۳۰
گفتوگوی «جوان» با یک رزمنده دفاعمقدس پیرامون خاطرات حضور در جبهه گیلانغرب
وقتی به پدرم گفتم میخواهم به جبهه بروم، گفت تو همین الان یک حشره به اندازه کف دست من ببینی از ترس غش میکنی. آن وقت میخواهی به جبهه بروی و با عراقیهای دومتری مبارزه کنی! من هم در جواب گفتم بعثیها که شبیه حشرات نیستن، بعد هم قرار نیست با دمپایی با آنها مقابله کنم
کد خبر: ۱۲۵۸۷۸۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۳۰
گفتوگوی «جوان» با خواهر شهید علی دهقانی از شهدای دفاعمقدس استان بوشهر
دقیقاً یادم است برادرم در آخرین اعزامش در حیاط از پدرم خداحافظی کرد. حتی در کوچه و موقع رفتن، برگشت یگ نگاهی کرد که هنوز آن نگاه خاطرم است. الان حدود ۴۳ سال گذشته، اما کاملاً چهرهاش در هنگام وداع در ذهنم ماندگار شده است
کد خبر: ۱۲۵۸۷۸۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۳۰
گفتوگوی «جوان» با همرزم «شهیدخسرو فریورجو» شهید غریبی که در نوزادی به پرورشگاه سپرده شده بود
از گذشته خسرو چیزی نمیدانستم. میدیدم توی خودش میرود و گوشهگیری میکند. رفتم علتش را پرسیدم. چیزی نمیگفت. اصرار کردم. ناگهان زد زیر گریه. انگار قفل دهانش همراه بغضاش شکست و همراه قطرات اشک شروع کرد به تعریف ماجرای زندگیاش. گفت که در نوزادی او را مقابل یک پرورشگاه گذاشتهاند و حالا خانوادهای ندارد...
کد خبر: ۱۲۵۸۵۵۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۲۹
گفتوگوی «جوان» با خانواده شهید عباس سعیدیفر از شهدای دفاع مقدس
خاله شهید میگوید: خواهرم بچههای دیگری هم داشت که آنها را دوست داشتم، اما مهر عباس چیز دیگری بود. برای همین بعد از تولدش او را به خانه خودمان که در همان کوچه بود میبردم و از آن زمان عباس در خانه ما زندگی کرد. وقتی گرسنهاش میشد من را تکان میداد که او را به خانه مادرش ببرم تا شیرش را بخورد
کد خبر: ۱۲۵۸۳۲۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۲۸
برگی از کتاب «بچههای مسجد طالقانی» خاطراتی از آبادان در دفاع مقدس
از فردای آن روز که بچهها، حضور افراد منافقین و گروهکها را در مسجد به عنایت (مسئول بچههای مسجد) گزارش دادند، عنایت هر روز مسافت دو را بیشتر و تمرینات را سنگینتر کرد و به همین ترتیب کمکم از جمعیت کاسته شد و آنهایی که دلشان واقعاً با دفاع نبود و همه افراد وابسته به گروهکها، مسجد را ترک کردند
کد خبر: ۱۲۵۷۷۴۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۲۵
گفتوگوی «جوان» با یک رزمنده دفاع مقدس پیرامون خاطراتی از نقش مخرب ضد انقلاب در جبهههای جنگ تحمیلی
خیلیها فکر میکنند منافقین از سال ۶۵ که رجوی به عراق رفت با صدام همکاری میکردند. اما در واقع آنها از اولین روزهای شروع جنگ با بعثیها همکاری میکردند. مثلاً در عملیات شهیدرجایی و شهید باهنر که شهریور سال ۶۰ انجام گرفت، یک نفر نیروی نفوذی منافقین عملیات را لو داد و باعث شهادت تعداد زیادی از بچهها شد
کد خبر: ۱۲۵۷۷۴۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۲۵
گفتوگوی «جوان» با خواهرپهلوان شهید جاویدالاثر محمد ذبیحی از شهدای جامعه ورزشی کشور
چون محمد پیکری نداشت مدتی طول کشید تا شهادتش تأیید شود. سال ۶۳ و مقارن با عملیات بدر در جبهههای جنوب، بعثیها پادگان ابوذر را بمباران شدیدی میکنند. کار داداش حمل و نقل مهمات در منطقه عملیاتی بود. روز شهادت، محمد موقع اذان انگشتر و پلاکش را از دستش در میآورد و وضو میگیرد. در همین لحظه بمباران پادگان شروع میشود
کد خبر: ۱۲۵۷۱۹۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۲۳
مهدی سعیدی
در روزهای سخت پایانی سال ۱۳۶۳، در روزگاری که عملیات بدر در جزایر مجنون با ناکامی نسبی به پایان رسیده بود و امیدها به آینده جنگ و پیروزی در میدان نبرد در کمترین سطح خود قرار داشت، بخش زیادی از فرماندهان بزرگ دفاع مقدس، آنهایی که شکلدهندگان اصلی گردانها و تیپها و لشکرهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودند، یکی پس از دیگری به خیل شهیدان پیوسته و آسمانی شده بودند
کد خبر: ۱۲۵۷۰۴۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۲۲
خاطره یک رزمنده دفاعمقدس از روزهای ابتدایی جنگ در گفتگو با «جوان»
شب صدای چند نفر را شنیدم که به گودال نزدیکتر میشدند. عربی حرف میزدند! بعثیها آمده بودند تا من را اسیر کنند، اما در همین لحظه چند نفر دیگر از بچههای خودی از راه رسیدند و زودتر از بعثیها خودشان را به من رساندند. یکی از این بچهها از گردان خودمان بود، آرام به من گفت عراقیها این اطراف هستند...
کد خبر: ۱۲۵۶۹۳۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۲۲
یادکردی از عملیات «پل نادری» در ۲۳ مهر ۱۳۵۹
هرچند عملیات پل نادری با عدم الفتح روبهرو شد، اما یک سال و پنج ماه بعد، ارتش و سپاه با همراهی هم عملیات بزرگ فتح المبین را طرحریزی کردند و این بار نیروهای خودی چنان درسی به دشمن دادند که مجبور شد ۲ هزارو ۵۰۰ کیلومتر از مناطــــق اشغالی کشورمان را ترک و برای همیشه از غرب ساحل کرخه فرار کند
کد خبر: ۱۲۵۶۷۹۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۲۱
گفتوگوی «جوان» با خواهر شهید محمد آقایینژاد جوانترین شهید ترور استان گلستان
شهادت برادرم در آن مقطع که ابتدای جنگ تحمیلی بود، بازتاب بسیار زیادی بین مردم پیدا کرد. خصوصاً آنکه تشییع پیکر برادرم مصادف با برگزاری روز قدس بود. هشتم مرداد که محمد شهید شد، اواخر ماه رمضان بود. پیکرش در بیمارستان جاجرود بود و امام جمعه وقت آقای نورمفیدی خیلی تلاش کرد پیکر شهید در روز راهپیمایی قدس به گرگان برگردد
کد خبر: ۱۲۵۶۷۸۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۲۱
روستای مدن در شمال شرقی آبادان قرار داشت که پیش از شروع جنگ تحمیلی، دو تپه مصنوعی در مجاورت این روستا درست شده بود. بعثیها با استقرار روی این تپهها سعی داشتند به مدافعان آبادان مسلط شوند؛ بنابراین رزمندگان در داخل شهر، چند تلاش برای عقب راندن دشمن از روی این تپهها انجام دادند. شهید موذنی در این خصوص بسیار فعال بود
کد خبر: ۱۲۵۶۱۹۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۱۸
گفتوگوی «جوان» با خواهر شهید علی مهدیان و از بانوان حاضر در ستاد پشتیبانی جنگ
برای ما اینطور روایت کردند: علی قبل از شهادتش زمانی که میخواست به عملیات برود، چون آب در دسترسش نبود، مجبور شد با آب کمی که در یک قوطی کمپوت بود وضو بگیرد و در عملیات شرکت کند. قبل از رفتن به عملیات موهایش را شانه زد و حسابی به سر و وضعش رسید. گویا میدانست که در این عملیات به شهادت میرسد
کد خبر: ۱۲۵۵۷۵۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۱۶
گفتوگوی «جوان» با برادر شهیدان ابوالفضل و رضا شفیعی از خانوادهای با ۷ برادر رزمنده
ابوالفضل پیش من آمده بود تا برای رفتن به جبهه برایش پارتی بازی کنم. در قرعهکشی پادگان امام حسین (ع) قرعه جبهه رفتن به نامش نیفتاده بود و اصرار داشت حتماً اعزام شود. آن زمان آقای بنی احمد فرمانده پادگان امام حسین (ع) بود و، چون با ایشان سابقه دوستی داشتم، ابوالفضل میخواست به بنی احمد زنگ بزنم و برایش پارتی بازی کنم تا بتواند اعزام شود!
کد خبر: ۱۲۵۵۵۰۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۱۵
گفتوگوی «جوان» با یک راوی دفاع مقدس پیرامون وقایع مرحله اول جنگ (۳۱ شهریور تا پایان آبان ۵۹)
عراق میخواست هر دو ساحل اروند را کاملاً متعلق به خودش کند. حتی آنها نقشه عراق را با انضمام مناطق وسیعی از خوزستان طراحی کرده بودند. در ظاهر هم باید موفق میشدند، چون ما در آن روزها شرایط مساعدی نداشتیم. ولی دشمن حتی در به دست آوردن نیمی از اهدافش هم موفق نشد
کد خبر: ۱۲۵۳۹۶۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۰۸